پسر طلایی و دوست داشتنی اولدترافورد، متولد شهر لیورپول بود اما هنگامی که قصد داشت تا در تست آکادمی لیورپول شرکت کند، لباس اورتون رو به تن کرده بود. حرکت پسر از همان اول با طمع تلخ بیاحترامی به لک لکهای بندر لیورپول بود. پسر داستان به اورتون رفت. درخشش او در سن 17 سالگی، چشمان پیرمرد اولدترافورد رو به خودش جلب و جذب کرد. پسر به درخواست سر الکس فرگوسن جواب مثبت داد. استعداد بیدلیل انگلستان راهی تیمی شد که دشمن خونیناش سالهای قبل، طمع بیاحترامی وین رونی رو چشیده بود.
وین رونی پسر طلایی و دوست داشتنی اولدترافورد با سر الکس فرگوسن ماند، رکوردها را جا به جا کرد و هنگامی که مربی اسطورهای منچستر یونایتد تیماش را با غم و اندوه ترک کرد، او باقی ماند. او ماند تا نشانی از میراث سر الکس باشد. سر بابی چارلتون در وصف رونی گفته بود، افتخار میکنم رونی، رکوردهای من را در یونایتد و تیم ملی انگلستان شکسته است و افتخار میکنم، یک یونایتدی آنها را شکسته است. گویا داستان تقدیر این بوده که آقای گلهای تاریخ انگلستان از شهر منچستر و آن بخش عظیم قرمزهایش باشد. با رفتن سر الکس، مشکلات آغاز شد. دیوید مویس آمد و سپس فنخال، کاپیتان رونی، هرگز لب به بدی باز نکرد. هیچ حرفی نداشت! نصیحتهای پدر فوتبالیش، گویا به دل و جانش نشسته بود! سر الکس فرگوسن در روز آخرش در ورزشگاه تئاتر رویاها، در سخنرانی آخرش خطاب به هواداران و بازیکنان گفته بود: "شما صبور بودید و به من وقت دادید تا من برای شما باشم و عضوی از خانوادهی شما باشم، فراموش نکنید، هر اتفاقی که افتاد، در سختترین شرایط پشت مربی تیمتان را خالی نکنید! همانطور که پشت من را خالی نکردید". پسر طلایی، خالی نکرد، درجا نزد، خسته نشد و حتی وقتی موقع خداحافظیاش فرا رسید، لب به شرایط داخل باشگاه باز نکرد.
وقتی از پسر طلایی در موج حملات ویرانگر به منچستر یونایتد در سال 2017-2018 سوال شد: پسر گفت؛ منچستر سیتی تیم خوبیست اما فوقالعاده نیست! فوقالعاده تیمی بود که سرالکس در سال 2008 ساخته بود. رونی در ادامه گفت؛ زمانی سیتی خود را میتواند به عنوان تیمی خوب معرفی کند، که قهرمانیاش در لیگ را تکرار کند! تا زمانی که از عنوانتان دفاع نکنید، قهرمان نیستید! گفتههای پسر طلایی نیشدار بود! او در اورتون توپ میزد. هنگامی که شهر لیوپورل را به مقصد منچستر ترک میکرد، اورتونیها از او بیذار شده بودند! میگفتند او به ما خیانت کرده! اما او برگشت! به خانهای که او را معرفی کرد و نشان داد، میتواند شمارهی 10 شیاطین سرخ را به تن کند، بازگشت. پسر طلایی وقتی در سال آخر حضورش در اورتون بود، در مصاحبهها شرکت میکرد و از او در خصوص منچستر تحت نظر مورینیو سوال میشد! پسر داستان عاشقانهی ما از گذشتهاش چیزی نگفت! از اینکه چرا رفت، چیزی نگفت؟ ایا خودش به مربی گفته بود، دیگه توان بازی کردن را ندارد؟ آیا مربی از او خواست که اگر نمیتواند فیکس تیم باشد، منچستر را ترک کند؟ مهم نیست! وین رونی اگرچه از اورتون میآمد و لباسش آبی بود اما وجود قرمزش، تئاتر رویاها را رنگآمیزی کرده بود.
پسر عصبی و خشمگین اولدترافورد، نمونه بیدلیل عشق بود. در فصل 2016-2017، دیگر آن بازیکن سابق نبود. بازیهایش نشان از افول داشت! حدس زده میشد که فصل بعد از منچستر برود! پسر داستان عاشقانهی ما، خسته بود! خسته از به دوش کشیدن جامها، عناوینها و عشقهایی که هواداران برای او میفرستادند! وین رونی، از پدیده تا ستاره و تا افولش با منچستر ماند. از دوره فنخال فصل به فصل به جهت فیزیکش، عقب و عقبتر میرفت اما در خدمت تیم بود. اما پسر طلایی متوجه شد، دیگر توانش را برای بازی کردن در تیمی که به دنبال بازسازی و کسب بهترینها در اروپاست را ندارد. اکنون با سپری شدن فصل 2017-2018، نبودش حس میشد. نه آن داد و فریادها، نه آن خندههای شاد کنندهاش؛ نبود رونی، که در سالهای اخیرش در منچستر، بازیساز شده بود و نزدیک به پوگبا بازی میکرد، حس میشد. حس میشد که یک مهره جنگنده و فعال کم است. حس میشد که دیگر خبری از سانترهای بینقص نیست! حس میشد که دیگر شمارهی 10ای در زمین حضور ندارد! حس میشد که پسر خسته دیگر توان دویدن 90 دقیقهای ندارد. رونی رفت و خاطرات شادی و افتخار و جای خالی تواناییهایش در دل ما ماند. حس میشد، در فصل اخرش به او بیاحترامی شده اما با حضورش در اورتون و بازی در میانه زمین، در چشمان رونی، خستگی رو میشد دید! هنگامی که بحث بر تاکتیکهای پرانرژی و دوندگی زیاد و خستگی ناپذیری مورینیو میرسد، رونی دیگر آن رونی جوانی نبود! در بازیهایی حضور داشت و در سایر بازیها استراحت میکرد! به قول مایکل کریک، "قلب به دنبال بازی کردن است اما بدنام چیز دیگری میگوید"
همه چیز تمام شد. رونی از اورتون به تیمی در لیگ آمریکا میرود. روزگار بار دیگر عاشق و معشوق داستان ما را به یکدیگر میرساند؟ آیا روزی میرسد که رونی در آغوش گرم شیاطین قرار بگیرد؟ روزگار ترسیم سختی از پسر طلایی کرده بود! شاید تنها یادگاری کاپیتان برای منچستریها، آن خندهها و فریادهای بلندش در زمین باشد! وین رونی، دلمان برایت تنگ شده!