از دردهای زندگی خود را میرهانیدم، و چنان مردی تنها شب را به انتظار شق درد صبحگاهی به پایان میرسانیدم
# خیلی خیلی وقت بود جمله ادبی نگفته بودم خودمم دلم تنگ شده بود واسه جملات ادبی و تاثیرگذارم
از دردهای زندگی خود را میرهانیدم، و چنان مردی تنها شب را به انتظار شق درد صبحگاهی به پایان میرسانیدم
# خیلی خیلی وقت بود جمله ادبی نگفته بودم خودمم دلم تنگ شده بود واسه جملات ادبی و تاثیرگذارم