طرفداری| در این بخش از زندگینامه دیگو مارادونا که از فصل پنجم با عنوان احیاء برگرفته شده، از اوایل دوران حضور موفرفری در ناپولی میخوانیم و خاطره اولین قهرمانی تاریخ ناپلیها در سری آ را از زبان فوق ستاره فقیدشان، میشویم:
احیا/ ناپولی 91-1984
ناپولی خیلی زودتر از بقیه در 1979 و زمانی که هنوز در آرژانتینیوس بودم، دنبالم آمده بود. حتی پیراهن باشگاهشان را هم به هتل محل اقامتم در طی تمرینات فرستاده بودند؛ نامهای هم همراهش بود که میگفت منتظر بودهاند مرزها به روی خارجیها باز شود تا بتوانند مرا بخرند. پیشنهاد اقامتی 10 روزه در ناپل با پرداخت تمام هزینهها را هم ارسال کرده بودند. میخواستند مرا در انواع هدایا، غرق کنند. نمیدانستم چه خبر است. آن روزها حرف از بارسلونا و حتی شفیلدیونایتد بود. آنها آن زمان برای من مثل استلا روخای فیوریتو بودند. ناپولی هیچ مفهومیغیر از یک چیز ایتالیایی مثل پیتزا نبود. فقط همین.
برای همین چند سال بعد هم که در بارسلونا دنبالم آمدند، باز هم زیاد در موردشان نمیدانستم. فقط میخواستم اسپانیا، کاتالونیا، نونیز و بقیه را ترک کنم. برایم مهم نبود کجا میروم. همه امروز میپرسند چرا میلان، اینتر یا یوونتوس را انتخاب نکردم؟ چرا به اینتر نرفتم؟ خب، معلوم است، چون تنها کسی که به خودش زحمت داد پیشنهادی ارسال کند، ناپولی بود. علاوه بر این، جیامپرو بونیپرتی، رئیس یوونتوس، در نقل قولی گفته بود بازیکنی با فیزیک بدنی من به هیچ جا نمیرسد. خب، به جایی رسیدم، درست است؟ فوتبال خیلی زیبا است، چون برخلاف همهچیزهای دیگر، جایی برای همه در آن پیدا میشود؛ حتی کوتولههایی مثل من!
هشتاد هزار نفر ناپلی تنها برای معارفهام در ورزشگاه سن پائولو جمع شده بودند. پنجشنبه، 5 جولای 1984 بود. تنها جمله ایتالیایی که یاد گرفته بودم، به زبان آوردم: «عصر بخیر، ناپلیها. از حضورم کنارتان، خیلی خوشحالم.[1]» و توپ را بین مردم شوت کردم. جمعیت دیوانه شد. نمیدانستم چه خبر است. ست ورزشی آبی کمرنگ و تی شرت سفید پوما به تن داشتم و شال ناپولی به گردن انداخته بودم و روی پرچم بزرگی که آنها زیر پایم پهن کرده بودند، قرار داشتم. طرفداران سرود کوتاهی که مختص من ساخته بودند، خواندند: «مارادونا، اختیار رو دستت بگیر. اگه الان اتفاق نیفته، دیگه اتفاق نمیافته. آرژانتین تو الاناینجا است. دیگه صبرمون به سر اومده[2].» در ادامه هم از بلندگوهای ورزشگاه، سرود مشهوری از الچوکلو پخش کردند که مخصوصتانگو بود. عالی بود. عاشق تنگو هستم. برای 15 دقیقه آنجا بودم، فقط 15 دقیقه، چون باید به پروازمان به سمت بوئنسآیرس برای تعطیلات هم میرسیدم.
وقتی از پلهها پایین رفتم و از تونل رد شدم، کلودیا [پارتنرش در آن زمان و همسرش در آینده] را دیدم. محکم بغلش کردم و گریهام گرفت. پاهایم مثل همان روزی که اولین بار در سطح اول بازی کردم یا پیراهن بوکا را پوشیده بودم، میلرزید. همهچیز خیلی سرعت گرفته بود و من و کلودیا میدانستیم داریم روی زندگیمان قمار میکنیم. میدانستیم داریم از صفر شروع میکنیم و میدانستیم آن را در شهری انجام میدهیم که خیلی برایم مهم بود. برای همین وقتی با خبرنگاران صحبت کردم، حرفی زدم که از اعماق قلبم میآمد: «میخواهم الگوی بچههای ناپل شوم، چون شبیه زمانی هستند که من در بوئنسآیرس زندگی میکردم.»
در همین باره بخوانید:
-
مارادونا در بارسلونا و جامی که به خاطر ضبط پاسپورت، تکه تکه شد
-
وقتی مارادونا از تصمیم به بازنشستگی در 21 سالگی و ابراز علاقه بارسلونا میگوید
-
چرا مارادونا بوکا جونیورز فقیر را به ریور پلاته غنی ترجیح داد؟
احیا/ ناپولی 91-1984: ادامه
در مورد آن پلاکاردی که در ورونا نسبت به ناپلیها دیده بودم، فکر کردم: «به ایتالیا خوش آمدید.» خب، بالاخره زمان انتقام رسیده بود. بیست و سوم فوریه 1986 بود. تمام جایگاه کوروا، جایگاه میهمان، داشت رو به ما فریاد میزد: «خودتونو بشورید! خودتونو بشورید!» ورونا 2 به صفر جلو بود. ناپلیها خشمگین بودند. توپ به پایم میرسد، یک تماس کوچک، مدافعاشتباه میکند و گل میزنم. و چهار دقیقه مانده به پایان، بنگ! پنالتی! من زدم و گل شد. طوری شادی میکردیم که انگار قهرمان اسکودتو شدهایم و خب، تمام نیمکت به جای اینکه به سمت ما بدود، به سمت جایگاهی که داشت فریاد میزد، یورش بردند. چنین روحیهای در تیم داشتیم. تمام شهر همینطور بود. همیشه همه با شما روبرو میشدند.
از فرلاینو [رئیس وقت باشگاه] خواسته بودم کارنواله را بخرد. آندرهآ کارنواله از اودینزه را میگویم و چون میدانست وقتی خواستههایم اجرا شود، ناامیدش نمیکنم، او را خرید. پرسید برای اینکه بتوانیم به قهرمانی برسیم دیگر چه چیزی لازم است که جواب دادم: «کمیشانس، رئیس. کمیشانس. فقط همین.» بقیه باشگاهها را ترس برداشته بود. آنها پلاتینی و گروه بزرگی از بازیکنان خوب داشتند، ولی در عین حال، میترسیدند. به نشان دادن بنرهای نژادپرستانه ادامه میدادند، ولی اینها همه ازترس بود. باورشان نمیشد عدهای جنوبی میخواهند از کیکی که همیشه فقط خودشان میخوردند، سهم بردارند: بزرگترین سهم!
کسب اولین قهرمانی طی 60 سال گذشته برای ناپولی، بزرگترین پیروزی ممکن برایم به حساب میآمد. از هر موفقیتی، حتی قهرمانی در جامجهانی 86 هم متفاوتتر بود. ناپولی را از هیچ ساختیم و تمام آن حاصل زحماتمان بود. اسکودتو متعلق به تمام شهر بود و مردم کمکم فهمیدند دلیلی برایترس وجود ندارد؛ اینکه صرفا کسی که پول بیشتری دارد، برنده نمیشود، بلکه کسی که بیشتر از همه میجنگد و بیشتر از همه میخواهد، پیروز خواهد بود. من کاپیتان و سمبل آن کشتی بودم. میتوانستند با هر کسی غیر از من دربیفتند. همین قدر ساده بود. وقتی شروع به ساختن یک تیم کردیم، نتایج هم به سودمان رقم خورد. اینتر آمد و شکستش دادیم. میلان آمد و شکستش دادیم. همه را بردیم.
در 9 نوامبر 1986، اتفاق فوقالعادهای رخ داد. برای مصاف با یوونتوس به تورین سفر کردیم. با یک گل عقب بودیم و وقتی گل مساوی را زدیم، ورزشگاه منفجر شد. همه فریاد شادی کشیدند. دیوانه شده بودند. نمیدانستیم داستان چیست. وقتی یووه گل زد، آنها داد زده بودند: گل! همین. هیچ انرژی و هیجان بیشتری نبود. دومی را زدیم و فریادها دوباره شروع شد. با گل سوم، سروصداها کَرکنندهتر هم شد. آن موقع بود که فهمیدم ورزشگاه پر از کارگران و جنوبیها است. عده خیلی زیادی از آنها آنجا بودند. داد میزدند ناپولی، ناپولی! باورنکردنی بود. واقعا باشگاه طبقه کارگر و فقیر شده بودیم. حتی در شمال هم میتوانستیم روی حمایت جنوبیهایی که آنجا زندگی میکردند، حساب کنیم.
وقتی یک آمار به گوشم خورد، قهرمانیمان تثبیت شده بود: تا آن موقع تنها دو تیم از شمال توانسته بودند اسکودتو و کوپا ایتالیا را در یک سال مال خود کنند: تورینو و یوونتوس. برای همین قبل از فینال کوپا، مقابل خبرنگاران قرار گرفتم و گفتم: «بله، البته که قهرمانی در کوپا، لذت بخشه. توضیحش سخته، ولی در واقع مدعیهای این مسابقات همیشه شمالی بودن. ما جنوبیها، تمایل زیادی برای از دست دادن فرصتها نداریم. نه در فوتبال، نه در زندگی!»

[1] Buona sera, napolitani. Sono molto Mice di essere 'con voi
[2] Maradona, take charge; if it doesn't happen now, it will never happen; Your Argentina is here; we can wait no longer
- برگرفته از کتاب ال دیگو نوشته دیگو مارادونا (چاپ 2004): منتشر شده در گلگشت (لینک مشاهده و خرید کتاب ال دیگو)
- کد تخفیف: tarafdari
- 10 درصد تخفیف


