زلاتان ابراهیموویچ، مهاجم 39 ساله میلان مصاحبه مفصلی با نشریه اسپورت ویک داشته که در تعطیلات کریسمس، بخش های مختلفی از آن منتشر می شود. به گزارش طرفداری و به نقل از وب سایت گل، در چهارمین بخش منتشر شده از مصاحبه زلاتان با اسپورت ویک، او در خصوص داستان معذرت خواهی پس از درگیری با اوگوچی اونیوو صحبت کرد.
در بچگی یاد گرفتم تنهایی مبارزه کنم
درست است، من آدمی دعوایی و کله شق هستم. دعوا و مبارزه باعث می شود احساس سرزندگی داشته باشم. در ابتدای زندگی ام، مخالف خودم بودم تا بفهمم من چه کسی هستم و چه چیزهایی می خواهم. خودم تنها دشمن خودم بود؛ وقتی خودم را شکست می دادم، انگار که در آسمان ها بودم. وقتی جوان تر بودم، خودم را به چالش می کشیدم و تشخیص می دادم که قادر به انجام چه کارهایی هستم. وقتی تصمیم گرفتم نفر شماره یک جهان باشم، سیزده یا چهارده سالم بود. من اعتماد به نفس بالایی داشتم. چون همه مخالف من بودند و به من باور نداشتند، مجبور شدم تنهایی با همه چیز بجنگم. به خاطر همین باید به خودم باور می داشتم. وقتی به بقیه می گفتم باید چه کار کنم، آن ها به من می گفتند جای تو نیستیم. بنابراین یاد گرفتم تنهایی مبارزه کنم.
به گالیانی گفتم یک ماه حقوقم را می دهم اما مرا ببخش
درگیری با اوگوچی اونیوو؟ کثافت کاری های زیادی در زندگی ام انجام داده ام، حتی در فوتبال (قسمت دزدی دوچرخه و ماشین را بخوانید). حالا بالغ تر هستم و دیگر دنبال دعوا نمی گردم. وقتی در میلان بودم، با اوگوچی اونیوو به شکل فیزیکی درگیر شدم. با این حال صادقانه و سریع عمل کردم. پس از دعوا، با آدریانو گالیانی تماس گرفتم. به او گفتم گوش کن، متاسفم و معذرت می خواهم. تاکنون این را به کسی نگفته بودم. قبل از این که دیگران به تو اطلاع دهند، به تو می گویم چه اتفاقی افتاده و فلان. هر مجازاتی می خواهی درنظر بگیر، اگر بخواهی از دستمزد یک ماهم صرف نظر می کنم. عواقب کارم را می پذیرم. گالیانی پس از شنیدن عذرخواهی من گفت ببین زلاتان ما یک خانواده هستیم، تو عذرخواهی کردی و بنابراین به کار ادامه می دهیم.
داستان درگیری فیزیکی زلاتان ابراهیموویچ و اوگوچی اونیوو در رختکن میلان که به شکسته شدن دنده زلاتان منجر شد:
از آدم های مصنوعی خوشم نمی آید
تنفر واژه بدی است. وقتی از کسی متنفر می شوید یعنی اوضاع جدی است. این یعنی خط قرمزها رد شده است. در دنیای من تنفر وجود دارد. من نسبت به چیز یا شخصی تنفر نمی ورزم. اگر از من بپرسید از چه چیزهایی خوشم نمی آید، پاسخ من انسان های غیرواقعی و تقلبی است. اگر بتوانید بشناسید، دیگر نیازی نیست از آن ها منتفر باشید. من خودم هستم، دوست ندارم در یک دنیای مصنوعی و تقلبی زندگی کنم. اگر شخص معروفی را بشناسم، با او احوال پرسی می کنم اما اگر کسی را نشناسم، تکلیف مشخص است، او را نمی شناسم و نیازی نیست وانمود کنم او را می شناسم و احوال پرسی مصنوعی کنم. نگرانی و اضطراب؟ اصلا. حتی وقتی یخچال خانه مان خالی بود و چیزی برای خوردن نداشتم هم نگرانی نداشتم، غریزه بقا این شکلی است.
همچنین بخوانید:

