اختصاصی طرفداری- کسی نمی تواند به سختگیرانه بودن جریمه ریو شک کند؛ کسی که مجبور شد علاوه بر یورو 2004، هشت ماه از حضور در فوتبال دور بماند. ما شانس خیلی خوبی در آن تورنمنت داشتیم.

ما از حضور وین رونی برخوردار بودیم؛ کسی که وقتی اسون در آوریل 2003 برای بازی مقابل ترکیه او را دعوت کرد، با این که تعداد معدودی بازی در اورتون انجام داده بود، آماده راه یافتن به ترکیب تیم ملی انگلیس بود. با این وجود من پیش از این نگاهی اجمالی به داغ ترین استعداد جوان کشور داشتم.

شش ماه قبل تر، در ورزشگاه هالتون و در مسیر بازگشت خود از مصدومیت، برابر تیم رزرو اورتون بازی کرده بودم. پسرکی چهار شانه و شانزده ساله در زمین بود که همچون یک بازیکن اصلی توپ را زیر پایش بر گردش در می آورد. او آنقدری خوب بود که در بین دو نیمه از مربی مان پرسیدم: «او دیگر کیست؟» مسئله تنها بر سر مهارت هایش نبود؛ بلکه قدرت جسمانی و اعتماد به نفسی که به او اجازه می داد برای کنترل توپ بدن بگذارد. او یکی از بازیکنان مان را زمین گیر کرد. وسوسه شده بودم تا از او پاسپورتش را بخواهم؛ چنین بازیکنی نمی توانست شانزده ساله باشد.

همان گونه که گفتم، وقتی اسون او را به تیم ملی دعوت کرد، به ندرت در لیگ برتر بازی کرده بود اما در عرصه ملی همچون یک بازیکن با تجربه کارش را شروع کرد. بازی برابر ترکیه بازی دشوار و حساسی بود و او در میانه میدان با هنرنمایی خود، همه را مجذوب خویش کرد. همچون گازا در دوران اوجش به نظر می رسید.

ظهور وازا بخش لذتبخش آن اردوی انگلیس بود و با وجود این که برخی نتایج نه چندان مطلوب همچون تساوی خانگی 2-2 برابر مقدودونیه رقم خوردند، ما با این نگرش که یکی از مدعیان اصلی قهرمانی در یورو 2004 هستیم، راهی آن بازی ها شدیم. رونی برای ما گلزنی می کرد و مهره ای غیر قابل پیش بینی به شمار می رفت؛ فرانک لمپارد بازیکن بسیار مهمی در چلسی نشان داده بود؛ ما بکس، اسکولزی و استیون جرارد را هم داشتیم.

تنها نگرانی من به ترکیب ثابت اسون بر می گشت. همه از ترکیب اصلی تیم خبر داشتند: جیمز، نویل، کول، فردیناند، کمپل، بکام، جرارد، لمپارد، اسکولز، رونی، اوون. با وجود این که خوب است تیم جا افتاده ای داشته باشید، چنین چیزی موجب نمی شود بازیکنان همیشه خاطر جمع باشند.

با بی میلی اسون برای ایجاد تغییر و اعتماد به اعضای تیم رزرو، مشکلات وخیم تر شدند. صرف نظر از هر حریفی، او به همان ترکیب خود چسبیده بود. درست است که دوست داشت بازیکنان صاحب نامش درون زمین باشند اما می توانست از بازیکنان ذخیره تیمش بهتر استفاده کند. کیرون دایر در تمام طول تورنمنت تنها هفت دقیقه بازی کرد. جو کول را بر روی نیمکت داشتیم که حتی برای یک دقیقه بازی نکرد؛ هر چند می توانست تنوع را برای تیم مان به ارمغان بیاورد. ما به کول نیاز داشتیم و بخش عمده ای از این نیاز به خاطر نارضایتی اسکولزی از بازی کردن در پست وینگر چپ بود.

در ورزشگاه بنفیکا، شروع درخشانی برابر فرانسه داشتیم. یک بازی بزرگ برابر زیدان و آنری. آزمونی بزرگ برای ما. در نیمه نخست عالی بودیم و رونی کابوسی برای سیلوستره و لیلیام تورام پا به سن گذاشته بود. لمپارد با ضربه سر گلزنی کرد و ما بختی عالی برای رساندن اختلاف به دو گل داشتیم ولی بارتز ضربه پنالتی بکس را مهار کرد.

سپس بر حسب انگلیس بودن، دست به خودکشی زدیم. ما روی یک خطای غیر ضروری، ضربه آزادی در اختیار زیدان قرار دادیم که او آن را روی غفلت جامو تبدیل به گل کرد تا حساب کار 1-1 شود. سپس پاس به عقب کورکورانه استیوی جی موجب شد تا جامو آنری را نقش بر زمین کند. صحنه بعدی که می توانستم آن را ببینم، خوشحالی بازیکنان فرانسه و دویدن شان دور زمین بود. ما بار دیگر به دست خودمان، خود را ناامید کرده بودیم.

با این شرایط از گروه صعود کردیم. وازا در دو بازی برابر سوییس و کرواسی چهار گل به ثمر رساند تا جای خود به عنوان یکی از آینده دارترین بازیکنان اروپا را مستحکم سازد. در بازی او این باور وجود داشت که هر چیزی امکان پذیر است. وازا عالی بود.

با وجود راهیابی به دور بعد، تمامی بازیکنان مان در دور گروهی خسته شده بودند. به نظرم این رویکرد درستی نبود و همین موضوع را با استیو مک لارن، دست راست اسون در میان گذاشتم. معتقد بودم باید به بازیکنان مان به ویژه نفرات اصلی همچون بکس، اسکولزی و استیوی جی در بازی آخر برابر کرواسی استراحت می دادیم.

این کار یک خطرپذیری به شمار می رفت اما اگر قصد شکست دادن پرتغال، تیمی خطرناک و البته میزبان مسابقات زیر نظر «فیل بزرگ» اسکولاری در مرحله یک چهارم نهایی را داشتیم، باید نفسی تازه می کردیم. هرگز تیمی نبودیم که مالکیت توپ را در دست داشته باشد و همواره به دنبال توپ می دویدیم. باید شجاعت به خرج می دادیم و تیم را عوض می کردیم اما به نظر من انگلیس هیچگاه در تورنمنت های بزرگ شجاعت کافی را به خرج نداده است.

بهره نبردن از سایر بازیکنان دلیل اصلی حذف شدن مان نبود _ از دست دادن رونی پس از گذشت 23 دقیقه از بازی با پرتغال نقطه عطفی بود_ اما عامل مهمی به شمار می رفت. یاران اصلی ما وقتی بیش از هر زمانی به آن ها نیاز داشتیم، سرحال نبودند.

کار را به خوبی مقابل پرتغالی ها شروع کردیم اما با خروج وازا از زمین، بازی خسته کننده شد. تنها فرانک در خط میانی سرحال ترین مهره تیم به شمار می رفت. اسکولزی از پست خود به عنوان بال چپ راضی نبود، بکس با آمادگی خوبی در رئال مادرید راهی تورنمنت نشده بود، استیوی جی هم از آشفته خاطری خود جهت انتقالی احتمالی به چلسی گفت. خط میانی ما درمانده بود.

با گذشت زمان، کنترل بازی از دست مان خارج شد و مجبور شدیم در حوالی محوطه جریمه خودی تا پای جان به دفاع کردن بپردازیم. هلدر پوشتیگا هیچگاه در لیگ برتر کار خاصی نکرد. بازیکنی بود که در سطح باشگاهی توجه چندانی را به خود جلب نمی کرد. اما اجازه دادیم به طور آزادانه با ضربه سر خود کار را به تساوی بکشاند و بازی راهی وقت های اضافی شود. عملکرد بسیار خوبی مقابل وینگرهای حریف داشتیم. لوئیس فیگو مهار شده بود و کریستیانو رونالدو در جستجوی روزنه ای، مدام از این سوی زمین به آنسو می رفت. اما همچون بازی با فرانسه، نتوانستیم آن روند را تا پایان کار حفظ کنیم.

اسکولاری سه تعویض هجومی انجام داد و کار به جایی کشید که دکو در سمت راست خط دفاعی بازی کرد اما تعویض های ما محتاطانه بودند. ورود اوون هارگریوز به جای استیون جرارد کمکی به حال ما برای در دست گرفتن کنترل بازی نکرد و از سوی دیگر برادر من به جای اسکولزی وارد زمین شد. از آنجایی که حرف من فیل را ناراحت نمی کند، او بازیکنی نیست که نتیجه یک بازی را رقم بزند.

ما همیشه در نقاط حساس تورنمنت ها محدودیت را حس می کردیم؛ یک تلفیقی آشنا از در اختیار نداشتن بازیکنان با کیفیت به اندازه کافی، اتخاذ تصمیمات نادرست و ناتوانی در زدن ضربات پنالتی. بکس و داریوس وسل نگون بخت بازیکنانی بودند که پنالتی های شان را خراب کردند تا ما 6-5 عقب بیافتیم. پیش از این که استیو مک لارن سراغ من بیاید و بگوید: «چرا زننده پنالتی هفتم تو نباشی؟ چرا تو یا برادرت ضربه زننده بعدی نباشید؟» کار از کار گذشته بود.

پاسخ دادم: «استیو، من در درجه اول یک مهاجم مرکزی نیستم. اگر دفعه بعد خواستی تا به عنوان نفر اول زننده پنالتی باشم، به من بگو و من این کار را خواهم کرد. می توانم گلزنی یا از دست دادن را مدیریت کنم ولی این کاری نیست که در آن خبره باشم. چسباندن توپ به تور دروازه کار یک مهاجم است.»

هرگز در عمر خود پنالتی نزده بودم. در طول فصل حدود پنج بار اقدام به شوتزنی می کردم. اشتباه برداشت نکنید؛ اگر اسون چنین درخواستی از من می کرد یا مرا مامور زدن ضربه می کرد، این کار را انجام می دادم. اما تا جایی که می دانستم، می شد حد شجاعت را به حد حماقت رساند. شاید بگویید دیوید بتی شجاع بود که در 1998 برابر آرژانتین پنالتی زد؛ او یک پنالتی زن نبود و این را می توانستید حتی در نحوه دویدن او ببینید. بعدا گفت که دیگر هرگز در عمز خود پنالتی نخواهد زد. پس هدفش از پنالتی زدن برای حفظ ما در جام جهانی چه بود؟ شاید می توانستم پنالتی بهتری نسبت به داریوس بزنم. اما حالا که آن زمان گذشته است، حرف زدن آسان است. همان گونه که گفتم، همچون بتی هرگز در زندگی حرفه ای خود پنالتی نمی زنم.

اسکولزی یک روز پس از یورو 2004 از فوتبال ملی خداحافظی کرد که از دید من مایه شرمساری فوتبال انگلستان بود. صبح هنگام از راه رسید و گفت: «تمام شد، من به حد کافی اینجا بوده ام.» یک اقدام عادی از اسکولزی که جای تعجب چندانی نداشت. او شخصا در این باره فکر کرده بود و به این نتیجه رسیده بود که بازی کردن در رده ملی برایش لذتبخش نیست.

اسون به درستی از او استفاده نکرد و با وجود این که اسکولزی در طول تورنمنت بازی کردن در سمت چپ خط میانی را هضم کرد، می دانست که این بهترین نحوه استفاده از توانایی هایش نیست. همچنین فکر می کنم او از تبدیل شدن انگلیس به یک سیرک بزرگ برای رسانه ها رنجیده بود. کار نامزدها و همسران بازیکنان مهمانی گرفتن بود؛ هرچند این جریان تا دو سال بعد (جام جهانی 2006) سر و صدا نکرد.

اسکولزی نمی توانست بیش از من در چنین شرایطی کار کند. او از ریخت و پاش های جنون آمیز متنفر است. از دید او، بازیکن نباید جز درون زمین، کاری را باب میل طرفداران انجام دهد. تلاش کردم تا او را از خداحافظی منصرف کنم چون دقیقا از آن دست بازیکنانی بود که در رده ملی به او نیاز داشتیم. اگر او به اندازه کافی برای انگلیس خوب کار نکرده بود، این به چینش نادرست تیم بر می گشت. باید بیشتر به سبک 3-3-4 بازی می کردیم و در این صورت اسکولزی به جای بازی کردن در کناره ها، به خوبی در ترکیب جا می افتاد. باید خط میانی جمع و جور تری تشکیل می دادیم.

او برای جا گرفتن فرانک در ترکیب، جا به جا شد اما با تمام احترام به فرانکی، اسکولزی در کل سطح بالاتر است. احتمالا دید او را نمی توان با دید هیچ بازیکن انگلیسی طی بیست سال گذشته مقایسه کرد. از بازیکنان درجه یک دنیا همچون زیدان و آنری در این بازه سوال کنید و آن ها همین عقیده را بیان خواهند کرد. ما به درستی زوج ژاوی و اینیستا را در کانون توجه قرار دادیم. بی ذره ای شک، اسکولزی نیز می توانست در آن تیم بارسلونا جا بیافتد.

پل اسکولز- وین رونی

ناتوانی اصلی فوتبال انگلیس به عدم توانایی در حفظ مالکیت و کنترل ریتم بازی بر می گردد. اسکولزی می توانست طی دو دهه چنین کاری را برای انگلیس انجام دهد ولی هرگز زوج مناسبی را برای او نیافتیم. بنابراین او هفت سال پیش از خداحافظی از دنیای فوتبال، از بازی های ملی کنار کشید.

هنگامی که از میل خود به خداحافظی گفت، می دانستم که شانس زیادی برای منصرف کردن او وجود ندارد. او در این حد سر سخت بود. یک بار او از سفر به همراه یونایتد برای شرکت در یک مسابقه در کارلینگ کاپ امتناع می کرد زیرا اعتقاد داشت رییس به شکلی غیر منصفانه ای او را تنبیه کرده است. او مربی را نقش بر زمین کرد؛ انجام چنین کاری شجاعت زیادی می طلبد.

به او گفتم تصمیم گیری در مورد انگلیس را به یک ماه بعد موکول کند ولی او قصد بازگشت از تصمیم خود را نداشت. عصبانی بودم چون نه تنها در خط میانی، بلکه در هتل، اتوبوس تیم، رختکن و طی سفرهای طولانی بین المللی غیبت او را حس می کردم. شاید مردم اسکولزی را فردی خجالتی و ساکت بدانند ولی او یکی از خوش مشرب ترین افرادی است که می شناسم. برای نمونه می توانم ماجرای روزی که دیانا لاو (کسی که در روابط عمومی یونایتد کار می کرد) با بازیکنان حرف می زد را تعریف کنم.

«گری، تو مرا یاد یکی از برادرهایم می اندازی»

اسکولز به سرعت برق جواب داد: «چرا؟ برادرت هم احمق است؟»

اسکولزی بسیار صاحب نظر است؛ تنها زیاده گویی نمی کند. حالا که فوتبال باشگاهی را کنار گذاشته، شکی ندارم به یک مربی سطح بالا تبدیل خواهد شد و دانش خود را به سایرین منتقل خواهد کرد. او فوتبال را درک می کند و به عنوان یک بازیکن از دیدی عالی برخوردار است و هر وقت چیزی بگوید، ارزش شنیدن را دارد. البته در عین حال می تواند بسیار اذیت تان کند و کلید خودرو، حلقه ازدواج یا تلفن همراه تان را پنهان کند. بیشتر اوقات تلف شده من صرف یافتن چیزهایی شد که او آن ها را پنهان کرده بود.

اسون تلاش کرد تا با او حرف بزند ولی این موضوع اهمیتی برایش نداشت. هنوز به سی سالگی نرسیده بود که تصمیم به خداحافظی از تیم ملی گرفت. او هرگز برنگشت؛ حتی زمانی که فابیو کاپلو پیش از سفر به آفریقای جنوبی، دعوت نامه ای لحظه آخری برای او فرستاد.

اسکولزی نمی خواست دیگر در تیم ملی حضور داشته باشد. اما من نمی توانم بگویم که امیدم به تیم ملی انگلیس را در یورو 2004 از دست دادم. هنوز به اسون باور داشتم و ما از ترکیبی برخوردار بودیم که بازیکنان خیلی خوبی را در خود داشت؛ بازیکنان بزرگی همچون ریو، بکس، اشلی کول، جرارد و وازا که همگی در سن و سال خوبی به سر می بردند. می توان به مصدومیت وازا در بازی برابر پرتغال فکر کرد و از مقدار بد شانسی تیم در آن صحنه یاد کرد. اما در ادامه مشخص شد که من هم در حال فریب دادن خود بودم.

برای خرید نسخه چاپی کتاب اینجا کلیک کنید