نزدیک شب های قدر میشویم برای همین تحقیقات خودم را در مورد روح و عقل به اشتراک رفقا میزارم تا بقیه هم استفاده کنند حقيقت انسان همان روح و قلب و نفس اوست و اين تعبيرات مختلف مثل روح و قلب و نفس همگي به حقيقت و معناي واحدي اشاره دارند و آن بعد مجرد انسان و حقيقت خود است, با اين تفاوت که وقتي اين واژگان با هم و در کنار هم استعمال مي شوند هر يک به شان خاصي از بعد مجرد انسان اشاره مي کنند و هنگامي که تک تک استعمال مي شوند به همان حقيقت واحد اشاره مي نمايند. به بعد مجرد انسان روح گفته مي شود چون منبع زندگي و حيات انسان است, به آن عقل مي گويند چون نيروي درک, محاسبه , مقايسه , نتيجه گيري و عاقبت انديشي در آن نهفته است, به آن نفس اطلاق مي شود, چون به مديريت بدن و بعد طبيعي انسان مي پردازد و به آن قلب گفته مي شود چون مرکز تحول , دگرگوني, عواطف و حالات مختلف آدمي است. و اين همه شئون مختلف خود حقيقي انسان است. انسان از همان آغازين زماني که خود را مي شناسد با خود و حقيقت خود آشناست و خود را گم نمي کند و اين خود و حقيقت او هرگز دستخوش تغيير و تبديل و افزايش و نقصان نمي گردد پس از سال ها وقتي که «من» مي گويد، اشاره به همان حقيقتي مي کند که در ايام طفوليت به آن اشاره مي کرد و اين امري وجداني و يافتني است و نيازي به استدلال ندارد. به همين خاطر حتي بدنش را به آن حقيقت نسبت مي دهد و مي گويد: بدن من، سر من دست من، و اگر بدن انسان همان حقيقت انسان باشد معنا ندارد بگويد: دست من و يا سر من. اعضايي مثل چشم و گوش و زبان، از ابزار و ادوات روح انسان هستند، در واقع ديدن و شنيدن و صحبت کردن، کار روح و حقيقت انسان است ولي توسط اين ابزار انجام مي گيرد. به همين علت انسان گاهي در درونش بدون کمک گرفتن از زبان گفتگو دارد و با خود حرف مي زند. در هنگام حرف زدن, حقيقت ما است که سخن مي گويد نه اين که قلب ما مخاطب باشد. يعني اصلا گوينده همان قلب و حقيقت و روح ما است، منتهي ما چون خود را و حقيقت خود را بدن خود تصور کرده ايم، سخن گفتن را کار زبان و دهان مي دانيم و مي پنداريم که مخاطب آن، قلب و درون ما است. گاه انسان خيره خيره به چيزي نگاه مي کند ولي چون غرق در انديشه و تفکر است آن را نمي بيند و اين دليل بر آن است که ديدن کار روح است نه چشم وگرنه اگر ديدن کار چشم مي بود به محض نگاه به چيزي بايد آن را مي ديد و نيز گاهي در ميان جمعي نشسته ولي او هيچ حرفي از سخنان آنان را نمي شنود چون روح و حقيقتش متوجه جاي ديگر و کار ديگر است. آنچه هنگام مرگ از انسان گرفته مي شود ابزار مادي تن او است و قواي روحاني و معنوي با انسان منتقل و در آخرت کاربرد خواهد داشت. پرورش قواي معنوي انسان: پرورش عقل به معناي شکوفا شدن فهم و تشخيص هستي و نيستي ها و نيک و بد امور و خير و شر است که از طريق تحصيل علم, آگاهي و تجربه عملي اين استعداد شکوفا مي شود. پرورش قلب از طريق سالم سازي آن از رزايل خلقي و آراستگي به فضايل امکان پذير است و راه پرورش روح به ايجاد حرکت و نشاط و تقويت زندگي و حيات انسان بستگي دارد. پرورش نفس به تعديل قواي شهوت و غضب و غرايز نهفته در آن است و بهترين و سالم‏ترين روش آن, تقويت اراده و به دست گرفتن زمام نفس، در آيات و روايات بيان شده است. براى رسيدن به اين هدف، بايسته است چندين راه كار را با پشتكار و جديت انجام دهيد: 1. ايستادگى در برابر نفس امّاره با ترك گناه؛ ترك گناه از اوّلين؛ ولى اساسى‏ترين اسباب تقويت اراده و به دست گرفتن زمام نفس امّاره است. امام على(ع) مى‏فرمايد: «سبب صلاح النفس، الورع؛ ورع و پرهيز از محرّمات سبب درست ساختن نفس است»، (ميزان الحكمة، ج 10، ص 144، ر 20212، نشر مكتب الاعلام الاسلامى، چاپ اوّل، سال 1362 ه.ش).  در اين باره حداقل بايد كتاب «گناهان كبيره» اثر شهيد دستغيب را مطالعه كنيد و با گناهان آشنا شويد و سپس با جدّيت و مراقبه شبانه‏روزى، گناه را ترك كنيد.  2. ايستادگى در برابر نفس با ترك شهوات؛ اگر كسى در مرحله اوّل به خوبى پيش برود، اين مرحله را آسان‏تر پشت‏سر مى‏گذارند، زيرا گناهان با شهوت و خواهش نفسانى آميخته است و مبارزه با آنها، بسيارى از شهوات را از بين مى‏برد. حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «معصيتى نيست مگر اين كه در [قالب] يك شهوتى مى‏آيد...»، (همان، ص 130، ر 20171).  پس مرحله اوّل، زمينه‏ساز بسيار مهم و مساعدى براى تحقق بخشيدن به اين راهكار است. در اين مرحله بايد به موارد ديگر نيز توجّه كرد؛ چه بسا خواهش‏ها و شهوات نفسانى كه حلال باشد؛ ولى به انجام رساندن آن، براى تقويت روح و اراده ضرر دارد. پاره‏اى از مكروهات و حتى مباحات (مثل پرخورى كردن، زياد حرف زدن و...) انسان را دچار آفات روحى مى‏كند.  اميرمؤمنان فرموده است: «نفس خود را از شهوات نگهدار تا از آفات سالم بمانى.»، (همان، ص 375، ر 21086).  آن حضرت هم چنين مى‏فرمايد: در هر كس كه خواهش نفس قوت بگيرد عزم او ضعيف مى‏گردد»، (همان، ص 385، ر 21166).  3. پرهيز از اهل دنيا؛ مصداق بارز اهل دنيا، گناه‏كاران‏اند. بنابراين بايد از دوستان معصيت كار پرهيز كرد؛ زيرا ايشان انسان را به گناه مى‏كشانند و تصميم و عزم آدمى را مى‏شكنند. انسان مؤمن نبايد به وسيله دوستان ناباب و كلاً هر اهل معصيتى، زمينه تضعيف نفس را فراهم كند. حضرت على(ع) فرموده است: «كسى كه مى‏خواهد نفس خود را اصلاح و دين خود را احراز [و حفظ] كند، سزاوار است از فرزندان [و اهل] دنيا اجتناب كند»، (همان، ص 144، ر 20214).  4. استقامت و مجاهده مستمر؛ در راه مجاهده با نفس، نبايد خستگى را شناخت. انسان، زمانى مالك نفس خود مى‏گردد كه پيوسته و بى امان، با نفس خود در افتد. امير مؤمنان مى‏فرمايد: «به سبب دوام جهاد با نفس، مالك نفس‏هايتان گرديد»، (همان، ص 143، ر 20202). 5. ورزش؛ روزى بيست دقيقه ورزش كنيد. ورزش مطلقا ضد سستى و بى حالى است. گاهى ضعف اراده، از سستى جسمانى و رخوت رشته‏هاى عصبى سرچشمه مى‏گيرد. از اين رو به طور مستمر ورزش را ادامه دهيد و براى تقويت اراده و پرورش روح، به ورزش‏هايى مثل «يوگا» پناه نبريد؛ زيرا در ورزش «يوگا» به مراحلى مى‏رسيد كه مستلزم رياضت‏هاى غير شرعى و اشكال دار است. 6. روزه گرفتن؛ اگر عذرى نداريد، روزهاى دوشنبه و پنجشنبه روزه بگيريد. روزه بسيارى از شهوات را در هم مى‏شكند و براى پرورش روح و تقويت اراده بسيار مفيد است. 7. مراقبه و محاسبه؛ در آغاز هر كارى كمى مكث كنيد اگر كارى حرام بود، بدون وقفه آن را ترك كنيد. شب‏ها نيز به محاسبه پردازيد كه مراقبه روزانه را به طور دقيق انجام داده‏ايد يا نه. هر روز و هر شب تصميم خود را تجديد كنيد كه مراقبه را دقيق‏تر انجام دهيد. اين دستورات را تا يك سال انجام دهيد. آثار آن را خواهيد ديد. معناى اين جمله، آن نيست كه بعد از يك سال، آنها را ترك كنيد؛ بلكه آثار محسوس آن را بعد از يك سال در وجود خود خواهيد يافت. ادامه دارد لطفا نظرات و برداشت های خودرا به اشتراک بزارید با تشکر از وقتی که میزارید