آمدن استعداد موناکو پرسروصدا بود. حضورش در منچستر با بازی تک نفره و فوتسالی بود که دفاع لیورپول را در اولدترافورد بهم زد و گل زد! مارتین تایلر در وصف آن گل گفته بود؛ "آنتونی مارسیال، به منچستر یونایتد خوش آمدی!"! تکنیکش ناب بود، استعدادش خیره‌کننده و در اولین فصل حضورش در منچستر یونایتد، بازیکن مثبت و بسیار خوبی بود. اما همیشه "اما" وجود دارد. کسی نمیتواند عالی بودن مارسیال را در منچستر دوره اول حضورش در کنار لوئی فنخال انکار کند، اما چگونه پسر بااستعداد و خیره کننده، افول کرد؟ داستان همان ساختار تیمی بود که مورینیو بعدها از آن بعنوان میراث فوتبالی نام برد! آن چیزی که به مربی بعدی میرسد. به عبارتی ساده، مارسیال جذاب و تاثیرگذار بود، در تیمی که فنخال با مهره‌های متوسط ساخته بود. مارسیال عالی بود، چرا که به غیر از باقی ماندگان دوره‌ی فرگوسن، سایر بازیکنان، همان متوسط‌ها و همان بازیکنانی بودند که بعدها به مقام "لرد" رسیدند.

مارسیال در میان آن دسته خریدهای عجیب و غریب و بی‌مغز فنخال عالی بود. مارسیال تکنیکی بود! بازی او یادآور تکنیک نابی بود که شاید برای سالیان دراز و طولانی در من یو دیده نمیشد! شاید مارسیال در تصور منچستری‌ها، با آن تکنیکش، میتوانست به "جرج بست" تبدیل شود. اما یک تفاوت بین بست و مارسیال وجود داشت و دارد: بست از جایگاه خود مطلع بود. رفتار بست با تمامی بی‌نظمی و بی‌بند و باریش، با درون مایه روملو لوکاکو، مهاجم 9 پوش شیاطین سرخ است. یک وجه اشتراک بین بست و لوکاکو وجود دارد: "ارزش پیراهن قرمز با لوگوی شیطانی، نیز (نیزه سه شاخ یا پوزیدونی) به دست را میدانستند! لوکاکو از لیگ بلژیک به چلسی و سپس به وست بروموویچ و پس از آن به اورتون رفت! سالیان سال در انگلیس زندگی کرد و در تمام این مدت، یک سایه بزرگ را بر تیم و رسانه‌ها احساس میکرد! لوکاکو میدید که منچستر یونایتد، تیمی دست نیافتنی میباشد. تیمی که شکوهش بیشتر از جزیره و شهرتش جهانی است. لوکاکو شاید رسیدن به این تیم، برایش اروز بود و وقتی در برابر منچستر فرگوسن در آخرین بازی هتریک میکرد، بهترین رخداد دوران ورزشی‌اش در آن زمان رخ داده بود. لوکاکو وقتی پیراهن سرخش را در تابستان سال قبل و در فتوشات رسمی باشگاه در کنار استخری در تعطیلات آمریکایی میگذراند، میدانست به کجا رفته و میدانست، شکوه و ارزش پیراهنی که به تن کرده چیست! لوکاکو میدانست که هنگامی که هنگامی که طرفداران این باشگاه در ورزشگاه اولدترافورد، پس از گلزنی، برایش دست میزنند، چه حسی دارد! بست و لوکاکو، با سرعت و فرصت متفاوتی به درک این ارزش رسیده بودند! هر دو متوجه شدند، اینجا دیگر آخر راه است! دیگر از منچستر بزرگ‌تر نیست و اکنون باید تمام تلاش خود را به کار ببرند تا فقط جاودانه شوند! مسیر بست سبب شد تا اون افسانه منچستر یونایتد باشد!

مارسیال با استعداد خدا دادیش، در درک این مساله نسبت به لوکاکو و بست متفاوت بود. پتانسیل عالی بودن یک بازیکن همانند او، هرگز به بالفعل تبدیل نشد. ضعف مارسیال اما زمانی خود را نشان داد که او در کنار بازیکنان کلاس یک دنیا و با ورود مورینیو، قافیه را باخت. رفتار خرید و حضور بازیکنانی همچون، ماتیچ، لوکاکو، سانچز، پوگبا نشان داد که مارسیال همچنان استعداد است. شاید بیشتر مقصر سیاست‌های باشگاه بود. اینکه باشگاه از فنخال نمیخواست تا ستاره بخرد و دور استعدادیابی را خط بکشد! شاید باید مارسیال از همان زمان ورودش باید با بازیکنان ستاره و کلاس اول دنیا بازی میکرد تا سریعا به پختگی و بالفعل بودن میرسید! اما در عوض هنگامی که مورینیو، پس از چند سال بی‌تحرکی، این تفکر را پیدا کرد، پسری که متصور بود، بهترین در شهر منچستر است، با سوپرایز رو به رو شد! اینکه چرا به او بازی نمیرسد؟ اینکه چرا او به سانچز یا گاها رشفورد ترجیح داده میشد؟ در اوایل فصل هنگامی که از مورینیو پرسیده شد، که چرا به مارسیال فرصت نمیدی، او در جواب گفت، "هر کس بهتر باشد و از فرم به مراتب بهتری برخوردار باشد، فیکس میشود" مارسیال تک ستاره منچستر بدون ستاره از دوره فنخال بود! با آمدن ستارگان و بازیکنان کلاس یک، مارسیال قافیه‌ی رقابت را باخت! شاید این پسر فرانسوی همچنان متوجه نیست که نتوانسته استعداد خود را به مرحله نهایی برساند! شاید مارسیال هنوز سوال بزرگتری را از خودش نپرسیده، اینکه: "آیا من در سطح، سانچز، ریبری و سایر بهترین‌های جهان خوب هستم؟ میتوان همانند آن‌ها با تاکیتک مربی همراه شوم و البته در صورت نیاز به گل، اشتباه نکنم؟

سه سال! سه فصل! مارسیال شماره‌ای را به ارث برده بود که زمانی، پسری از حومه شهر منچستر با نگاه فرگوسن آن را به تن میکرد! آن پسر میگفت، بی‌نظم بود و بهترین دوستش، شارپی بود. شارپی توسط فرگی، از تیم اصلی دور شد ولی او توسط مربی نجات یافت و فرگوسن زندگی حرفه‌ای او را نجات داده بود. اما در راس امور رفتاری این پسر یک اصل بیشتر از همه چیز خود را نشان میداد، این پسر ولزی، حاضر بود زندگی مفرح و خوشگذارن خود را فدای فوتبال و باشگاه‌اش کند! مارسیال شماره پسری را به تن میکرد که در بازی مقابل آرسنال، لقب "آهوی منچستری" را دوش میکشید! شماره 11 در آن دوره توانست از استعداد به رکن اصلی تیم فرگوسن تبدیل شود، چرا که خودش میخواست و از بودن در کنار کانتونا، اشمایکل و سایر بهترین‌هایی که فرگوسن جمع کرده بود، استفاده کرد تا به اوج برسد! رایان گیگز در حالی 11 خود را بر تن مارسیال میبیند که آن تعصب، آن دوندگی، آن شور، آن جنون به فوتبال و آن فداکاری در مالک کنونی این شماره دیده نمیشود. تفاوت میراث داران این دو شماره زمانی خود را نشان میدهد که فرگوسن و مورینیو به هر دو بازیکن فرصت بازی در کنار بازیکنان بهتر و جذاب بیشتری میدهند! فرصت داده میشود تا آن‌ها خودشان را در برابر آن سطح نشان دهند! نشان دهند که هم سطح با کانتونا بازی میکنند! اینکه از فریاد‌های اشمایکل درس میگیرند و بازی کردن در کنار این دست بازیکنان، اهرمی هل دهنده و خواسته از سوی خودشان میباشد! مارسیال اما خلاف موج حرکت میکند. مورینیو تیمی را شکل میدهد که در آن ستارگان دیده میشوند، اما او تلاشی نمیکند تا از این فرصت برای پرتاب شدن استفاده کند! مارسیال نمیخواهد تا به سطح کلاس جهانی و برتر برسد اما گیگز میخواست! گیگز هنگامی که میدید، در سطح کانتونا بازی نمیکند، تلاش میکرد و جان برای باشگاه و اثبات خود به مربی تلاش میکرد! این جدیت در مارسیال وجود ندارد.

مارسیال اما میخواهد بازی کند! اما خوب بودن را نشان نمیدهد. نشان نمیدهد که علاوه بر بازی در کنار بازیکن‌های متوسط فنخال و ستاره بودن در کنار آن‌ها، میتواند در کنار ستارگان نیز ستاره باشد! پسر فرانسوی انتظار دارد تا به بازی گرفته شود در حالی که در پست او بازیکنی حضور دارد که فرصت‌سوزی نمیکند. مارسیال انتظار بازی دارد، زمانی که تکنیک او در برابر در خدمت بودن لوکاکو قرار میگیرد! مارسیال با تمام استعداد و ویژگی‌هایش باید یک سوال مهم از خودش بپرسد: اینکه آیا در سطح سانچز و لوکاکو بازی میکند؟ ایا میل به رقابت دارد؟ چرا که درخواست خروج در برابر حضور فیکس احتمالی سانچز و به مبارزه نه طلبیدن این بازیکن شیلیایی، نشانی از ترس و ناتوانی است! فرگوسن در 30 سال فعایتش، یک حس مشترک را تزریق میکرد، حسی که بازیکنان کنونی نیز درک کرده‌اند، حس رقابت و جنگندگی! البته این حس با دُز‌های متفاوتی به بازیکنان کنونی تزریق شده اما یک سوال: آیا مارسیال حس رقابت دارد؟ چرا که اگر ارزش شماره 11 و پیراهن سرخ جزیره را بداند، برای فیکس بودن، از جان و زندگی خود گذر خواهد کرد! سوال مهمی در پایان پرسیده میشود که بیشتر مارسیال در تنهایی خود باید از خودش بپرسد؛ "آیا من (مارسیال)، آنقدر خوب و کلاس یک و جهانی هستم تا مربی، بازیکن خلاق، تکینیکی و شخصیتی که آرسنال بر توانایی او استوار بود، ترجیح دهد؟" آیا من آنقدر درون مایه جنگندگی و مبارزه‌طلبی را دارم تا برای پیراهنی که عاشق آن هستم با ستاره شیلیایی مبارزه کنم؟