مطلب ارسالی کاربران
به مناسبت پوکر کریص بزرگ اکنون برویم داستان کریص برفی و هفت مرید را بگوییم
روزی روزگاری در پرتغال پادشاهی ظالم میزیست . وی بر مردم ظلم میکرد و کود های بی کیفیت خویش را بر مردم می بداد . وی لینه ای بداشت که نامش ( دیماریا ) ببود .وی هر روز میبرفت به سوی اینه و میبگفت . اینه .اینه . بهترین کود جهان برای کیست؟ اینه که میدید کود ان پادشاه کثیف (مسی) کیفیت لازم تعریف شده توسط سازمان کشاورزی و کود دهی پرتغال(kood) را ندارد . ولی از ترس ان پادشاه ظالم میگفت : شما پادشاه . شما بهترین کود را بدارید . در همان سال ها فردی در قصر پادشاه میزیست سفید اندام و خوش کود و زیبا رو . نامش کریص برفی ببود . روزی پادشاه ظالم بیامد و از اینه بپرسید که : اینه . اینه . بهترین کود برای کیست ؟ اینه گیرنده کود یابی خویش را روشن بکرد. وی میخاست بازهم نام مسی را به دروغ بگوید . ولی این بار گیرنده های کود یابی وی چنان تحریک بشدند که بی اخیار نام ( کریص برفی ) از زبانش بپرید . پادشاه ظالم که چنین بدید قاتلی جانی به سوی کریص برفی بفرستاد. ولی قاتل یکی از دوستان پدر کریص برفی ببود . وی نتوانست ان را بکوشد . پس پیرهن وی را در بیاورد و به خون گوسفند اغشته بکرد.و به وی گفت که به جنگل فرار کند . سپس به مسی بگفت که وی مرده . همچنین چون در جنگل انتن نمیداد. اینه نمیتوانست وی را پیدا کند . کریص برفی به جنگل رفت و ان جا خانه ای بدید . در خانه خالی رفت و بخابید . همان زمان هفت مرید شامل (بنده ، سوروش مرینیو ، عالیجناب کریص کبیر ، cr1992f, کریص فن متعصب ، جورجینیا و بدر هاری ) که از شکار بر میکشتیم به خانه امدیم و بدیدیم فردی انجا بخابیده . نخست خواستیم وی را بکوشیم ولی وقتی با وی اشنا بشدیم ، همگان دیوانه وی بگشتیم . چند ماه گشت و مردم حوالی جنگل همه دیوانه رفتار کریص برفی بشدند . مسی کثیف که وین را بفهمید که کریص برفی زنده است . با حیله وارد بشد .وی با جادو خویش را شبیه پیرزنی بکرد و سیبی اغشته به جادو را برداشت . با کریص برفی دیدن بکرد و وان سیب را بدو بداد. هفت مرید که به خانه برگشتند ، بدیدند کریص برفی بی هوش بر زمین افتاده . ناله کنان به سوی بانو ماعورینگ برفتیم و از وی بخاستیم چاره ای بیاندیشد. وی بگفت که تنها راه درمان ان است که یار راستین وی دور از مجلس وی را ببوسد . هفت مرید متعجب کشتند. چه کسی میتواند کریص بزرگ را بیدار بسازد . نخست جورجینیا وارد عمل بشد. وی پرده ها را بکشید و کریص را (ماچ ) بکرد .مریدان چشم انتظار بازگشت کریص برفی بودند . ولی وی بیدار نبشد . وین بار بدر برفت و همان کار را تکرار بکرد و کریص همچون ورزشکاران دوپینک بکرده بر خواست و بگفت ( السیوووووووو) . وی بگفت که وین کار مسی کثیف بود . مردم که وین سخن را بشنیدند .با سنگ و چوب به سوی قصر مسی کثیف برفتند . وی را نابود بکرده و کریص برفی را پادشاه بکردند .