اردیبهشت 99، بهنام ابوالقاسم پور به طرفداری آمد و گفتگوی مفصلی انجام داد. در گفتگو با این بازیکن سابق پرسپولیس، به جنجال های آن دوران باشگاه از جمله مشکلات بین علی پروین و غمخوار و همینطور علی پروین و علی دایی پرداختیم. تمام موضوعات آن روزهای پرسپولیس مطرح شد. همینطور ابوالقاسم پور از روزی گفت که استقلالی ها از دستورات ناصر حجازی پیروی نکردند. در بخش های دیگر گفتگو خاطرات دو قلوها (ابوالقاسم پور و پژمان جمشیدی)، مدیریت فوتبال و همینطور جادوگری در فوتبال ایران نیز مطرح شد.

بخش مشاهدات ابوالقاسم پور از جادوگری در فوتبال ایران بار دیگر منتشر می شود:

شما یک بار در خصوص جادوگری در فوتبال افشاگری کردید. خودتان چیزی در این مورد دیده اید؟

من و آقای علی جانملکی، زمانی که این موضوع را با ما گفتند به کلارک رفتیم و آن آقا را از نزدیک دیدیم. وقتی ما وارد شدیم، چند عدد شمع بود و یک کشکول و تاس و قرآن و چند تا مدال از قهرمانان المپیک. وقتی نشستیم که با او صحبت کردیم، او واقعیت را گرفت. او برای ما چای و خرما هم آورد که من اول می خواستم نخورم اما علی جانملکی گفت بخوریم وگرنه یک چیزی می گوید و داغون مان می کند. زمانی که آن جا بودیم یکی از مربیان لیگ برتری به او زنگ زد. شما این را می توانید از آقای جانملکی بپرسید. این آقا می خواست به ما بفهماند که قدرت دارد، تماس را روی اسپیکر گذاشت. خوشبختانه یا متاسفانه آن سرمربی را هم آقای جانملکی شناخت و هم من شناختم. گفت که سلام آقا. من 20 دقیقه تیم را دواندم، هفت هشت دور هم سرعتی رفته‌ایم که جادوگر گفت زیاد فشار نیاور. همین خوب است. آن سرمربی شش هفت سال با خود من همبازی بود. دیگر آنجا ما فهمیدیم که جادوگری هست.

خودتان دیده اید که در فوتبال دروازه بسته شود یا توپ با جادو گل شود؟ یا این چیزها فقط در بیرون زمین است؟

ما خودمان یک سال قهرمان شدیم و آن موقع مدیرعامل ما برخورد کرد با جادوگری و حتی رفت لگد زد به زیر تاس و کشکول آن جادوگر و گفت تیمی که با جادوگری بخواهد قهرمان شود، آن تیم را نمی‌خواهم و عذر مربی را هم خواست. زمانی که دنیزلی آمد از من پرسید که چرا بازی نمی کنی و من هم جریان را به او گفتم که به خاطر اینکه مادر من سید است، به من بازی نمی دادند. روز اولی که ما آمدیم اسم و فامیل مادر ما را گرفت و من و خداداد شوخی می کردیم و اول اسم و فامیل را ندادیم. مادر من چون که سید بود، می گفتند که مادرانی که سید هستند، دعا به آن ها اثر نمی کند و من را از تیم بیرون می گذاشت. این را به دنیزلی گفتم و او می گفت که تو در تمرین خیلی خوب و سرحالی و حتی من را برابر سپاهان به عنوان مدافع جلو استفاده کرد. آن مربی یک بار به من گفتند که برابر فلان تیم می خواهم تو را بازی دهم. گفتم آقا بذار. من را در یک بازی در ترکیب قرار داد، خدا شاهد است 4-3 آن بازی را باختیم، 3-1 جلو بودیم. روز بازی جواد نکونام (خودش بعد از بازی برایم تعریف کرد)، با یک نفر تلفنی صحبت کرد، گوشی را قطع کرد. گفتم جواد چه شده؟ گفت هیچی، برویم، داغون شدم. با یک آقایی جر و بحث کرده بود. اصرار کردم بگو چه شده نگفت. بازی آغاز شد و من دو گل زدم. هادی طباطبایی دروازه‌بان بود، دو گل زدم. 3-1 جلو افتادیم. خدا شاهده بی‌اختیار ران پای من درد گرفت. با توجه به اینکه آناتومی خوانده بودم می‌دانستم کدام عضله است. به دنیزلی گفتم تعویضم کن. تعویض شدم آمدم بیرون 10 دقیقه نشستم دردش افتاد. بازی را هم 4-3 باختیم. بازی یکشنبه بود، چهارشنبه همان هفته با الریان قطر بازی داشتیم. خب پایی که کش بیاید چند هفته باید استراحت کند. دردش افتاد و به دنیزلی گفتم. دنیزلی گفت می‌توانی بازی کنم گفتم آره. 2-1 الریان قطر را با گل‌های من و آرش بردیم. من که اعتقاد به جادو ندارم اما گاهی اوقات تلقین و چیزی که بیش از حد به آدم می‌گویند و آدم مدام به آن فکر می‌کند، همان اتفاق می‌افتد.

اگر جادو جنبل بود چرا اصلا تیم‌ها تمرین می‌کنند؟

من که اعتقادی ندارم، اما خیلی‌ها این کار را انجام می‌دهند. با توجه به اینکه آن سال قهرمان شدیم، پاداش‌های خیلی خوبی هم می‌گرفتیم، اما بخشی از پول‌هایمان را به آن فرد می‌دادیم و می‌گفت من خیرات می‌کنم. خب خود ما مگر نمی‌توانستیم این کار را کنیم؟ بچه یتیم تحت پوشش داشتیم! نگو پول را به آن جادوگر می‌داده و او تقسیم می‌کرده است. ما به نیت خیرات پول را داده بودیم اما این اتفاق افتاد.

ویدئوی کامل و بخش های کوتاه از سایه روشن های گفتگو با بهنام ابوالقاسم پور را در لینک های زیر ببینید:

ابوالقاسم پور: پژمان جمشیدی داور را زد؛ پروین گفت برای پیوستن به پرسپولیس باید با من قرارداد ببندی

بهنام ابوالقاسم پور؛ خاطره گریه و زاری مصنوعی پژمان جمشیدی برای بخشش محرومیت

بهنام ابوالقاسم پور: بازیکنان استقلال داخل زمین حرف ناصر خان را گوش ندادند