بچه تر بودیم، هر وقت که دم از اسطوره و تاریخ میزدند، رستم تهمتن دم دستترین گزینه برای توصیف بود. نامی به بلندای تاریخ ایران که این روزها فقط برای نقشهای قلچماق و منفی پر پشم فیلمها کاربرد دارد.
به گزارش طرفداری، شما که غریبه نیستید، اکثر قریب به اتفاق ما خواه به اجبار یا اختیار، در همین حد اسطورههایمان را میشناسیم. در خوشبینانهترین حالت چند بیت سرسریع در کتب درسی و دو ساعت زنگ ادبیات کذایی در مدارس! اما حالا بعد از چند صده جور و جفا علیه اسطوره وطنمان، خود تاریخ برای خونخواهی دست به کار شده است و مدرنترین افسانه و شاهنامه بشری را برایمان به رشته تحریر در میآورد.
این بار نه خبری از موهای زال پدر است و جوشن و کلاه خود پسر! اسطوره شاهنامه مدرن پارسی با کت و شلوار اتوکشیدهاش همان کاری میکند که رستم با رخش بیباکش و آرش با کمانش میکرد. تفاوتی ندارند؛ یکی برای نجات مردمان از غولها و اهریمنها پتک در دست میگرفت و دیگری برای نبرد با هیولای زمین که از آن به زلزله تعبیر می کنند، سقف شد برای بیخانمانها، لباس شد برای ژنده پوشها و زندگی شد برای ناامیدها. یکی برای به بند کشیدن دیوها و آزادی مردم وطنش این سمت و آن سمت سرزمین پارس را یکی میکرد. و دیگری نیز به رسم اجداد، برای رهایی به بند کشیدههای ناخواسته تضمین و اعتبار آزادی شد. یکی برای نجات از اهریمن، بوسههای خونین شمشیر بر بدنش را غنیمت میشمرد و دیگری در میدان نبرد سبزرنگ با اسپرز یا طحال پارهشده سیل شادی شد برای وطن و خنده بر لبان مردمانی که تنها دلخوشیشان در همین حد مختصر است و باوقار.
شهریار، نامی است که در شاهنامه بر نواده رستم نهادهاند. این مشعوفکنندهترین تکراری است که تاریخ به خود دیده. پس حق بدهید به علی دایی غصه ما که چون اجدادش رعنا و بلند قامت باشد. حق بدهید چون اجدادش برای شکار پرواز کند. در روزگاری که اتفاقاً بیخردی لطف خداوند و برگ برنده حساب میشود، چه باک از تمسخر شهریار ما وقتی که نام اجدادش را به یدک میکشد؟ آن هم در حالی که تا همین چند وقت پیش او را با 109 بار فتح دژ دشمن غرور ملی میخواندند و حالا او را خلاف تطهیر وطن میدانند. اگر او را اینگونه می بینند بگذارید چشمه زمزم را نیز به القاب فرابشریاش اضافه کنیم.
شهریارنامه؛ مدرن ترین شاهنامهای است که تاریخ پارسی میتواند با آن برابر پیشینیان فخر بفروشد و بنازد. لابد، حکیم ابوالقاسم فردوسی نیز آن طرفها این سوژه ناب را غنیمت شمرده و قلم به دست برای ما مینگارد و مینوازد تا بلکه در روز دیدار برایمان دوباره بخواند و اینبار دیگر نه در یک کلاس دو ساعته، بلکه تا ابد و یک روز میشنویم و حظ میبریم از این روزها که البته خودمان نیز شاهد و ناظرش هستیم. از قضا این بار ما برای نگارش شاهنامه مدرن رنج سی ساله را به جان میخریم تا آیندگان خلاف کودکیهای ما در کلاس درسشان شهریار بودن را بیاموزند.



