احتصاصى طرفدارى- از بيرون كه به داستان نگاه كنيم برنابئو آرامشِ بى حد و مرز يك روز آفتابى بى نهايت طولانى است.

بيراه هم نيست پرافتخارترين تيم اروپا در فرمت جديد، در فرمت قديم، از سال دو هزار و چند، با احتساب نيمه های نخست و با هر متر و معياری آنها بهترينند و طلايه دار. بِرَندى آنچنان قدرتمند كه در يك تابستان برنده دو توپ طلا را به خانه می آورد و مجموعه اى آنقدر تاب آور كه حتى با آفتِ رافا بنيتس هم مى تواند بهاری ترين شكوفه ها را در آخرين شب هاى ماه مارس به بار بياورد. با اين همه اين تنديس شكوهمند، اين ابرقهرمان با عضلات در هم پيچيده اش كه متجاوز از صد سال زن و مرد و پير و جوان را ديوانه خود كرده بر سر بنایِ وجب به وجب اين تنديس مرمرين بارها و بارها صدای شكسته شدن اندامش را زير سنگ زیر و بالای آسياب شنيده است.

نشان به اين نشان كه هنوز كه هنوز است علی رغم محبوبيت كاپيتان سرخيو هيچ مادريدسمو قدرشناسى نبوده كه حداقل يك بار در كمال افسوس و ياس با خود سرشار از اين تصور لذت بخش نشده باشد كه ای كاش اين جام ها روى دستان ايكر مقدس بالا و پايين شده بود. نشان به اين نشان كه درست همين چند سال پيش كه صحبت از اين بود كه آيا تيم كارلتو می تواند ركورد بيشترين پيروزی پياپِی را به دست بياورد يا نه، اينكه تيم كارلتو آيا بهترين تيم باشگاهى تاريخ هست يا نه و خيلي فكرهاى دیگر شبيه به اين، مصدوميت ها به گونه ای روی سر مادريدسمو آوار شدند كه تنها دستاورد آنها در انتهاى فصل همين خاطرات بى معنی و كارلتويى بود كه كنار گذاشته شده بود و تمام. نشان به اين نشان كه ثانيه هايى پس از چرخش سه باره مهم ترين تورنمنت اروپايى لا به لای انگشت هاى كاپيتان سرخيو، ابرستاره تيم از خوب بودن دوران حضور در رئال مى گويد و تهِ دل ميليون ها هوادار را خالى می كند و فوق ستاره بازى پايانى، خيلی شبيه آدم هايى كه احساسات طرفداران آخرين چيزى است كه بايد به آن فكر كرد، از نامطمئن بودن آينده اش مى گويد و هنوز سرگيجه هاى اين شوك هاي پياپی تمام نشده كه غير قابل باورترين تصميم ممكن در كمتر از پنج دقيقه گرفته مى شود تا ته مانده دلخوشی های باقی مانده را هم جارو بزند و با خود ببرد و برای بار بی نهايت مادريدسمو می ماند و جام هايى رويايى و روياهايى كه مدام تعويق می خورند و دلخوشى هايى كه از دست مى روند.

اين چشم ها چشم هاى غم انگيز خداحافظى است. چشم هاىِ ترِ رفتن، نگاهی كه بارها و بارها همين قدر بى تفاوت در برابر چشمان بهت زده ما ايستاده و بعد به پلك بر هم زدنى پر كشيده اند. طورى كه انگار كه از روز نخست هم اينجا نبوده اند و ردِ پايشان را رویِ تك تك ثانيه های مان جا نگذاشته اند. طورى كه انگار مى خواهد به زور هم كه شده اين واقعيت را تا مغز استخوان سرسخت ترين طرفداران مادريدى فرو كند كه هيچ دلخوشى هميشگى نيست. طورى كه انگار مى خواهد پس از آموزش مسير فتح بزرگترين معابد فوتبالى راهى هم به معابد قلب هاى آدميان باز كند و يكسره خاطرنشان كند كه دَم را دريابيم و در لحظه زندگى كنيم و گرهِ اميد بر هيچ فردایی نبنديم چرا كه عهدها لزوما معناى ماندن ندارد و هيچ پیوندی آنقدرها هميشگى و ناگسستنى نبوده و نيست كه نتوان در پنج دقيقه قيدش را زد.

بگذاريد حالا كه بازار طنازى و مزه پراكنى پيرامون آينده مادريدسمو خيلي گرم است و از قرار معلوم رفتنِ زيدان تكلم را به گوشه کنار گعده های طرفداری بازگردانده خاطر نشان كنم مساله براى مادريدی ها ابدا فتح جام نبود و نيست. ابدا تصور نكنيد رفتن زيدان قرار است خللى به بناى شكوهمند پايتخت وارد كند مگر نه اين است كه حتى در سال هاى سرافكندگى اروپايى با كالدرون هم رئال دو بار لاليگا را بالای سر برد، مگر نه اين است كه تيمى كه بنيتس آن را به قهقرا برده بود در پايان فصل قهرمان قهرمانان شد و مگر نه اين است كه در همين فصل كه نزديك به بيست امتياز فاصله ميان آنها و رقیب افتاده هم براى سيزدهمين بار تنديس نقره اى را بالاى سر بردند. نه مسئله ابدا اين ها نيست، صحبت از تعبير وارونه رويايى است كه مادريدى ها سال هاى سال در ته مخ و بصل النخاع خود با زيدان پرورانده بودند. صحبت صحبتِ اعتماد به وازكز، وايخو، كاسميرو و آسنسيو است، صحبت صحبتِ گمشده اى به نام صبر است كه آنقدر منتظر كيلور ماند تا با همان دست هاى لرزان يكسره منجى برنابئو در مصاف باواريايى ها باشد. صحبت صحبتِ ثباتى است كه مى توانست لذت تماشاى زيدان روى نيمكت مادريدسمو را تضمین كند و ثبات، اين گمشده ترين مرهم برنابئو را به آن بازگرداند و برای یک بار هم که شده شیرینی دلخوشی ها را زیر دندان مادریدسمو ابدی کند.

با اين همه من فكر مى كنم اگر در شخصیت زیدان بیشتر مطالعه کرده باشیم، هضم اين تصميم برايمان ساده تر می شود. آدم ها و مجموعه ها خيلی سخت عوض مى شوند كما اينكه مى بينيم بعد دوازده سال زين الدين، كماكان زيدان مانده و بعد صد و شانزده سال رئال همچنان همان مادريد هميشگى است. الهه خداحافظی در اوج حالا رفته است، طوری كه حتی فلورنتينوی ناشكيب هم انتظار رفتنش را نمى كشيد تا مادريدسمو براى بار بى نهايت با گوشت و پوست و استخوانش درك كند نفرینی ابدی روی تمام لبخندهایش نقاشی شده و براى شيرين كامى بايد عسل را از روی شاخه اى از خار بنوشد. اينكه رئال بعد او چه مى كند را كمى قبل تر گفتم اما او بعد از رئال؟ خیلی احتمالات ممکن است رخ دهد. این را هم بگویم که من فكر می كنم تورين دين بزرگى بر گردن مادريد دارد. همان روز كه فلورنتينو روى دستمال كاغذى نوشت دوست دارى براى تيم ما بازى كنى و پشت همان دستمال شيرين ترين بله زندگي اش را از زيدان گرفت، دل آلپى وديعه اى را به فلورنتينو بخشيد كه سال هاست مثل و مانندش را نديده ايم. خداى فوتبال، قهرمان جام جهانى و يورو، قهرمان چمپيونزليگ به عنوان بازيكن و كمك مربی و سرمربی و شفاف ترين ترجمان ارتش تك نفره در فرانسه ٢٠٠٦ کادویی بی قیمت است و شايد دور نباشید روزی که ششمين مرد ثروتمند اسپانيا بدهی اش را با خاندان آنيلى صاف كند. این را هم می دانیم که خیلی بعید است این ابر تیم ملی فرانسه با دیدیه دشان معمولی، راهی به فتح ژولریمه پیدا کند و همسایه پر سر و صدای نفتیمان برای بیشتر دیده شدن دست به هر کاری می زند. با اين همه تورين، پاريس يا حتی دوحه چه فرقى دارد وقتى كه خانه ابدى او قلب هاى مادريدسمو است. چه فرقی دارد اگر هزار کیلومتر از برنابئو دور باشد و یکی پس از دیگری تندیس های برنزی و نقره ای و طلایی را برای سفید و مشکی پوشان، لاجوردی ها، عنابی پوشان یا هر گروه و تیم دیگری به ارمغان بیاورد. چه فرقی می کند وقتی هر رنگ و لباسی را که بر تن کند در نهانخانه ترین اتاق قلب های مادریدسمو تا بی نهایت سپید پوش است. چه فرقی می کند از برنابئو هر روز دورتر از دیروزش باشد وقتی که می دانیم بالاخره یک روز باز می گردد تا برای یک بار هم که شده دلخوشی های مادریدسمو همیشگی باشد. چه فرقی می کند وقتی که عشق همیشه در مراجعه است.