رویا همیشه بی انتهاست، و چه زیباست پرنده ای بر بام خیال. این بار برای نگارش چند یادداشت کوله بارم -داده های مرئی فوتبال- را بستم و در خیالم به جزیره شگفت انگیز سفر کردم. من در این سفر، فاصله ی زمین تا آسمان را حد فاصل خاکستر باقی مانده هواپیما وست بروم و ستاره دور دست و درخشان جزیره اندازه گرفتم و سپس در هوای همیشه بارانی لندن قدم زدم.    

 

لندن شهر عجیبی است. ممکن است در آفتابی ترین روز های سال، وقتی تنها در حال قدم زدن در یکی از خیابان های آن هستید، قطره های باران شما را شگفت زده کند. مورینیو باشید یا آنچلوتی فرقی ندارد، اگر چتر نداشته باشید، خیس می شوید. ذات القا شده به  استمفورد بریج نیز نشات گرفته از قانون باران- چتر است حتی اگر بعد از پنجاه سال چلسی را قهرمان کرده باشی، کافی است یک لحظه بلغزی، آن گاه تمام آب های دنیا جمع می شوند تا تو را غرق کنند.

این بار پس از پایان جام ملت ها، یک مرد ایتالیایی دیگر چمدانش را بست و با اولین قطار به لندن رسید. وقتی آمد، چلسی تب آلود بود؛ در هیچ رقابت اروپایی حضور نداشت، بازیکنان آشفته بودند و از هیچ قلبِ منتهی به استمفورد بریج چراغی روشن نمی شد. اوضاع همین بود تا سرانجام چند مایل آن طرف تر در شمال لندن و در دقیقه ۵۵ بازی مقابل آرسنال، کونته شمعی را به دست گرفت که در آخر فصل با گرمای حاصل از آن، تمام جاده هایی که مسیرشان استمفورد بریج بود پر از نور های نئونی شود. وقتی هیچ راهی برای فرار از فشار های برتافته از چارچوب های مدرنیته ندارید، باید به سنت های گذشته برگردید. کونته به دفاع سه نفره بازگشت و نتیجه اش را دید.

نمی دانم چرا چلسی همیشه در حال تکرار کردن خودش است؛ رسیدن به بالای کوه و سپس سقوط آزاد. سوالی که برای پاسخ به علت اصلی آن فقط باید مربی چلسی باشی ولی برای علت آخرین خودکشی، در ظاهر می توان جواب قانع کننده ای به آن داد.

کونته و چلسی با ترکیب ۳۴۳ به رستگاری رسیده بودند ولی این نعمت در سال بعد تبدیل به نقمت آن ها شد. دست کونته رو شده بود. سه مدافع چلسی وقتی تحت پرس سنگین مهاجمان رقیب قرار می گرفتند، یا توپ را از دست می دادند و یا  فرصت انتقال سریع توپ و استفاده از فضا های خالی از آنها گرفته می شد؛ نتیجه همین اتفاق ساده، کاهش شانس های گلزنی برای چلسی بود. آنها از این تکنیک بارها بهره برده بودند. ماتیچ در ابتدای فصل رفته بود و کاستا از همان ابتدا آهنگ سفر کرده بود. آمار فریاد می زند هیچ کسی نتوانسته است جای آنها را پر کند. با رفتن ماتیچ، میانه میدان خالی تر دیده می شد؛ مهاجمان رقیب در این فصل توانستند شوت های بیشتری را روانه دروازه چلسی کنند. موراتا نیز فصل مایوس کننده ای را سپری کرد؛ ۱۷ شانس خوب گلزنی را از دست داد، ۴۵ شوت از ۷۹ شوت او حتی داخل چارچوب هم نبود. فابرگاس دیگر خدای پاس نبود و هازارد مثل ماری بدون زهر بود. هازارد پس از آمدن کونته در رژیم غذایی اش تغییر ایجاد شد و از وزنش کاسته شد، در این فصل کند به نظر می رسید. قمار همیشه چاره ساز نیست. قمار لوییز و پروژه بازگرداندش به لندن جواب داد ولی حضور کریستنسن جوان و رودیگر در قلب دفاع چلسی این بار با اتفاقات خوبی همراه نبود. این زوج خط دفاعی اشتباهات زیادی را مرتکب شدند. دروازه کورتوا بیشتر تهدید شد. او ۱۴ سیو بیشتر از سال گذشته داشته ولی ۵ گل بیشتر دریافت کرده است. چلسی در فصل گذشته متوسط ۲/۲۴ و در این فصل متوسط ۱/۶۳ گل را به ثبت رسانده است. با این اوصاف همه می گویند شاید کونته برود، چه او  بماند چه برود، هنوز عده زیادی روی سکو های استمفورد بریج زیر باران بدون چتر ایستاده اند تا رنگین کمان را ببینند، کسانی که چه در هوای بارانی و چه در هوای صاف درخشیده اند.

 

  -----------------------------------------------------------------------

  منابع:

ESPN

Telegraf

premire league

Whoscored

 

پی نوشت: خط آخر، اشاره مستقیم به آهنگ رسمی باشگاه چلسی دارد.