در میان تیرگی شب در حصار تنهایی درون پس از عبور از فریاد های گم شده در سکوتی رعب آور جایی که انسان لباس متمدن و نقاب روزانه اش را بیرون میاورد. آنجا که به اعماق خویش میرود ؛ و چهره خودش را باز میابد چهره فردی که روزها از همه -حتی خودش - پنهانش میکند اما راه فراری نیست، این خود اوست و این خودِ خودِ او با همه ی عقده هایش است که فرمان میدهد؛ که حسادت میکند که کینه میورزد که نقشه میکشد و نقش بازی میکند ! اما راه فراری نیست . -عکس از فیلم جاده مالهالند