یادداشت وارده – مهدی اسماعیلی: او بود، حتی از وقتی که جوزپه برگومی بزرگ کاپیتان بود. کمتر کسی کاپیتان را بدون بازوبند به یاد دارد. اینتر نماد شکست‌های من بود، تیمی که با رونالدوی بزرگ هم در پله آخرش از پس لاتزیو بر نیامد و پشت یوونتوس ماند. دلمان خوش بود به کاپیتان. کسی که خود نماد پشت در مانده ها بود. وقتی آرژانتین دو جام جهانی را بدون او گذراند تا حسرتش برای ما نیز بماند. گاهی زندگی روی خوشش را حتی به ما نشان می‌دهد. مانچینی آمد و قهرمانی. آقای خاص آمد و غرور و بزرگی برای اینتر. کاپیتان جام قهرمانان را بالای...نه تصویر قطع شد و تصویر آهسته گل میلیتو برای صدمین بار پخش! فردوسی پور به رندی گفت که لحظه ای که یکسال منتظر دیدنش بودیم قطع شد. آقای عزیز! ما سال‌ها به انتظارش بودیم. سال‌های نایب قهرمانی. سالهای عادت به شکست. سال‌های غم زانتی! و چه بدشانسیم که غرور همین لحظه کوچک هم از ما دریغ شد. گذشت و گذشت. کاپیتان پیرتر شد و ما در فکر که نکند او برود. تنها دلخوشی‌مان برای دیدن فوتبال کم رمق اینتر این سالها. کاپیتان مصدوم شد و همه در اضطراب، ولی باور داشت سروها ایستاده می‌میرند. بازگشت. همانند اینتر. بزرگ و باشکوه و درخشید. اما به لطف مربی باز هم محروم شدیم تا دوباره لاتزیو...لاتزیو. حسرت دوران نوجوانی. قهرمانی از دست رفته.شریک دشمن خونین‌مان یوونتوس و باز هم لاتزیو. قدم‌های آخر تو، آخرین نفس‌های اینتر است. کاپیتان یعنی شماره چهار محبوب. یعنی خاویر زانتی. کاپیتان. بعد از تو، اینتر من می‌میرد.