با ناامیدی ( چون جنوبم وشبها هم هوا خوب نیست ) گفتم شب بریم پارک خواهرم گفت نه نمیشه ارتحال امام ما رو میگیرن( واقعا بنظر غیرمنطقی میاد)؟ طوری گفت گفتم نمیدونم شاید من چی بگم؟ سرگیجه گرفتیم از بس رعایت حال کردیم بیخود برای کسانیکه ما رو در تبعیض مالی و فکری قرار دادن؟ حالا خودشون در ایام پر برکت تعطیلات حتما یا شمالن یا عشق و حال خارج ..حقیقتا اطراف خودمون زیاد مذهبی پیشرفته! نمی بینم اما در وضعیت گرفتاریم نه پول درست وحسابی داریم و نه فکر و عقل روشنفکرانه که کمی فکر کنیم بابا دیگه خبری نیست بردنی برد خوردنی خورد!همه به فکر جسم جان خودشونن اگه این تعطیلات باشه و استفاده نکنی یه احمق و بیچاره تمامی هیچی هم پشتش نیست ..بشین ونگاه کن وکیف کن ادم خوبی هستی ! دق کردیم و پوسیدم از همه چی .. اینجا که فرانسه نیست که حتی روستاهایی در حد زیباترین تابلوهای نقاشی داشته باشه با مردمانی که ماشینهای شاسی بلند توی حیاط ! قشنگ داشته باشه .. براستی چی شد روستایی فرانسه اینطوری شد؟ فکر میکنم قصه دامپرور وکشاورز روستایی ما اینه که در فقرو سردرگمی دست و پا بزنه و آرزوش فقط یه تراکتور بهتر باشه برای کاری که دوباره اونو به همون فقرو دست وپا زدن میرسونه و لابد اکثر ما در کارای دیگه به همین منوال ...در کشوری که فقر باشه بزرگترین ضرر وزیانش اینه که فقرهای دیگه ای به همراه خودش داره و مهمترینش اینه که فکرت به اینجا کشش نداره که به توقعاتی از زندگی کردن اندیشه کنی و فقط زنده ای در این میون بدتر از بد اینه که فکر میکنی اینها که در زندگی داری درستش همینه زنده بودن معادل زندگی کردن شد دیگه کار ادم تمومه بدون اینک حتی تا بمیره متوجه بشه چون واقعا مرده است یه مرده متحرک ... من احساس میکنم در جایی ودوره ای زندگی می کنم که حق زندگی کردن ازمون گرفته شده و به عده ای خاص داده شده و همینا یا در ترافیک سفرن همین الان یا در سواحل ترکیه یا در سطحی از امتیاز هستن که منتظرن برای افطار شکمهاشون برای خدا لبریز از نعمت رنگارنگش بشه هیچ فرقی ندارن...
برای بعضی از ما حتی دیگه حالت استندبای هم وجود نداره ..این یک کاریه که توسط انسانها بوجود اومده و من نمی تونم بپذیرمش و بنابراین به خدای اینها هم کاری ندارم خدایی که خدای همه انسانها معرفی شده اما در واقع و در حقیقت اینطور نیست!