مطلب ارسالی کاربران
دیوید فینچر:اتاق پناهگاه(Panic Room)
سلام.ششمین فیلم از اثار فینچر که خدمتتان معرفی می گردد فیلم اتاق پناهگاه یا اتاق امن می باشد.فینچر بعد از ساخت چند فیلم عالی و تاثیر گذار به نظر می رسد این بار فیلمی ساخته است که صرفاً یک فیلم معمولی یا در بهترین حالت فیلم خوب میتواند باشد.
اتاق امن برای آن ها که هفت و باشگاه مشت زنی و بازی را پسندیده اند، کمی ناامید کننده خواهد بود. در این فیلم ظاهراً از ایده های تفکر برانگیز خبری نیست و به نظر می رسد که با متعارف ترین و کلیشه ای ترین اثر دیوید فینچر رو به رو هستیم که می توان ان را در نهایت صرفاًسندیده اند، کمی ناامید کننده خواهد بود. در این فیلم ظاهراً از ایده های تفکر برانگیز خبری نیست و به نظر می رسد که با متعارف ترین و کلیشه ای ترین اثر دیوید فینچر رو به رو هستیم که می توان ان را در نهایت صرفاً یک مکانیسم ایجاد هیجان نامید؛ فیلمی متکی بر تعلیق که به طور مستمر اوج می گیرد و با فوران های ناگهانی خشونت نقطه گذاری شده است. یک بازی موش و گربه موذیانه که متکی بر تمهیدهای قابل پیش بینی پیرنگ است که داستان را جلو می برند. از این رو اتاق امن بیش ترین شباهت را با بازی دارد و از جهت دیداری/ شنیداری نزدیک ترین موقعیت را نسبت به باشگاه مشت زنی. اگر باشگاه مشت زنی نشانه هایی از مرعوب شدن فینچر در مواجهه با دستاوردهای جدید فن آوری برآمده از دل مدرنیسم داشت و به رفتار شیطنت آمیز کودکی نابغه در مواجهه با اسباب بازی جدیدش شبیه بود، اتاق امن مرحله رهایی از شیفتگی نسبت به ابزار است و جلوه های ویژه یا حرکت های حیرت انگیز دوربین به تعادلی قابل قبول رسیده است.
فینچر در باشگاه مشت زنی ثابت کرد که پست مدرنیسم* می تواند به اندازه همه شیوه های بیانی دیگر مقدم بر خود، به جا و پیچیده باشد و در بازی نشان داد که چرا برای رسیدن به این مرحله از ترفندهای روایی معمول استفاده نمی کند، و اکنون اتاق امن مرحله تلاقی تجربه های به دست آمده از این دو فیلم است. پیرنگ اتاق امن طوری نیست که بتوان آن را پیچیده خواند و یک جنبه کار کردن با داستانی ساده این است که نویسندگان و کارگردانان حکمی تقریباً اجباری برای عمیق تر کردن آن دارند. مثلاً شکسپیر هملت را که داستانی معمولی و پیش پا افتاده درباره انتقام بود گرفت و آن را روی مفهوم زندگی منعکس کرد. دیوید فینچر نیز با اتاق امن کار مشابهی می کند. خانه ای که مگ آلتمن می خرد به اندازه کافی بزرگ هست که هم چون بزرگ ترین مکان روی زمین به نظر برسد( در واقع خود زمین) و در همین حال جایی برای پنهان شدن نداشته باشد( روی کره زمین کجا را سراغ دارید که از دید انسان کنجکاو قرن بیست و یکمی و ماهواره هایش مخفی مانده باشد؟) . در واقع خانه هم برای خود صاحب شخصیت است؛ شخصیتی که طرف هیچ کس را نمی گیرد، ولی امکانات بی پایانی برای نابود کردن دیگران فراهم می کند. فینچر برای رسیدن به هدفش از کاربرد نامعمول دوربین و تدوین کوبنده هراسی ندارد. دوربین او از فضایی به فضایی دیگر بی نهایت روان و کاملا مسحور کننده در حرکت است تا نشان دهد فاصله میان ما و شخصیت های منفی چه قدر کم است.
دیوید فینچر با متمرکز شدن یر وجوه بصری دستمایه و این که چه گونه دوربین چشم مخاطب در این دنیای خیالی است، حتی ساده ترین چیزها را نیز بسیار دراماتیک می کند. مانند رد شدن از نزدیکی لوازم خانگی معمولی( هم چون باشگاه مشت زنی) که روند آشنایی زدایی را کامل می کند و حسی از خوف در تماشاگر به جای می گذارد. عملی کاملاً بر خلاف عنوان بندی اول فیلم اتاق امن که با فاصله گرفتن از عنوان بندی های پر انرژی و سرشار از تکنیک باشگاه مشت زنی و هفت به گونه ای طراحی شده تا نام بازیگران و عوامل در زمینه ساختمان های مختلف نیویورک ظاهر شده و جزئی از این دنیا به نظر بیایند. اقتدار عملی دوربین فینچر درون خانه آلتمن ها به منصه ظهور می رسد تا آن را به مثابه جزئی از یک کل کالبد شکافی کند، با عبور از میان دیوارها، سوراخ کلید و درهایی که شخصیت ها قادر به گذشتن از آن ها نیستند. این غلبه سبک بر محتوا در زمینه جزئیاتی هم چون تداوم و ساختار بخشیدن به نماها نیز به کار گرفته می شود و فینچر وقت را برای ارائه اطلاعات درباره شخصیت ها تلف نمی کند( یادتان باشد که همه این ها یک بازی است و برای همدلی با بازیگران احتیاج کمی به وقت وجود دارد). آن چه مهم است پیچ داستان و ساختار است که حاصل آن جنون آمیزترین کلمه ای است که ورد زبان پست مدرنیسم است؛ یعنی هنر التقاطی و این که چه گونه عنصری آشنا را بکه به خاطر تفسیر در متن جدیدی گنجانده می شود، می ستاید.
قهرمانان فینچر اغلب افرادی منزوی و بیگانه با محیط خویشند، مانند مایکل داگلاس در بازی و ادوارد نورتون در باشگاه مشت زنی و حالا جودی فاستر که اغلب در آستانه پذیرا شدن آنارشی به عنوان انتقامی علیه جامعه سرمایه داری و مصرف گرا هستند. فینچر با هولناک تصویر کردن دنیای اطراف قهرمانانش به ما نشان می دهد که آن ها چه گونه قربانی دستگاهی شده اند که مطابق ایده آل های جعلی برنامه ریزی شده و فرد را مجبور به زیستن در دنیایی مادی می کند تا او را از خود بیگانه سازد: عامل مهم این چرخه " حرص " است که باعث بروز شکافی در باطن فرد می شود و در این جا فارست ویتاکر( هم چون نورتون در باشگاه مشت زنی) و همراهان او هستند که میان وابستگی های برنامه ریزی شده و امیال غریزی شان گیر افتاده اند. در واقع آثار فینچر اظهار نظرهایی اخلاقی در این باب هستند که چه گونه نیروهای بیرونی هم چون حرص و آز جمعی و رسانه ها روح و روان روزگار مدرن را از هم می پاشند. بی جهت نیست که در پایان اتاق امن، ویتاکر ثروت بادآورده را به باد می دهد( هم چون صحنه پایانی گنج های سیرا مادره). او در این مکانیسم هیجان سازی تمامی لحظه های ترس، خشم، تکبر، خشونت، پایداری، از خود گذشتگی و محبت انسانی صادقانه را زندگی می کند. او روح این فیلم است و انسانیت او از خلال اعمالش می درخشد. او سعی نمی کند به کسی صدمه بزند و فقط می کوشد زندگی اش را بهتر کند. ضعف و طمعش در آغاز بر او غلبه می کند، اما از این که برای اقناع نیازهایش تبدیل به یک حیوان شود، سر باز می زند. به همین دلیل است که تماشاگر هر چند خواهان نجات خانم هاست، اما در عین حال دوست دارد که او هم بگریزد. لحظه ای در فیلم وجود داردکه او با مگ آلتمن رو در رو می شود و آن چه در هر دوی آن ها برابر است، ترس و شگفتی موجود در چشمان شان است. این دو نفر از هیچ نظر به هم شبیه نیستند و در عین حال در موقعیت یکسانی به سر می برند. آن ها در این بازی موش و گربه لحظاتی جایگاه شان را با هم عوض می کنند ، تعقیب می شوند و تعقیب می کنند، اما در باطن فقط دو موش هستند که در این هزار تو می دوند و این اجازه را ندارند تا از هوشمندی خود غروری کسب کنند یا ختی ذره ای از گرفتن انتقام لذت ببرند.
برای هر کارگردانی چنین دستمایه ای که تقریباً همه کنش ها در فضایی بسته شکل می گیرد، چالشی سخت به شمار می آید، اما برای فینچر که شیفته کاویدن تنگناها و فضاهای محدود است، این محدودیت ها و مانع ها تبدیل به بخشی از مشخصه کارش می شود. در این فیلم خانه نوعی زندان درونی است که شخصیت ها را به دام انداخته و در اختیار گرفته است. اتاق امن برای فینچر که در فیلم های قبلی اش به موضوع هایی هم چون قدرت، کنترل، هویت و مردانگی پرداخته بود، گامی به پیش محسوب می شود. او در این فیلم در قالب کلیشه ای داستانی درباره زنانی در معرض خطر، با تمرکز بر وجوه زنانگی و مادرانه تضاد دلنشینی با آثار پیشین اش شکل می دهد. زن ها محور فیلم هستند و در نگاهی طنزآمیز اتاق امن را می توان تنها در خانه ای برای بزرگسالان خواند. همان طور که بچه ها محو تماشای مک کالی کالکین و ماجراهای خانگی اش می شدند، اتاق امن هم مایه لذتی همگانی و واقعی( هر چند مخوف) برای بزرگسالان است. فینچر ژانر دستمالی شده ای را به دست گرفته و راه های تازه ای برای هیجان انگیز کردن آن پیدا کرده است. تماشاگر می داند که در اتاق امن چه اتفاقی قرار است رخ دهد و فینچر نیز برای بنا کردن داستان وقت زیادی را هدر نمی دهد. در پانزده دقیقه اول فیلم، فاستر و دخترش در اتاقی که نام فیلم از آن گرفته شده، محبوس می شوند و در پی آن پیچ های پیرنگ و کنش های کلیشه ای از راه می رسند، اما فینچر برای قدم گذاشتن به خط پایان به آن ها متکی نمی شود. او سریع و بی قرار اما در عین حال منصفانه بازی می کند. بخش اعظم فیلم نبردی است که اعصاب بیننده را غلغلک می دهد؛ نبردی میان ذکاوت مادر و دختر سراسیمه اما با تدبیر و از سوی دیگر مهاجمان نه چندان با هوشی که کودن هم نیستند. آدم بدها ترفندهای مختلفی برای رخنه به اتاق امن به کار می گیرند و آدم های خوب قصه نیز دنبال یافتن راهی برای دادن خبر مصیبت شان به دنیای خارج هستند. جان کلام دیوید فینچر در این موقعیت ها آشکار می شود که این اتاق امن از قرار نفوذ ناپذیر نیز در برابر تهاجم، آسیب پذیر از کار در می آید و این احساس را در بیننده به جا می گذارد که هیچ جایی به طور کامل در برابر شر ایمن نیست و آن چنان انرژی دیوانه واری در اتفاق ها وجود دارد که هر یک از شخصیت ها را تا آستانه سقوط می کشاند و بر می گرداند. همه آن ها مصمم به پیروزی در این رقابت هستند، هر چند از همان ابتدا معلوم است که قرار نیست همه آن ها از این بازی صحیح و سالم بیرون بروند. این که چه کسی پیروز شود مایه غافلگیری نیست، مهم چه گونه بازی کردن است.
پایان فیلم هم هیجان انگیز است و هم باور کردنی، چیزی که این روزها به ندرت در فیلم ها اتفاق می افتد. شاید اتاق امن بهترین تریلر امسال نباشد، اما فراموش شدنی هم نیست. با این حال در کارنامه دیوید فینچر یک زنگ تفریح هیچکاکی محسوب می شود و ثابت می کند که مانند بسیاری از مقلدان هیچکاک تقلیدگر بی ارزشی نیست.
نویسنده :امیر عزتی