طرفداری- کار و بارم باعث شد تا لقب نِو سرخ به من برسد، چیزی که به نظر می رسد با تمامی دستاوردهای درون زمین من برابری می کند. من همیشه کسی خواهم بود که بابت اعتصاب ریو نکوهش خواهد شد. تا ابد مرا به چشم سر دسته طغیانگری می بینند. سان به من عنوان «نفرت انگیز ترین فوتبالیست کشور» را داد و آن وصله به صفحه اول تمامی نشریات راه یافت. حتی به اخبار ساعت ده راه پیدا کرد و خلاصه خدا می داند اگر ما هم همان مسیر را طی می کردیم و از بازی کردن برای انگلیس سر باز می زدیم، چه اتهاماتی به ما وارد می شد.

آیا من کنار کشیده بودم؟ آیا واقعا بر سر این که کس دیگری در تست دوپینگ شرکت نکرده بود، من هم از نمایندگی کشور خود کنار می کشیدم؟ حالا می توانم بگویم که بیش از تصور هر کسی به انجام این کار نزدیک شدم. قسم می خورم که در اوج حرف و حدیث ها، آماده جمع کردن چمدان خود و ترک هتل تیم ملی انگلیس بودم. می دانستم این اقدام پیامدهای شدیدی خواهد داشت. در بیست و هشت سالگی، امکان داشت هرگز دوباره برای انگلیس بازی نکنم. رسانه ها و طرفداران تیم ملی هر جای کشور مرا می کشتند. یقینا حتی اگر قبلا نفرت انگیز ترین نبودم، حالا به نفرت انگیز ترین بازیکن انگلیس تبدیل می شدم. اما آن ماجرا تا این اندازه روی من تاثیر گذار بود و تنها یک تماس تلفنی مرا متوقف کرد.

از همان ابتدا معتقد بودم که حق با من است و هنوز هم چنین اعتقادی دارم. می توانیم کل روز را درباره تهدید به اعتصاب و این که آیا آن اقدام واقعا بهترین راه برای رسیدن به مقصودمان بود، حرف بزنیم. اما هنوز به جد باور دارم که اتحادیه فوتبال به شکل بدی مورد ریو را مدیریت نکرد و این که کسی باید برای برقراری نظم خود را نشان می داد.

در یونایتد بر کسی پوشیده نبود که ریو از یک تست دوپینگ سر باز زده است. می دانستیم که عواقب بدی در انتظار او است و باید منتظر پاسخ اتحادیه فوتبال بماند. گمان می کردم ریو به بازی کردن ادامه خواهد داد و جریمه نقدی و نوعی هشدار یا حکم محرومیت نصیبش خواهد شد. حدس می زدم عدالت راه عادی خود را در پیش خواهد گرفت. چه قدر اشتباه می کردم.

هفته ای بود که انگلیس آخرین بازی خود در مرحله مقدماتی یورو 2004 را برگزار می کرد و زمانی که به من تلفن شد، پدرم تازه من و برادرم را به سمت فرودگاه منچستر می برد تا از آنجا با پروازی راهی لندن شویم و به باقی اعضای تیم بپیوندیم. تماس تلفنی حاکی از خط خوردن ریو به دلیل تست دوپینگ بود. در ابتدا فکر کردم که یک شوخی است. چطور می توانند نام او را خط بزنند؟ او حتی فرصت دفاع از خود را نداشته است. حس نیرومندی از حق و باطل در من ایجاد شد و از همان ابتدا چنین حال و هوایی داشتم.

پیش از رسیدن مان به فرودگاه، با رییس تماس گرفتم: «باید کاری انجام دهیم. ریو خط خورده و هنوز محاکمه نشده است.» رییس گفت که باشگاه شب گذشته برای قانع کردن اتحادیه فوتبال برای دعوت از ریو تلاش کرده است ولی این تلاش ها بی نتیجه مانده اند.

با گوردون تیلور، مدیر اجرایی اتحادیه بازیکنان تماس گرفتم و دقیقا چنین موضوعی را با او مطرح کردم. قصد نداشتم کنار بمانم و شاهد انزوای ریو به دست اتحادیه فوتبال باشم. هرگز قصد نداشتم ریو را از تله بیرون بکشم. او اشتباه کرد که در آزمایش دوپینگ حاضر نشد. در پایین ترین سطح می توان او را نادان و فراموشکار خواند. این کار برایش مجازاتی در پی داشت. نظر من این بود که اتحادیه فوتبال برای تنبیه کردن او، باید منتظر شنیدن دفاعیه اش باشد. این ماجرا از دید من آشکارا قضاوت کردن، پیش از بررسی شواهد بود. او مستحق بود تا ماجرا را از زبان خودش بیان کند.

فکر نمی کنم مارک پالیوس، مدیر کل اتحادیه فوتبال، علاقه چندانی به شنیدن مباحث او داشت. مدت زیادی از حضورش در این مقام نمی گذشت و از قبل شروع به ایجاد تغییر و تحول در فوتبال کرده بود. به نظرم این فرصتی برایش بود تا خودش را مرد قدرتمندی نشان دهد. قصد نداشت از مسند قدرت پایین بیاید.

اسکولزی و باتی نیز در فوردگاه منچستر حس مشابه ای در مورد وضعیت ریو داشتند. آن ها این عمل را ننگین می دانستند. ما به عنوان بازیکنان یونایتد به شکلی تربیت شده بودیم تا حامی یکدیگر باشیم و از این رو تصمیم گرفتیم همین کار را انجام دهیم. اما این مورد به گونه ای نبود که تنها به فکر حفاظت از یکدیگر باشیم. در آن دوران ریو مشخصا یکی از دوستان خوب من نبود. بازیکنان زیادی در ترکیب انگلیس بودند که او را بهتر می شناختند؛ همچون دیوید جیمز، کیرون دایر و فرانک لمپارد. دوست دارم این گونه فکر کنم که اگر این مشکل برای هر کسی پیش می آمد، رفتار مشابهی می کردم؛ خواه بازیکن آرسنال باشد، لیورپول یا چلسی.

وارد ساپول هاوز شدیم و تاکید کردیم که چهار نفر از ما یعنی بازیکنان یونایتد، خواهان ملاقاتی با پالیوس هستیم. این نخستین باری بود که قصد داشتم با او حرف بزنم.

به او گفتم: « تو خودت یک فوتبالیست بودی. تو هم در رختکن بوده ای و از شرایط آگاه هستی. می دانی که گاهی برخی از رفقا پا فراتر از حد می گذارند و کار های احمقانه ای انجام می دهند. واکنش تو چیست؟ مستقیما با آن ها برخورد می کنی یا نه، فکر می کنی که باید فرایند قانونمندی طی شود؟»

مدام می گفت: «باید کاری را انجام دهم که صحیح و درست است» اما این حرف قانون نبود؛ تنها عقیده شخصی خودش به شمار می رفت. کسی جز اتحادیه فوتبال، لزومی برای محرومیت ریو حس نمی کرد؛ نه اسون، نه یوفا و نه حریف مان ترک ها. همه آن ها گفتند که مخالفتی با بازی کردن ریو ندارند. این یک تصمیم سیاست مدارانه از سوی اتحادیه فوتبال بود. از دید من، این تصمیم به تصورات یک مرد بر می گشت. پالیوس برای سرسخت نشان دادن خود، باید چنین تصمیمی اتخاذ می کرد.

به پالیوس گفتم:«تو هیئت منصفه و قاضی مزخرفی هستی. تازه از راه رسیده ای و می خواهی خودی نشان دهی؛ این که کلانتر جدید شهر تو هستی».

این حرف ها تنش زا شد و به خود من برگشت. همان موقع و بعدترش معتقد بودم که او از صلاحیت لازم برای هدایت اتحادیه فوتبال برخوردار نیست. این حس وجود داشت که آدام کروزیر (کسی که پالیوس به جای او روی کار آمد) بیش از حد بی خیال بوده است؛ به ویژه وقتی که پای پول در میان بود. پالیوس آمده بود تا شمشیر را از رو ببندد. او شاید اقتصاددان برجسته ای بود ولی باید به همان کار مشغول می شد؛ او باید به حساب و کتاب با ماشین حساب خود می پرداخت. مدیر کل اتحادیه فوتبال باید توانایی مدیریت کردن افراد را داشته باشد، با بحران ها کنار بیاید و کسی باشد که بتواند در صف اول بزرگ ترین سازمان ورزشی بریتانیا بایستد. از دید من، او پا فراتر از حد خود گذاشته بود.

به او گفتم: «ما با سایر بازیکنان حرف خواهیم زد ولی خواستار بازگشت ریو هستیم. یک جای این کار می لنگد». سپس سراغ کاپیتان تیم یعنی بکس رفتم.

بکس، یک ملاقات تیمی را در هتل ترتیب داد. اسون اولین کسی بود که خودش را به آنجا رساند. او حامی ما بود و گفت که پشتیبان کاری که می کنیم، هست اما نمی خواست خودش را برابر اتحادیه فوتبال قرار دهد و مایه ناامیدی آن ها را فراهم سازد. می توانم درک کنم چرا او خود را در جایگاه ناشیانه ای می دید ولی به نظرم اگر الکس فرگوسن سرمربی تیم ملی بود، ریو بازی می کرد. اسون همیشه یک سیاستمدار بود و از رویارویی با افراد اجتناب می کرد.

پس همه چیز بستگی به بازیکنان داشت. من کسی بودم که در بیشتر طول جلسه حرف زد. «ببینید، ممکن است چنین اتفاقی هفته آینده برای شما بیافتد و این تنها مربوط به شرکت نکردن در یک آزمایش دوپینگ نیست. این اتفاق می تواند به هر نحوی رخ دهد. اگر معتقد هستیم حق ریو ضایع شده است و من چنین اعتقادی دارم، پس باید از او دفاع کنیم.»

حالا درگیر ماجرا شده بودیم و سپس جلسه دیگری با حضور پالیوس و کمیته بازیکنان _جامو، مایکل اوون، سول کمپل و بکس_ و هم تیمی های یونایتدی ترتیب داده شد.

پالیوس مدام می گفت: «ما هرگز این موضوع را رسانه ای نکردیم» و «ما هرگز حریم خصوصی ریو را نقض نکردیم» و من هم دائما جواب می دادم: «در حال شانه خالی کردن هستید. چگونه مدعی این هستید که موضوع را محرمانه نگه داشته اید، در حالی که او را از ترکیب بیرون انداخته اید؟ شما باید این را هم در اخبار ساعت ده اعلام می کردید».

پالیوس به وضوح گفت که مذاکره کردن ما را به جایی نمی رساند و از این رو ما در سه شنبه شب رای گیری مخفیانه ای برای اعتصاب کردن انجام دادیم. آیا چنین اقدامی هوشمندانه بود؟ فکر نمی کنم هرگز کسی بگوید: «بله، این تصمیم بی نقص پیش رفت». اما آیا من حاضرم دوباره چنین کاری انجام دهم؟ چنین فکر می کنم و در آن زمان هیچ راه دیگری را پیش روی خود نمی دیدم. باید به اتحادیه فوتبال نشان می دادیم که جدی هستیم. همچنین باید می دیدیم که آیا سایر اعضای تیم ملی هم همچون دوستان یونایتدی روی این موضوع جدیت دارند یا نه.

مارک پالیوس

در یک اتاق جمع شدیم و یک ورق آ 4 را برای جمع آوری رای به قسمت های لازم تکه تکه کردیم. «بله» به معنی اعتصاب بود و «خیر» به معنی کنار آمدن با محرومیت ریو. همه آرا به داخل جعبه ای انداخته شدند تا کسی نتواند رای دیگری را تشخیص دهد.

بیست و سه بازیکن در ترکیب تیم ملی حاضر بودند و حتی یکی از آن ها به «خیر» رای نداد. همه متفق القول بودیم. از این رو من و بکس رو به روی جمع قرار گرفتیم و گفتیم: «بسیار خب، پس همگی گفتید ما در این بازی به میدان نمی رویم، مگر اینکه ریو به جمع تیم بازگردد؟». صدایی از هیچکس در نیامد.

صبح چهارشنبه، خبر رای گیری ما به نشریات راه یافت و داستان شروع شد. در صفحه اصلی روزنامه ها، به ما وصله بی آبرویی زدند و من فهمیدم حالا که عواقب کامل اعتصاب روشن شده است، عده ای از بازیکنان متزلزل شده اند. اتحادیه فوتبال می گفت که باید از فهرست تیم برای یورو 2004 خط بخوریم که این موضوع یقیتنا عده ای از دوستان را منصرف می کرد. رسانه ها تمایلی به حمایت کردن از عده ای میلیونر که می خواستند اعتصاب کنند را، نداشتند. می توانستم مردد بودن برخی از بازیکنان را حس کنم.

آن ها دلایل خودشان را داشتند ولی من قصد کوتاه آمدن از موضع خود را نداشتم. حاضر بودم شهرت خود را پای این موضوع بگذارم. شرایط همچون قطار ترمز بریده ای، غیر قابل توقف بود. نمی دانستم پایان ماجرا چگونه خواهد بود اما حس می کردم دیگر برای توقف کردن دیر شده است. هیچ راه دومی در ذهن من وجود نداشت. اگر اتحادیه فوتبال عقب نشینی نمی کرد، قصد داشتم با وجود پیامدهای سنگین کارم، اردوی تیم ملی را ترک کنم.

پس از آن جلسات، دچار آشفتگی ذهنی شده بودم. سرم از فرط فشار در حال منفجر شدن بود. اما هر چه بیش تر در این مورد فکر می کردم، بیشتر حس می کردم که تنها یک راه وجود دارد: خروج از تیم ملی. افکار خداحافظی کردن از تیم ملی در ذهنم پرسه می زدند. با پدرم حرف زدم و به او هشدار دادم: «به نظرم از تیم ملی کنار خواهم کشید. این شرایط درست نیست». می دانست که چه قدر می توانم خیره سر باشم. می دانست هدفم انجام همین کار است. در خلوت اتاق خود در هتل تیم ملی، همین را به اسکولزی، باتی و فیل گفتم. من آماده ترک کردن بودم.

و اگر مردی که بیشترین تاثیر را خارج از خانواده ام روی من داشت با من تماس نمی گرفت، می خواستم بروم. اگر رییس نبود، ماجرا می توانست به نحو بسیار متفاوتی پیش برود. درست در آستانه گرفتن تصمیم نهایی بودم که او زنگ زد. با برخی دیگر از بازیکنان بودم. رییس گفت: «به اتاق خودت برو. ما باید کمی با هم حرف بزنیم.».

به محض رسیدن به اتاقم، مستقیم رفت سر اصل مطلب.

«ببین، تو به سختی تمرین کردی، با جدیت بازی کردی و حالا نمی توانی همه چیز را کنار بگذاری. تو کار خودت را کردی و تا جایی که می توانستی این ماجرا را پیش بردی. حالا باید بروی و در آن مسابقه بازی کنی.»

«رییس، این تصمیم اصلا درست نیست.»

« می دانم، تو هم می دانی ولی نمی توانی بابت این موضوع زندگی حرفه ای ات را ویران کنی.»

«ولی من خیلی پیشروی کرده ام. نمی توانم پا پس بکشم.»

«تنها باید خونسرد باشی و به این فکر کنی که دوران حضورت در تیم ملی می تواند در یک لحظه به پایان برسد. این اتفاق چه تاثیری به عنوان یک بازیکن و یک فرد بر روی تو خواهد گذاشت؟ آیا این تصمیم بر روی یونایتد هم تاثیر گذار خواهد بود؟ نمی توانم اجازه دهم این کار را بکنی.»

هنگامی که رییس تمامی عواقب اعتصاب بر روی باشگاه و کشور را برایم شرح داد، می دانستم که اعتصاب به پایان رسیده است. می دانستم که باید از تصمیم خود برگردم. اگر قرار بود فشار مضاعفی را بر روی باشگاه خود وارد کنم، دیگر نمی توانستم جلوتر بروم؛ به همین راحتی.

در آن زمان نوشتند که ریو با بازیکنان حرف زده بود ولی فکر می کنم در تمام طول ماجرا تنها یک گفتگوی کوتاه با او داشتم. کسی که مرا از جمع کردن لباس هایم و خروج از در منصرف کرد، رییس بود.

بخش بزرگی از وجودم آرزومند است که ای کاش آن موضوع را تا انتها پیش می بردم اما می دانم که مربی صلاح مرا در نظر داشت. فوتبالیست حرفه ای بودن و در اوج ماندن، خود به اندازه کافی سخت است. او می دانست اگر کنار بکشم، وارد دنیای دردآور جدیدی خواهم شد. این تصمیم تا پایان دوران حرفه ای من همراهم باقی می ماند. او نمی خواست شاهد این باشد که یکی از بازیکنان اصلی تیمش تا خرخره در جنجال گیر کند.

چند ساعتی را تنها نشستم و به گفته های مربی فکر کردم و می دانستم که با اکراه باید به نصایح او گوش کنم. اگر کنار می کشیدم و او را تحریک می کردم، همه چیز به خطر می افتاد.

به دیدار بکس رفتم و گفتم ما تا جایی که می توانستیم پیشروی کردیم. به وضوح مشخص بود که اتحادیه فوتبال قصد برگرداندن ریو را ندارد. طی چند روز مانده به حساس ترین بازی سال انگلیس (هنوز می توانستیم به طور مستقیم به یورو 2004 صعود کنیم) من هم کنار بازیکنانی قرار می گرفتم که قصد بازگشت از تصمیم شان را داشتند.

بیانیه ای را منتشر کردیم؛ اگرچه خود همان بیانیه نیز مباحث زیادی را مطرح کرد. خودم نسخه ای را نوشتم و آن را به مایکل اوون و کمیته دادم. مایکل و بکس آن متن را به وکیل شان یعنی تونی استفنز که قصد آب ریختن بر روی آتش را داشت، نشان دادند. قصد داشتم حرف خودم را بزنم و دست کم چیزی به اتحادیه فوتبال و پالیوس بگویم. آن بیانیه نهایتا در غروب چهارشنبه منتشر شد و بخشی از آن، از این قرار بود:

عقیده ما بر این است، سازمانی که ما نماینده آن هستیم نه تنها یکی از هم تیمی های مان بلکه کل اعضای تیم و مربی مان را مایوس کرد. حس می کنیم آن ها قصور بسیار بدی در حق ما داشتند. یکی از هم تیمی های ما بدون داشتن حقوق مستحق خود، جریمه شد و این در حالی بود که بدنه حاکم بر ورزش هیچ اتهامی علیه او مطرح نکرد.

باید به حریم شخصی ریو فردیناند احترام گذاشته می شد و صدایش برابر کمیته ای مستقل به صورت عادلانه شنیده می شد. باور داریم افراد تصمیم گیرنده در این جریان، چنین فرصتی را به ریو ندادند و این کار موجب بر هم خوردن و ضعیف تر شدن تیم بر خلاف آمال و آرزوهای مربی و بازیکنان شد.

اگر تنها با یک خط از بیانیه مخالف بودم، آن به جمله ای بر می گشت که می گفت تهدید به اعتصاب بلوف بوده است: «ما هرگز هیچ ابهامی در ذهن خود برای بازی کردن در این مسابقه نداشتیم.» شاید این عبارت در مورد برخی از اعضای تیم و احتمالا بیشترشان صادق باشد اما ربطی به من نداشت.

حالا ماموریت این بود تا با کسب یک تساوی در ترکیه به یورو 2004 برسیم و می دانستیم که کشور پشت ما متحد شده است و البته طرفداران ما به دلیل مشکلات قبلی از همراهی تیم محروم بودند و حریف هم ساده لوح نبود. برای بدتر شدن ماجرا، صبح پنجشنبه تلو تلو خوران تمرین کردیم. بکس گفت: «از پیروزی در این مسابقه مطمئن نیستم. این جریان انرژی زیادی از همه گرفته است.» من هم در این نگرانی ها با او سهیم بودم. بچه ها به شدت خسته بودند. ما دو شب پیاپی تا دیر وقت جلسه داشتیم. وقتی هم که حرف نمی زدیم، من به فکر فرو می رفتم و به عواقب کار مان می اندیشیدم.

در پایان، شاید چیزی که نیاز داشتیم خروج از کشور بود. فرار کردن از آن محیط به ما کمک کرد تا بتوانیم بر روی بازی تمرکز کنیم. در تمرین روز جمعه کمی بهتر بودیم و در روز شنبه عملکردی رقابتی داشتیم. هنوز نمی دانم آن عملکرد از کجا نشأت گرفت. توانستیم زیر فشاری عظیم، یک تلاش تیمی واقعی را به نمایش بگذاریم. بکس یک پنالتی از دست داد و بین دو نیمه در تونل درگیری پیش آمد اما در نهایت توانستیم به یک تساوی بدون گل برسیم تا یکی از رضایتبخش ترین بازی هایم در لباس تیم ملی انگلیس رقم بخورد.

اگر چیزی لذت این نتیجه را از بین برد، ورود پالیوس به رختکن برای تبریک گفتن به بازیکنان بود. احساس راحتی نمی کرد و حتی توان نگاه کردن به چشمان مرا نداشت. نمی دانم آیا در خیال خودش فکر می کرد با بیرون نگه داشتن ریو و نشاندن بازیکنان سر جای شان برنده شده است یا خیر ولی همه این ها یک ماه بعد با سرنگونی آلن اسمیت-جیمز بیتی به خودش برگشت و نشانی بر این بود که حق داشتیم با او مخالفت کنیم و این که او چه قدر برای هدایت اتحادیه فوتبال نامناسب بود.

یک ماه پس از بازی ترکیه، قرار بود در دیداری دوستانه در اولدترافورد به مصاف دانمارک برویم. در روز مقرر برای جمع شدن تیم، ناگهان اتحادیه فوتبال اعلام کرد که آلن به دلیل دستگیری، خلع قدرت شده است. «دستگیری» یک واژه افتضاح است؛ آدم را به این فکر وا می دارد که آنجا اتفاقی رخ داده است اما این اتفاق بر سر هیچ و پوچ بود. یک بطری آب داخل زمین پرتاب شده بود و او هم آن را به سمت مبدأ آن پرتاب کرده بود. پلیس برای پرسجو در مورد ماجرای پیش آمده او را دستگیر کرد ولی کار هرگز به جریمه نکشید.

این اتفاق برای سوار کردن دوباره پالیوس بر اسب تیزپایش کافی بود. او معتقد بود آلن دیگر مهیای پوشیدن پیراهن انگلیس نیست و از این رو آلن را کنار گذاشت. اما اتحادیه فوتبال به جای او بیتی را احضار کرد؛ کسی که بابت رانندگی در حالت مستی محروم شده بود و پالیوس تا زمانی که دیگر خیلی دیر شده بود، از این موضوع خبر نداشت. دلیلی برای خجالت زدگی.

هنگامی که در ماجرای ریو دخالت کرد، به او گفتم که برای پشت خودش عصا می سازد. او خودش را بالاتر از همه می دانست؛ کسی که در بهترین دوران مخالف است. در نهایت او خودش را بابت عشقبازی خصوصی در صفحه اول تمامی نشریات یافت.

در شرایط عادی، هرگز توصیه نمی کردم که فردی باید بابت مشکلات شخصی خود استعفا دهد. اما با توجه به رفتارهای او، پالیوس جایی برای دفاع از خود باقی نگذاشته بود. مردی که برای پاکسازی فوتبال روی کار آمده بود، هیچ گزینه دومی جز استعفا برای خود فراهم نکرد. او از آن زمان تا کنون فعالیتی در دنیای فوتبال نداشته است.

ریو 50 هزا پوند جریمه و هشت بازی محروم شد که علاوه بر از دست دادن یورو 2004، به شدت بر روی عملکردش در یونایتد نیز تاثیر گذار بود. به نظرم این رأی خیلی سختگیرانه بود. بی شک ناشی از بی ثباتی بود. یک بازیکن در منچسترسیتی به اسم کریستین نگوای هم در یک تست دوپینگ شرکت نکرد ولی تنها دو هزار پوند جریمه شده و هیچ محرومیتی نیز شامل حالش نشد. ریو جریمه سنگینی را بابت پرونده ای پرداخت کرد که به شدت جنجالی شد.

مشاوران حقوقی او کمکی به حالش نکردند. از آنجایی که می دانستم اتحادیه فوتبال مقاومت خواهد کرد، به ریو گفتم که بی سر و صدا وارد شود و یک عذرخواهی دست نویس ساده بنویسد: «ببینید، من نادانی کردم، اشتباه کردم، از جدیت این موضوع خبر نداشتم و آن را فراموش کردم.» اما او سراغ وکیل مدافع گران قیمتی رفت و به خاطر آن تنبیه شد.

هیچگاه شکی در مورد فراموشکاری ریو نداشته ام. من از دوپینگ متنفر بودم و اگر جواب آزمایش ریو یا هر کس دیگری مثبت بود _باید به یاد داشته باشید که از ریو تست ساقه مو به عمل آمد و او پاک بود_ من نخستین کسی بودم که خواستار محرومیت مادام العمرش می شدم. به شخصه معتقدم فوتبال ورزش بسیار پاکی است. هیچ دلیلی نداشته ام تا بابت آن به حریفان خود مشکوک شوم.

اما در عین حال می توانم لزوم نیاز به تست را درک کنم. به لطف ریو یک نظام بی رحم از کار کنار رفت و پس این جریان دست کم یک پیامد مثبت داشت. از آن زمان دیگر بازیکنان نمی توانستند به خاطر فراموشی زمین تمرین را ترک کنند. همچون سایر ورزشکاران، نمونه گیر ها حتی ما را تا دستشویی هم دنبال می کنند.

ما صلابت نظام جدید را چند سال بعد دیدیم؛ جایی که مقابل آرسنال به میدان رفتیم و در دقیقه آخر گلی دریافت کردیم که موجب شکست خوردن مان شد. می توانید تصور کنید که بازیکنان و مربیان حتی قبل از ورود به رختکن و دیدن سه آزمایشگر برای نمونه گیری چه حسی داشتند. آن ها از تعدادی از ما ها نمونه گیری کردند. آن ها تنها در در حال انجام وظیفه خودشان بودند اما این کار همیشه در یونایتد احساسات را بر می انگیخت.

ریو فردیناند

بابت ماجرای ریو یا هیچ گردن فرازی دیگری _همانند تهدید دیگری به اعتصاب در سال 2001 و زمانی که اتحادیه فوتبالیست های حرفه ای به دنبال سهمی از درآمدهای میلیونی لیگ برتر بود_ پشیمان نیستم. در زمانی که اتحادیه فوتبالیست های حرفه ای بیش از هر دورانی جنجال به پا می کرد، لیگ برتر تصمیم به قطع کردن سهم اتحادیه از درآمدها کرد. من عضوی از کمیته مدیریتی بودم که باید جدیت خود را نشان می داد و اعتصاب تنها راه ممکن به شمار می رفت. در این راستا برای بازیکنان یونایتد توضیح دادم: «من هرگز به اتحادیه فوتبالیست های حرفه ای نیاز ندارم و شما نیز همین طور. ما به کمک خیرخواهانه یا حمایت اجتماعی نیازی نداریم. اما بسیاری از فوتبالیست ها و فوتبالیست های سابق به این موارد نیاز دارند.»

بحث ما بر سر رونی یا نویل نبود، بلکه از نوجوانی می گفتیم که رویاهایش در 18 سالگی بابت مصدومیت پر پر شده بودند و نیاز به بازآموزی داشت. یا بازیکنی که در گذشته تمام زندگی خود را پای فوتبال گذاشت ولی حالا بیمار است. ما قصد داشتیم از بنیادی که قدمت آن به صد سال قبل و بیلی مردیت بر می گشت، حفاظت کنیم. این ماجرا ارزش جنگیدن را داشت.

در قبال این ماجرا همچون ماجرای نویل یا مشکلات دیگری که در دوران بازی کردن خود داشتم، رک و راست بودم. همه افراد این گونه نیستند. واژه های «گری نویل» و «خودارضا» را در گوگل کنار هم قرار دهید و آنگاه حدود ده هزار نتیجه برای تان ظاهر می شود.

راستش را بخواهید این خصومت برای من قابل درک نیست. دائما می شنویم که فوتبالیست ها تافته جدا بافته هستند؛ کسانی که تنها به پول اهمیت می دهند ولی سپس وقتی عقیده نیرومندی را ابراز می کنند، آن ها را سلاخی می کنیم. حرف من این نیست که باید با من موافقت کنید ولی به نظرم همه ما فوتبالیست هایی متعصب در قبال باشگاه شان و فوتبال می خواستیم. پایبندی به باورهایم، همیشه بخشی از ذات من بوده است. من با شعور قدرتمندی از حق و باطل بزرگ شدم و همیشه به دنبال بحث کردن بر سر کارهای خود بوده ام و هر دردسری هم که بود، خودم را به آن انداختم.

به نظرم بخشی از این خصایص به این بر می گردد که من برادر بزرگ تر بوده ام. همیشه به دنبال مسئولیت پذیری بودم. به عنوان یک کارآموز نوجوان در یونایتد، به سرگروهی رسیدم. در ادامه برای کاپیتانی انتخاب شدم. به بازیکنان جوان کمک می کردم تا قرارداد امضا کنند. من مشاور اجتماعی غیر رسمی بودم. سامان دادن و کنترل کردن را دوست دارم. یا همان گونه که منتقدانم می گویند، دوست دارم پارو را در دست داشته باشم.

هنگامی که حق با من است یا حس می کنم حق با من است که البته شاید همیشه هر دو این نکات به یک معنی نباشند، هرگز از موضع خود کوتاه نخواهم آمد. تا آخرین قطره خون از حق خود دفاع می کنم. این طرز رفتار گاهی مرا به دردسر می اندازه ولی ترجیح می دهم به جای فردی سست و بی عنصر، از من به عنوان فردی یاد شود که پای خطای خود می ماند. گاهی با خود می گویم چگونه کار به اینجا رسیده است اما هرگز نگران این مسئله نبوده ام. می توانستم زندگی راحت تری داشته باشم ولی خوشحالم که برای افراد، باشگاه و چیزهایی که به آن ها ایمان داشتم، پایدار ماندم.

پس از مدتی پوست تان کلفت می شود. برای موفق شدن به این طرز فکر نیاز دارید؛ به ویژه اگر مستعد نباشید یا از ظاهر زیبایی ندارید. باید برای رو به رو شدن با سو استفاده ها سینه سپر کنید؛ به ویژه اگر بازیکنی نامدار برای منچستریونایتد و تیم ملی انگلیس باشید. ممکن است در خیابان با طرفداری رو به رو شوید که می گوید: «تو روز گذشته گند زدی». رادیو را روشن می کنید و می شنوید: «گری نویل آن بازیکن سابق نیست.» روزنامه ای را به دست می گیرید: «نویل، کاپیتان منتخب زشت ها». تماس ها، مقالات در روزنامه ها، برنامه های تلویزیونی... . شما برای یکی از بزرگ ترین باشگاه های جهان بازی می کنید و طبیعی است چنین توجه ای معطوف به شما باشد. باید یاد بگیرید تا به این مسائل بی توجه باشید و به واسطه آن ها دوباره و دوباره تلاش کنید. احتمالا این یکی از بزرگ ترین نقاط قوت من بوده است. هرگز اجازه نمی دهم کسی تا آن اندازه روی من تاثیر گذار باشد. تنها راه نجات همین است. نو سرخِ حرامزاده هرگز مرا اذیت نکرد. خیلی بدتر از این ها هم بودند.

حقیقتا وقتی رییس چند باری آدم را ادب کند و کاپیتانی همچون کینو در تیم باشد که آدم را سر جایش بنشاند، دیگر می توان با هر چیزی که از سوی طرفداران و رسانه های مطرح می شود کنار آمد. تنها عده کمی در جهان هستند که نیاز به تحت تاثیر قرار دادن شان دارید. این نکته بسیار مهمی است که با کسب تجربه آن را می آموزید.

برای خرید نسخه چاپی کتاب اینجا کلیک کنید