طرفداری - تمام شد. دوازده سال ناکامی، سیزده شکست در نیمه نهایی ها و فینال ها، نسل نایب قهرمانی ها، شکست های دورتموند، وین، دوربان، آلیانس و در نهایت ورشو. برابر ایتالیا، اسپانیا، دوباره اسپانیا، چلسی و باز هم ایتالیا. غم. تراژدی. اشک. حسرت. همه و همه رفتند و منگنه شدند به دفتر تاریخ. از آخرین قهرمانی ژرمن ها در یک رقابت معتبر اروپایی - جهانی دوازده سال می گذرد. در ماه می 2001، شبی که سلطان اعتماد به نفس الیورکان، در سن سیروی میلان، سه بار برابر پنالتی های زاهوویچ، کاربونی و پلگرینو ایستاد و آقای اروپا شد. در طول این دوازده سال اسپانیایی ها یازده جام معتبر گرفته اند. یک قهرمانی جهان، دو قهرمانی جام ملت های اروپا، چهار قهرمانی چمپیونز لیگ، دو قهرمانی جام یوفا و دو قهرمانی لیگ اروپا. ایتالیایی ها هم در این فاصله بیکار نبوده اند. یک قهرمانی جهان و سه قهرمانی چمپیونز لیگ دست یاز آن ها بوده. پانزده جام برای اسپانیا و ایتالیا و دست خالی برای آلمان ها. رکورد تلخ قدیمی دوباره تکرار شده. آن ها یک بار دیگر هم در فاصله سال های 1954، بلافاصله بعد از معجزه برن برابر مجارستان در فینال جام جهانی، تا 1966 یعنی زمانی که بروسیا دورتموند در فینال جام برندگان جام اروپا لیورپول را برد، دوازده سال تمام بدون جام مانده بودند، با این حال بلافاصله بعد از پاره شدن این نوار اتفاقات بسیار بسیار بهتری رخ داد. نسل طلایی آلمان دهه هفتاد، از دل تَرَک های دوازده سال خشکسالی در کویر بایر فوتبال آلمان رویید و وارث بهترین ها شد. آن ها در فاصله 1966 تا 1990، یک پای پنج فینال از هفت فینال متوالی جام جهانی فوتبال شدند و بایرن مونیخ سه بار متوالی جام قهرمانی باشگاههای اروپا را فتح کرد. و حالا، بعد از این همه سال، درست سر همان تاریخ، سر همان دوازده سال شوم، و برابر ترکیب تا دندان مسلح اسپانیایی ها، هوای شکستن طلسم به سرشان خورده. همین چند وقت قبل بود که نظرخواهی بزرگی در بین بازیکنان و مربیان سابق منشافت برگزار شد، پرسشی یک کلمه ای با پاسخ هایی بسیار بسیار متفاوت، پرسش این بود که چرا؟ کجای راه را اشتباه آمده ایم که در حساس ترین لحظات می لرزیم و می لغزیم و سقوط می کنیم؟ و پاسخ ها که از فروکش کردن نسل رهبرها – چه بکن بائر و رومنیگه در قدیم، چه ماتئوس و سامر در سال های نه چندان دور و چه حتی الیورکان و افنبرگ در این نسل آخری ها – بود تا بر باد رفتن شخصیت و کاریزمای خاص تیم های آلمانی. با این حال هیچ یک از قدیمی های فوتبال آلمان، دقیقا هیچ کدامشان از فراموش شدن ارزش ابدی نگفته بودند. همگی متفق القول بودند که Never Say Die هنوز هم تابوی فوتبالشان مانده. اگر چه سال هاست دیگر نه در لحظات پایانی و نه هیچ وقت دیگر پیروز نمی شوند و به قول گری لینه کر سالهاست که دیگر فوتبال بازی متشکل از 22 نفر نیست که 90 دقیقه دنبال توپ بدوند و در پایان آلمان ها برنده شوند... خاک خورده های دو آلمان زنده شدن روح مبارزه را راه رسیدن به قله خواندند و نسخه اش را به دست یوب هاینکس پیر و یورگن کلوب جوان سپردند...
و سرانجام این دو شب... قهرمان و نایب قهرمان نامدار اسپانیا در فاصله بیست و چهار ساعت با هشت گل از آلمان بدرقه می شوند. ویمبلی لندن، چهل و هفت سال بعد از بی عدالتی محض توفیق بهرامف آذربایجانی در فینال جام جهانی، دوباره میزبان احتمالی آلمانی ها می شود. این بار اما خبری از طرف انگلیسی نیست. همان انگلیسی هایی که سال گذشته جام را با حیله گری از آلمان بردند. حالا تاریخ ورق خورده. به اندازه دوازده سال ورق خورده. بغض های قدیمی شکسته و خشم و نفرین ها زبانه کشیده. وینس لومباردی آمریکایی، با تمام دوری فرهنگش از فوتبال دنیای قدیم و نه خودشان، بهترین آدرس را در این باره می دهد: «برای اینکه بتوانید فوتبال بازی کنید باید درونتان پر از آتش باشد و هیچ چیز جز نفرت این آتش را روشن نمی کند.» نفرت آلمانی ها حالا زبانه کشیده و به گواه همان تاریخی که برایتان خواندیم، به این زودی ها هم خاموش نمی شود. آلمانی هایی که در یخ ترین روزهای فوتبالشان هم ناامیدی را لگد کرده بودند و برایش نسخه پیچیده بودند. یک سال بعد از دو باخت ناعادلانه به چلسی و آتسوری، عجیب یاد جمله آن نویسنده جادویی میفتیم که چرا هرگز و هیچ وقت «مرگ پایان کبوتر نیست.»


