چشمانت را ببند و خود را روی یکی از صندلی‌های ورزشگاه ژرلاند لیون فرض کن. انگار که بازی ایران و آمریکا را داری از نو می‌بینی. حمید استیلی که گل زد، دوباره اشک شوق بریز و با گل پیروزی‌بخش مهدی مهدوی‌کیا فریادِ افتخار سر بده اما در صحنه‌ی رویارویی فرانک هایدوک با احمدرضا عابدزاده که در یک قدمی دروازه‌ی تیم‌ملی ایران با تمامِ جانش مقابل توپ ایستاد، مطمئنم دیگر نفست بند نمی‌آید. این شاهکارِ او را می‌بینی و باز می‌بینی و ناگاه می‌روی به ملبورن و حتما از خودت می‌پرسی در آن جهنم، آن همه خونسردی را از کجا آورد که روی خط دروازه توپ را با یک دست جمع کرد؟ عقب‌تر می‌روی و در جوهور باهور مالزی دوباره متوقف می‌شوی. جایی که احمدرضا عابدزاده با دنده‌ی آسیب‌دیده مقابل ژاپن ایستاد اما اجازه نداد «امید» در دلِ هموطنانش بمیرد. می‌توانی روز به روز بروی و عیش کنی با خاطره‌هایت. هر چند روزِ دیگر هم که عقب‌گرد کنی، باز نشانه‌هایی از دوست‌داشتنی‌ترین مردِ تاریخ فوتبال ایران هست که به آن ببالی و به خاطرش پروردگار و روزگار را سپاس بگویی. در دروازه‌ی فوتبال ایران تنها یک زانوی شکسته از احمدرضا عابدزاده بجا مانده اما خدا را شکر که خنده‌هایش هنوز هست و خاطره‌‌هایی که تا آخرِ دنیا می‌توانیم به آنها افتخار کنیم؛ بی‌آنکه تکرارشان خاطری را بیازارد. چشمانت را ببند و هر چه خاطره از شاهکارهای احمدرضا عابدزاده داری، به یاد بیاور. خاطره‌هایی که هنوز تازگی دارند و زنده بودن‌شان شاید دلنشین‌ترین هدیه باشد برای تولد پنجاه و دو سالگی او تولدت مبارک عقاب آسیا❤ #امیر_اسدی