سیوپنج سال است در سینهام
به روز و شب این قلبِ فرسوده زد
بپیمود این راهِ دشوار و سخت
نَفَسها بر این راهِ پیموده زد
نه خُفت و نه آسود و نز کار ماند
به آسایشِ جسمِ آلوده زد
نه من شاد بودم در این ره دمی
نه او يک نَفَس شاد و آسوده زد
چه ترسم کنون کز زدن ایستد
که آنها که زد نیز بیهوده زد!
حمیدی شیرازی
آخرین حضور 21 ساعت 56 دقیقه قبل
عضویت از 10 سال 9 ماه قبل