اختصاصی طرفداری – از جام جهانی تا جام جهانی. 4 سال باشکوه با معماری کارلوس کیروش. پس از آن مهارهای دیدنی سرجیو رومرو، پس از آن رگهای باد کرده اشکان دژاگه و پس از آن سر تکان دادنهای عذاب آور میرولاد مازیچ. حالا دوباره جام جهانی، دوباره ایران. یازده سپیدپوش به نمایندگی از یک ملت، به نمایندگی از هشتاد میلیون نفر و هشتاد میلیون تپش. وقت ماجراجویی فرا رسیدهاست. وقت آن شده برای یک ماه، فوتبال پیش از مسائلی چون دلار و ماشین و اون و این و ترامپ و باقی مسائل، گرمابخش محافلمان باشد. وقت آن شده با پرچم و شیپور و بساط تخمه و آجیل، دوباره خانوادگی فوتبال ببینیم و با هر حرکت، فریاد به آسمان بلند کنیم.
در و دیوار شهر، همه بیلبوردها، همه صفحات مجازی و همه چیز رنگ جام جهانی به خود گرفتهاست. انگار همه خسته از روزمرگی ها و مصائب مشکلی، دنبال بهانهای برای شادی دوباره، برای ریختن به خیابان و برای از ته دل فریاد کشیدن هستیم. دلمان برای چهار سال گذشته تنگ شدهاست. آن شبی که پیر و جوان، زن و مرد و همه و همه، کارشناس فوتبال و کارشناس داوری شده بودیم. همان شبی که برای جاودانه شدن، چندین ثانیه زمان پیش از شلیک لیونل مسی، چندین سانتیمتر برای رفتن توپ اشکان از بالای دست رومرو یا چند سیسی حجم هوای دمیده نشده در سوت مازیچ، کم آوردیم. آن شب جادویی که میتوانست تا ابد در ذهنمان حک شود. یک شب با کولهباری از خاطرات شکست دادن نایب قهرمان مسابقات. خاطراتی از جنس فرار مهدویکیا یا ضربه سر استادانه حمید استیلی و پیروزی مقابل آمریکا در فرانسه.
با کیروش، حالا ما رویاپردازی را آموخته ایم. فرقی نمیکند اگر گاهی حضور در گروه مرگ را به تمسخر بگیریم و از ناکامیهای تیم ملی در جام جهانی، طنز و جوک بسازیم. همه ما در بخشی از وجود خود، رویای پیروزی و صعود را سناریو سازی کردهایم. در ناخودآگاه ذهن خود و در یک دنیای موازی، از تسلیم شدن داوید دخیا مقابل ضربه چشم نواز علیرضا جهانبخش تصویر ساختهایم و کلین شیت علیرضا بیرانوند مقابل کریس رونالدو و همتیمیهایش را بارها و بارها مرور کردهایم. حتی برای هرچه احساسی و دراماتیک تر شدن صحنههای صعود، به گل دقیقه پایانی مقابل پرتغال و صعود به عنوان تیم دوم فکر کرده و کرده و کردهایم.
مهم نیست تا چه اندازه در گروهی سخت قرار گرفته باشیم. اصلا اهمیتی ندارد دریافتی یک ماه رونالدو از مجموع گردش مالی فوتبالمان در یک سال بیشتر باشد. چه فرقی میکند با قهرمان یورو بازی داشتهباشیم یا حتی اگر مراکش و اسپانیا با شکست ناپذیری به جام جهانی رسیده باشند، به مسکو آمدهایم که زود به خانه بازنگردیم. به مسکو آمدهایم که همه حسرتهای راه نیافتن به دور حذفی را از گوشه ذهن خود حذف کنیم. ما به این تیم و معمار آن، ما به جادوی فوتبال و شگفتی سازی، ما به ماجراجویی جوانهای غیورمان، باور داریم.
باور داریم که میشود. باور داریم که نوبت، نوبت عرض اندام ماست. باور داریم که این تیم، با همه کم لطفیها و نامهربانیها و محدودیتهایی که داشته، با همه آن دوستی و صمیمیت و یکدلی و انسجامی که در آن موج میزند، میتواند. حتی اگر نایکی تحریممان کند و آدیداس پیراهنهای ساده و بدون شمارهاش را برای ما کنار بگذارد. حتی اگر کوزوو هم پیشنهاد دیدار دوستانهمان را رد کند و اردوهای تدارکاتیمان لغو شده باشد. حتی اگر در محدودیت غلت زده باشیم، باز هم به این تیم و بازیکنانش ایمان داریم.
زن و مرد، پیر و جوان، فوتبالی و غیر فوتبالی، میخواهیم برای چند صباح هم که شده، مشکلات و مصائب و گرفتاریها را پشت درب خانه جا بگذاریم و مقابل تلویزیون حلقه بزنیم. میخواهیم با تپش های قلب خود، یک دلگرمی بزرگ باشیم و در شکل گرفتن یک رویای شیرین سهیم شویم. دلمان برای جریحه دار شدن دوباره غرور ملی تنگ شده. برای بوق بوق زدن در خیابانها تا طلیعه صبح. برای فریاد زدن و خوشحال بودن از اعماق وجود و برای یک جشن بزرگ ملی. چه در تهران چه در مسکو چه در سرتاسر ایران و چه در اقصی نقاط دنیا. هرجا که هستیم، تپشهای قلبمان با شماست، افتخار آفرینان ایران. سربلند باشید و سربلندمان کنیم. در این راه، در این ماجراجویی، همه همسفرهتان هستیم. برای ایران، برای ملت، برای تیم ملی. یک تیم، هشتاد میلیون با یک تپش. سرزمین داس و چکش را مبحور باور و همیتمان کنید، جنگجویان ایران.



