مادر : کجا؟! احسان : دارم میرم خبر مرگم سینما ! مادر: داری دروغ میگی ! احسان : اره دارم دروغ میگم ! دارم میرم شیره کش خونه ! معتاد شدم میخوام برم جرم و جنایت کنم مگه نمیدونی مامان من لای مجله فیلمام یه مسلسل قایم میکردم باش ادم میکشتم تا صب ! بعد دم صب دوباره برمیگشتم شیره کش خونه ! بعد برا اینکه کسی نشناستم سیبیل مصنوعی میذاشتم , مامان این سیبیل مصنوعی من کوش ؟! حالا دیدی مامان ؟! فهمیدی چرا شبا هذیون میگم ؟! برا اینکه یه گروه مافیایی افتادن دنبالم میخوان خونمونو با دینامیت بفرستن هوا ! عوضش وقتی مردیم برا اینکه حوصلمون سر نره از ۲۰ تا خواستگارت بگو ! هرکدوم واسه زناشون چقدر ارث گذاشتن تو اون دهاتای کردستان ! یه چیزی بت بگم مامان : آدم بمیره بهتر از اینه که خل باشه ، ولی فک کنه سالمه !