گلادیاتور لقبی است که همیشه به ایتالیا و رم محدود می‌شده، به جز یک‌بار. ۲۰۰۵، فینال لیگ قهرمانان اروپا، استانبول. گلادیاتورهایی که در یک نیمه سه زخم کاری برداشته بودند و تا حد مرگ از ایشان خون می‌رفت، در شش دقیقه سه زخم کاری به پیکر حریف خود زدند و تا دقیقه آخر استقامت کردند. پاداش استقامت چیزی جز پیروزی است؟ گلادیاتورهای عجیب و غریب انگلیسی آن‌سال پاداش استقامتشان را گرفتند، ولی دریغ که وارد دوره طلسم فینال شده‌بودند و خودشان خبر نداشتند. ۲۰۰۷، فینال لیگ قهرمانان اروپا، آتن. میلانی که دو سال قبل در دراماتیک‌ترین شرایط ممکن، مغلوب گلادیاتورهای بنیتز شده بود، به قصد انتقام و با توپ پر آمد. زد و زد و خورد. به دوره طلسم فینال‌ها خوش آمدید سرخها! بدانید که دیگر رنگ قهرمانی را نخواهید دید. یا رهبر ارکسترتان، استیوی بزرگ، می‌لغزد و قهرمانی لیگ را از شما می‌گیرد، یا مینیوله و کاریوسی می‌آیند و خاطرات دودک را برایتان زنده می‌کنند. امسال سال دروازه‌بان‌های آلمانی نبود. امسال سال استفاده بنزما از اشتباهات دروازه‌بان‌های آلمانی بود. اول اولرایش و آن لغزش مضحک، بعد کاریوس و آن پرتاب مضحک‌تر. نمیدانم آن کودکان لیورپولی چه می‌گفتند، ولی مطمئنم که می‌گویند چرا کلوپ در کنفرانس خبری پیش‌فصل گفت ما دو دروازه‌بان مطمئن داریم و دروازه‌بان نمی‌خواهیم؟ آقای معمولی، امشب بدشانسی آوردی. راموس صلاح را ناک‌اوت کرد، کاریوس شل‌دستی کرد، به تیر زدی و و و. سعی کن استراتژی تیمت‌ در فینال‌ها را عوض کنی. هیچ‌کس تیم دوم را دوست ندارد. کسی برای نایب‌قهرمان هورا نمی‌کشد. فقط قهرمان‌ها و گلادیاتورها شایسته تشویقند! شما هیچ‌کدام نیستی آقای معمولی.