کوهستان سرد (Cold mountain) روایتگر زندگی اینمان (جود لاو) و آدا (نیکول کیدمن) است که علیرغم میل باطنیشان (همانند بیشتر مردم)، سرنوشت زندگی‌شان با جنگ و خونریزی عجین شده و دوران سخت و رقّت‌باری از ترس، خشم، اضطراب، ناامیدی و از همه مهم‌تر، انتظاری نومیدانه (که از تم‌های اصلی فیلم است) را برای‌شان رقم می‌زند.

اینمان، سرباز جوانی که به رغم جراحت شدیدی که در جنگ برداشته، سفر اُدیسه‌واری را در تلاش برای رسیدن به خانه‌اش در کوهستان سرد (شمال کالیفرنیا) آغاز می‌کند..

 

کوهستان سرد، فیلم ستاره‌هاست: جود لاو، نیکول کیدمن، رنه زلوگر و ... به نویسندگی و کارگردانی، آنتونی مینگلا (کارگردان فیلم‌هایی چون: «بیمار انگلیسی» و «آقای ریپلی با استعداد»)؛ امّا علیرغم حضور پر تعداد ستاره‌ها و حتّی بازی درخشان برخی از آنها و هم چنین صحنه‌های فوق العاده زیبای طبیعت کوهستان، تصویربرداری و موسیقی تأثیرگذار فیلم، کوهستان سرد، همچنان فیلمی بسیار طولانی و تا حدی کلیشه‌ای با روایتی است تکراری از تم همیشگی عشق و جنگ. نکته جالب و نوآورانه فیلم، عبور از رنج‌ها و زشتی‌های جنگ و پناه بردن به طبیعت بکر و زیبای کوهستان است؛ تنها پدیده‌ای که بر خلاف جنگ و حتّی عشق، همیشه ماندگار و پابرجاست.

 

 

خلاصه نقد «شیکاگو سان تایمز»؛ راجر ابرت

کوهستان سرد، دقیقاً دچار همان ایرادهای ساختاری بود که فیلم «مکزیکی» (محصول 2001م) به آن دچار بود؛ فیلمی که به سرعتْ فراموش شد. داستان هر دو فیلم، با برقرار کردن جذبه و کششی پرشور به همراه احساسات سوزان، میان دو ستاره فیلم و سپس جدا کردن آنها از هم، تقریباً در تمام مدّت فیلم، و در نهایت، پر کردن این شکاف، با مجموعه‌ای از شخصیت‌های حمایتگر با رفتارهای نامتعارف و غیر قابل قبولی که بی‌دلیل، ما را به وجد می‌آورند، به پیش می‌رود.

اینمان، شاهد یکی از مهیب‌ترین نبردهای جنگ است؛ نبردی که در صحنه‌ای فوق العاده شکل می‌گیرد و از این بابت باید به کارگردان و طرّاح صحنه تبریک گفت. یعنی صحنه‌ای که در آن‌، تونلی زیر خطوط متّحدین حفر می‌کنند و مواد منفجره فراوانی در آن محل، تعبیه و منفجر می‌کنند. در این صحنه، اینمان برای نجات یک دوست، جان خود را به خطر می‌اندازد که چندان عاقلانه به نظر نمی‌رسد، همان طور که زنده ماندنش نیز بعید به نظر می اید، و زمانی که طبق خواسته آخرین نامه آدا تصمیم می‌گیرد که از صحنه جنگ بگریزد نیز تعجّب‌برانگیز نیست.

سفر طولانی اینمان به سوی کوهستان سرد، با اُدیسه هومر، مقایسه شده است، بخصوص بخش‌هایی که با شخصیت‌های افسانه‌ای و اغواگر در خلال راه بازگشت به خانه مواجه می‌شود؛ امّا در فیلمی که دو قهرمان اصلی آن از آغاز فیلم به سختی با یکدیگر ملاقات می‌کنند، این رشته طولانی حوادث و ماجراها می‌تواند هشدار دهنده باشد که: ایا تجدید دیدار دوباره آنها قرار است در سنین پیری رخ دهد؟ نکات جذّاب زیادی برای لذّت بردن از این فیلم وجود دارد که هر کدام از آنها به صورت مجزّا قابل تحسین‌اند، هر چند که فیلم، از فقدان انسجام و کلّیت رنج می‌برد.

با پایان یافتن فیلم، شما هنرمندی و تلاش سخت سازندگان و بازیگران اثر را تحسین می‌کنید؛ امّا متعجب خواهید شد که چگونه چنین سناریویی برای ساخت یک فیلم، در نظر گرفته شده است؛ سناریویی که یک داستان نیست، بلکه بیشتر، شبیه یک ایده و طرح است.