قسمت اول را در اینجا مطالعه کنید
قسمت دوم:
نگاه به جبهه شرق (سیاست Lebensraum) : شش سال جنگ، شش سال قدرتمندی هیتلر را به زیر کشاند، هیتلر همواره در اتاق تدارکات جنگی خود، برنامه نگاه به شرق را دنبال میکرد و بدنبال بهترین فرصت ممکن بود. اما خیلی زود وسواس او در برقراری هر چه سریعتر ایدئولوژی خود و گسترش خاک رایش او را به نبرد و یورش بیشتر ترغیب کرد. نگاه ایدئولوژیکی او به جبهه شرق برای بهره برداری از زمین های کشاورزی به بهترین نحو از طریق مردان آریایی، او را به تله ی سرد سیبری گرفتار کرد. در فلسفه باوری حکومت وقت آلمان، طبیعتگرایی در کنار مدرنیته اصول تفکری نازیسم بود چنانکه در پروژه شادی کارگران، کارفرما موظف بود داخل و محیط بیرونی شرکت را با کاشت های طبیعی، فضا را برای کارگران لذتبخش کند. البته دلایل هیتلر برای حمله به شوروی همچون زیر پا نهادن قرارداد نخست وزیران دو دولت کمونیستی_ناسیونال سوسیالیستی، به ناچار این حق را به وی میداد که نبرد را بگفته خودش وارد فاز دوم کند در حالی که فاز اول را نیز خود شروع کرده بود و با موفقیت به پایان رسانیده بود. نبردی که هیتلر در بخشی از نامه خود به دویچه موسولینی، رهبر فاشیستی ایتالیا اینطور توضیح میدهد :
" حقیقت این است که قوای روسیه در مرز ما متمرکز شده...آلمان در این جنگ به هیچ سرباز ایتالیایی نیاز ندارد ولی ایتالیا میتواند قوای خود را در آفریقای شمالی و آماده شدن برای اعزام به فرانسه در صورت نقض پیمان صلح از جانب فرانسه، آلمان را همراهی کند... تا آنجا که جنگ با بریتانیا، مربوط به نیروی هوایی است حتی المقدور حالت تدافعی بخود خواهیم گرفت... اما در شرق، دویچه، باید بگویم نبرد دشواری خواهد بود. لیکن من درباره پیروزی بزرگ و نهایی یک لحظه به خود تردید راه نمیدهم. آنوقت است که خواهیم توانست برای تهییه خوراک پایگاه مشترکی در اوکراین بدست آوریم که در آینده بدان نیاز خواهیم داشت...دویچه، صادقانه بگویم، از آنزمان که تصمیم نبرد با شرق را گرفته ام، روحم دوباره آزاد گشته، شریک شدن با اتحادیه شوروی، با وجود صمیمیت کاملی که ما نسبت به آنان نشان دادیم، غالبا برای من ناراحت کننده بود. زیرا بنظر میرسید با این اتحاد با تمامی مبدا فکری عقاید و وظایف خویش قطع رابطه کرده ام. اکنون شادم که با این جنگ از چنگ عذاب روحی و فکری گریخته ام، با درود های صمیمانه و دوستانه. آدولف هیتلر".
این نبرد آنطور که پیشوا می خواست پیش نرفت، هیتلر که در هفته های ابتدایی غافلگیری شوروی، تا موسکو و کاخ کرملین راهی نمیدید غرور وحشتناکی سرتاپای وجود او را فراگرفت. طی نطقی مهیج و پر شور و ذوق در بازگشتش به برلین، او نبرد را اینطور توصیف کرد : "دشمن شکست خورده و دیگر برنخواهد خواست". اما بهار پائیزی و سپس زمستانی سرد و سخت، که هیتلر هرگز نمیخواست با تفکر به عوامل طبیعی ممکن، در نقشه خود تردیدی راه دهد(همچنانکه، باری این اخطار را به او دادند و او براشفت) بازی را بطور کامل باخت. در جبهه مرکز فیلد مارشال فن بوک با پانزده لشگر موتوریزه، بیش از چهارصد مایل را طی نمود. در شمال شوروی، فیلد مارشال فون لیب، با شتاب به سوی لنینگراد در حرکت بود. در جنوب، فیلد مارشال فن روندشتند، به سمت کیف منبع غنی میشتافت. فرمان اول هیتلر بوقت 14م ژوئیه : "در آینده ای نزدیک، از شمار سربازان ارتش زمینی تا حد زیادی باید کاست، کارخانه ها بیشتر ناو و هواپیمای جنگی بسازند، پس از تسلیم انگلستان، شاید مجبور به نبرد با آمریکا شویم". این دستور پایان سپتامبر 1941 انجام شد. چهل لشگر پیاده منحل شد تا در صنایع نظامی مورد استفاده قرار گیرد. اخبار اینطور در سطح جهان گسترده شد که تا فروپاشی شوروی، سه هفته بیشتر وقت نمانده و با توجه به روند حرکت ارتش آلمان مورد قبول ژنرال های آمریکایی نیز بود. اما غافلگیری عجیبی ارتش آلمان را درنوردید. مقاومت روس ها وصف ناپذیر بود. هالدر مینویسد : تمام آنچه که ارزیابی کردیم، اشتباه بوده و دشمن را بسیار دست کم گرفته بودیم، آنطور که ستاد فرماندهی حساب کردند، دشمن دویست لشگر دارد، حال آنکه تنها بوجود سیصدو شصت لشگر پی بردیم. گزارشات گودریان و گونتر بلومنتریت، از وجود تانک های تی.34 میگویند که تا بدین لحظه از آن هرگز اطلاع نداشتند. ژنرال فن کلایست میگوید چون فرودگاه و پایگاه های هوایی تدارک ندیدیم، قوای زره پوش را نتوانستیم از طریق هوایی حمایت کنیم. پس از دستور عجولانه ابتدایی هیتلر، تصمیم دوم وی مرگ آور بود. هیتلر معتقد بود کافیست به درب بنای پوسیده شوروی لگدی زد تا بنا فروریزد. اما این استدلال تئوریک، بسیار اشتباه بود. هالدر در دفترچه خاطرات خود که بعدها از او چاپ شد گفت : "این بزرگترین اشتباه در رهنمود ارتش در نبرد شرق بود".
دستور (دوم) این بود : " پیشنهاد های ارتش زمینی در مورد ادامه عملیات در جبهه شرق، با مقاصد من تطبیق نمیکند! پس از فرارسیدن زمستان، مهمترین هدف ما تسخیر موسکو نیست. بلکه تصرف کریمه، گرفتن نواحی صنعتی و معادن ذغالسنگ حوزه دونتس و گسستن رشته نفتی است که از قفقاز به روس ها میرسد. در شمال مقصود، محاصره لنینگراد و پیوستن به فنلادی هاست".
کل ستاد نوابغ و تئوریسین های نظامی صاحب سبک، این را یک حماقت میدانستند در حالی که موسکو درست روبروی ارتش مرکزی قرار داشت. ستاد کل ارتش زمینی بگفته هالدر یادداشت متقابله ای به هیتلر فرستاد. این یادداشتیست که رئیس ستاد کل ارتش آنرا مملو از توهین خواند. متن نامه این بود : "سازمان فرماندهی عالی ارتش زمینی پر از مغزهائیست که با نظرات کهن و منسوخ در تضاد و خصومت است". هیتلر در پاسخ گفت : "ژنرال های من از مقاصد اقتصادی جنگ بیخبرند". گودریان وارد قرارگاه شد و سعی کرد هیتلر را از تصمیم مرگبار آفرینش برگرداند. اما خیلی دیر شده بود و دستور صادر شده بود. البته ورود او نیز هیچ تاثیری در دستورات هیتلر پدید نمیاورد. این فرمان هیتلر باعث شد ارتش مرکزی دو ماه در موضع خود معطل شود بی آنکه حرکتی انجام دهد در حالی که موسکو کاملا در چنگال بود و تا آن بیش از چند ده مایلی راهی نبود. سرانجام به اصرار فرماندهان ارشد هیتلر قانع شد که حمله به مسکو از سر گرفته شود حال انکه دگر خیلی دیر شده بود. روز دوم اکتبر نبرد شروع شد و در بیستم اکتبر زره پوشان آلمانی به چهل مایلی مسکو رسیدند. باران اواسط اکتبر شروع به باریدن کرد. سربازان روی یخبندان میلغزیدند و میان گل و لای میغلتیدند. بلومنتریت میگوید : زمستان نزدیک میشد و از لباس های زمستانی خبری نبود. در جنگلهای پهناور نخستین دسته های پارتیزان ها موجودیت خود را نشان میدادند و پیاپی به مهمات ما حمله میکردند... بنزین تانک ها و تراکتورها یخ زده بودند و دیگر قادر بحرکت نبودند، غنیمت های جنگی که از روس ها دریافت کردیم دیگر کارایی نداشتند و یخ زدند. دیگر هیچ چیزی را نمی شد تا چند متری خود دید و دوربین ها از کار افتاده بودند. سرمای سوزان بیرحمانه سربازان را از دم تیغ میگذراند. توپ های 37میلیمتری هیچ اثری بر تانک های تی.34 روسیه نمیذاشت. گردان اکتشافی نازی ها، تا بیست مایلی مسکو رسید. این نزدیکترین نقطه پایتخت شوروی بود که سربازان آلمانی بدان دست پیدا کردند. تماشای کرملین از این فاصله هر چند کم دوام، اولین و آخرین لحظه ای بود که آلمانی ها بدان دست یافتند...ژنرال گئورگی ژوکوف به باقیمانده نیروهای خسته و درمانده نازی ها، با نیرویی تازه نفس و مقاوم برابر سرما چنان ضربه ای زد که ارتش نازی ها تا به آنروز، چنین ضربه مهلکی دریافت نکرده بودند. در طول این نبرد، چنانچه فرماندهی قدمی عقب نشینی میکرد، فورا بدستور دیکتاتور آلمان، برکنار میشد. جابجایی و تغییر مهره ها در ستاد فرماندهی، در سه ماهه منتهی به شروع سال نو میلادی، فزونی یافت. در سراسر این زمستان سخت و پرهراس آنسال(1941)، ارتش آلمان که قصد داشت جشن عید میلاد مسیح را در مسکو برپا کند، در فاصله 75 تا 200 مایلی، عقب نشستند. هالدر نوشته است که مجموع تلفات آلمان تا 28فوریه، بیش از یک میلیون و پنجاه و شش هزار نفر یا بطور کلی نزدیک به 30درصد ارتش ابتدایی بوده است. 202هزار تن کشته، بیش از 720هزار زخمی و باقی گمشده در برف و بوران. این تمام ماجرا نبود و پیشوا مصمم بر فتح مسکو، برنامه را برای سال بعد تدارک دید و باز هم دستورات پوچ و فاقد ارزش بلحاظ نظامی. فن مانشتاین، کتاب خود را "پیروزی های از دست رفته" نام نهاد. همین نام خود گواه میدهد که آلمان شانس پیروزی جنگ و فتح شوروی را داشت اما از دست رفت. مانشتاین از بزرگترین مارشال های آلمانی در این کتاب میگوید که مانع پیروزی های بزرگ، دستورات اشتباه از راس سیستم سیاسی نازی ها بوده است که در محتوی کتاب نیز بطور گسترده به آن میپردازد. این اشتباهات مرگبار در نبرد اول با شوروی، شروعی بود بر پایان امپراتوری نازی ها...



