قبل تر ها ، وقتی که من نوجوان بودم و از بزرگ ترا و خانومای دور و برم میپرسیدم پرسپولیس یا استقلال! هر از چند گاهی میخورد تو ذوقم و جوابیو میشنیدم که از نظرم رفع مسئولیت بود و از پرسیدن سوالم پشیمون میشدم! اون جواب این بود: هیچکدوم ، تیم ملی! این جواب هرقدر بی مزه و تکراری بود ، اما یک ویژگی خاص داشت. مجبور میشدم سکوت کنم ... من که عاشق کل کلم! هیچکس نمیتونس بگه چرا تیم ملی! اصن چه ربطی به تیم ملی داره پرسپولیس یا استقلال یا تیم ملی پرسپولیسی تیم ملی استقلالی و ... یعنی همه عاشق تیم ملی بودن و تحت هر شرایطی تشویقش میکردن! تیم ملی اون زمان که داغون و له بود. تیمای درجه چندم آسیا رو به سختی میبرد و از تیمای درجه یک به راحتی میباخت و صعودش به جام جهانی از چند ماه مونده به پایان رقابتای انتخابی جام جهانی قطعی نمیشد که هیچ بلکه احتمال صعود نکردن خیلی بیشتر از احتمال صعود کردن بود! لیگ اون زمان هیچ استعداد جوانی رو رو نمیکرد یا اگه رو میکرد اون استعداد توی رویدربایسی پیرمردای باشگاها و مربیاشون به نیمکت و سکو میخ میشدن و هیچوقت و هیچوقت فرصت عرض اندام پیدا نمیکردن! تیم ملی هم بهتر از این نبود. همه پیرمردای لیگ دور هم جمع شده بودن و شده بود تیم ملی بزرگسالان! بزرگ ترین دغدغه تیم ملی اون زمانا این بود که اگه دایی خداحافظی کرد کی باید شماره ده دایی رو بپوشه! و برای این مسئله جلسه ها برگزار میکردن و ... حاصل این جلسات و تدابیر جولان چشم بادامی ها و اعراب در ورزشگاه آزادی بود! کمی بزرگتر شدم! بازی های تیم شهرمونو از شبکه استانی میدیدم و به خودم میگفتم وای چقد این مهرداد پولادی خوبه! (از قانون عجیب سربازی و از دست دادن مهرداد پولادی هم بگذریم!) از خودم میپرسیدم چطور میشه این بازیکن به تیم ملی دعوت نمیشه! تا اینکه یک روز که لیست تیم ملی اومد و پر از اسمای جدید بود یک اسم توجهمو به خودش جلب کرد! مهرداد پولادی... همون موقع فهمیدم این مربی اولین مربی تیم ملیه که همه بازیای لیگو میبینه! این اولین مربی تیم ملیمونه که از دعوت و خط زدن بر حسب شایستگی ابایی نداره و ... بله اون مربی کارلوس کیروش بود! که مدتی از استخدامش و ربودنش از چنگ عربستان صعودی میگذشت... لیست های تیم ملی میومدن و میرفتن و هر بار جوونای گمنام ولی با استعداد بیشتری پیدا میشدن! و به نوعی این تیم ملی الهام بخش باشگاه ها بود! باشگاه ها حالا دیگه رویدربایسی رو کنار گذاشته بودن و جوونا هم انگیزه گرفته بودن ، لیگ دوباره داشت پویا میشد و از بزن زیرش به کمتر بزن زیرش میرسید! مربی های مدرن با الهام گرفتن از مربی تیم ملی رشد میکردن و پیرمردا خداحافظی! بازیکن سالاری کم شده و بالاخره بعد از سال ها ازین که یک بازی لیگ ایرانو نگاه کنم حالم بهم نمیخورد! انگار کیروش با چوب جادو پنهانش لیگ ایرانو متحول کرده بود. بدنسازی و آمادگی و جوونگرایی سرمشق خیلی از مربیان لیگ شده بود! مرسی کارلوس! سال ها گذشت و ما فراموش کردیم چه بودیم و فراموش کردیم که قدر شناس باشیم! انگار درست است باید ایرانی ها را گرسنه نگه داشت تا اعتراض نکنند! باید ببازند تا حامی تیم باشند! لیست تیم ملی اعلام شده و این لیست صدای خیلی ها را درآورده است و انگار که خیلی ها آماده حمله به مربی کارکشته تیم ملی بودند! انگار که آن ها در هتل و در زمین تمرین و در جلسات آنالیز و فنی تیم ملی بوده اند و انگار کارلوس کیروش در خانه به مبل لم داده بوده است و تخمه میشکسته است و فوتبال میدیده است! انگار که خون سید و ووریا از کاوه رنگین تر است ، یا بهتر بگوییم قرمز و آبی تر است! فراموش نکنیم اگر کیروش نمی آمد هنوز خسرو حیدری و محمد نوری بازیکنان فیکس تیم ملی بودند! البته نه در جام جهانی ، چون صعود نمیکردیم و بعد از آن از برنامه ریزی ژاپنی ها و جوانگرایی کره ای ها میگفتیم ، کاری که الآن کیروش انجام داده است و ما شدیم سر مشق عربستان و چین و کره و ژاپن! هرچه باشد و نباشد با کیروش میرویم که همان 1% امیدمان را با 99% باور همراه کرده و به کاری که کاستاریکا در دور قبل انجام داد امیدوار شویم! آیا در کشور کاستاریکا هم همه از کیسه گل و زنگ تفریح شدن مقابل اروگوئه و ایتالیا , و انگلیس میگفتند؟ من پیشبینی ها و پول هایم را برای ایران کنار خواهم گذاشت ، میدانم احتمالا میبازم اما تیم ملی من است! همانطور که یک پدر در هر مسابقه ای روی پسرش شرط میبندد! چون پسرش است! انتقاد خوب است و حرفای همه شما شنیدنی! ولی هر حرفی جایی دارد و زمانی! الان زمان حمایت است! همچون پدری که در برابر دیگران از پسرش حمایت میکند و در خلوتشان به او اشتباهاتشان را گوشزد میکند! اگر نمیتوانید حمایت کنید حداقل ساکت شوید چون سکوت پرمعنا ، بهتر از حرف بی معنی است!