یه روز با عجله وارد دانشگاه شدم با دو رسیدم در کلاس. استاد همزمان در رو باز کرد و رفتم توی شکمش. استاد هم زن بود و کلاس رفت روی هوا. تا پایان اینکه کلاس رو تعطیل کنه به من نگاه می کرد و شکمش رو دست می زد و فکر کنم بهم فحش می داد توی دلش چون شکمش دردش گرفته بود.
اون استاد هر وقت من رو می رید مسیرش رو کج می کرد
یه سری تیپ زده بودم مث دکترا و اینا اومدم از جلو ایستگاه اتوبوس رد شم ک ۱۵تا دختر توش نشسته بودن..منم مثلا خاستم با کلاس راه برم سرمو دادم بالا با یه غرور خاصی داشتم میرفتم که ی دفعه یه میله از وسط خیابون زده بود بالا پام گیر کرد خوردم زمین...آبرو شرفم رفت همه داشتن میخندیدن ..بعدم پاشدم انگار نه انگار اتفاقی افتاده به راهم ادامه دادم???
کلاس اول راهنمایی یه معلم خیلی پوفیوز ریاضی داشتیم که عین سگ بود.
هم اهل کتک زدن بود هم شخصیتتو جلو بچه های کلاس له میکرد با چرت و پرت گفتن.
اقا یه روز زنگ اول کلاس این بود من خواب مونده بودم :/ از شدت ترس فاصله خونه تا مدرسه رو دویدم تند تند از پله ها بالا رفتم به کلاس که رسیدم در رو باز کردم اینقدر که استرس داشتم به جای اینکه بگم سلام گفتم الو سلام :|||
کلاس منفجر شد :)) حتی معلممون که هیچکس خنده شو تا اون روز ندیده بود هم داشت زمینو گاز میزد :)))
تا اخر راهنمایی بچه ها همیشه یاد همین قضیه میفتادن و دستم مینداختن.
البته یه خوبی که داشت این بود که تنبیه نشدم اون روز توسط معلم :))
دیدگاهها