یک رشته ی نامرئی، یک پیوندِ کوانتومی و یک اتصال ناگسستنی، تمام یوونتوسی های دنیارو به این پسر مرتبط میکنه. اگه به قول بدیو، "حقیقت" چیزی جز "رَویه ی ژنریک وفاداری" نیست، پس مارکیزیو خودِ حقیقته. لازم نیست واسه اثبات معرفتش از افتخار توپ جمع کنی یووه بگه. لازم نیست از میزان نجابت و حیایی که تو چشمای شرمگین و غمزده ش هست بگه(هرچند به هرحال چشما خودشون حرفشونو میزنن). کمااینکه لازم هم نیست از تک تک واکنشای فوتبالی و غیرفوتبالیش _این دومی مهمتره_ تو این تاریخ 12 سال تو یووه، که اندازه کل تاریخ فوتبال برای شخص من میارزه بگه. از گلهاش به اینتر و مصدومیتای ممتد و و پی در پی و طولانیش به خاطر ما یوونتوسیا که به شکلی کنایه آمیز واستعاری برای یوونتوس شمایل "مسیح"ی رو پیدا کرد که گناهای قوم خودش رو با زخماش به دوش میکشید گرفته، تا واکنش اینستاگرامی ش به بونوچی بعد جداییش از یووه و نهایتا این فصل، موقع مصدومیت اول فصل وقتی بهش پیشنهاد فروش داده شد و پاسخ داد که ترجیح میده همین وسط فصل با پیرهن یووه از فوتبال خداحافظی کنه تا اینکه فوتبالش رو تو یه باشگاه دیگه تموم کنه. 12 سالی که با هرسال اومدن و رفتنش، دلمون رو به اومدن ستاره های زرق و برقی خوش کردیم و بعد از رفتنشون ناامید شدیم. غافل ازینکه ستاره ی واقعی مون از بس جلوی چشممون دردسترس و آماده به خدمت بود، یادمون رفت و و بهش توجه نکردیم. شدیم مث اون مرد چشم چرون و هرزه ای که تو خیابون دنبال لعبتکانی بود که مال خودش نبودن و جز ظاهر فریبنده هیچی نداشتن. غافل ازینکه شریکشون، کسی که تنها آدمیه که مال خودشونه، در نهایتِ پاکدامنی، همه جوونی و زندگیشو به پاش هدر داد. والبته کیه که ندونه فقط اینجوریه که یه نفر "شاهزاده" میشه. و ما بعد از این همه سال چرخیدیم و رفتیم و برگشتیم و آخرش باز اومدیم اول خط. سر خونه اول. لذتِ بالیدن به همچین جواهری که 12 سال ساکت موند، صادق موند و نهایتا در عین تواضع و افتادگی، "عاشق" موند رو تو این وانفسای هُرهُری مذهب فوتبالی که هر بچه ای به خاطر چند دلار بیشتر، اشک رو به چشم مستجاران پیشین خودش میاره، فقط یه یوونتوسی میفهمه. تفاخر و تفرعن و سر به سقف ساییدن ما یوونتوسیا از این جنس که، "آره... ما همچین بُتی داریم و شما نه." تو فوتبال هم مث بقیه عرصه های اجتماع، تفاوت ماهوی هست بین کسی که خبره متبحر باشه یا مجاهد نستوه باشه. از نمونه اول زیاد داریم. اما اون چیزی که یافت می نشود قِسم دومه. چون باز هم به قول بدیو" وفاداری کار یک کارشناس نیست، کار یک مبارز است."