۱. چارلی چاپلین

تقریبا غیرممکن است که چارلی چاپلین را از شخصیت بزرگ سینمایی او یعنی «ولگرد» که یکی از شناخته شده‌ترین چهره‌ها در کل جهان و نمادی برای کمدی است مجزا در نظر بگیریم. او که یکبار گفته بود طنز او بستگی به رهایی ولگرد از حداکثر مشکلات دارد، امروز هنوز به عنوان قله کمدی مدرن مورد احترام است. مطمئنا این تا حد زیادی به خاطر قهرمان بودن، بی‌گناهی، مقاومت و احترام او است. ولگرد از بی‌اعتنایی و فقر شدید سرچشمه می‌گیرد و چاپلین مرتبا او را در موقعیت‌های خطرناکی قرار می‌دهد که به طنز و تفسیر درباره وضعیت انسان مبالغه کند. چاپلین که در سال ۱۸۸۹ در لندن متولد شد، در سختی و فقر بزرگ شد که کارکتر ولگرد بعدا از آن سرچشمه گرفت. چاپلین از کودکی در سالن‌های موسیقی و به عنوان مجری و کمدین شروع به کار کرد. در ۱۸ سالگی او در صدد بود تا بتواند خود را به عنوان یک کمدین با استعداد معرفی کند، حتی در آمریکا گشت و گذار کرد، جایی که مانند معاصران خود برادران مارکس، در وودویل به شهرت بیشتری دست یافت. این امر او را به شرکت فیلمسازی نیویورک و استودیوهای کیستون در سال ۱۹۱۳ هدایت کرد و به هالیوود رفت و در آنجا اولین بازی او «امرار معاش» (Making a Living) در سال ۱۹۱۴ صورت گرفت.در سال ۱۹۱۹ چاپلین موسسه «یونایتد آرتیست» را تاسیس کرد و ساخت فیلم‌های بلندش را به سرعت آغاز کرد. فیلم‌هایی مانند «پسربچه» (The Kid) (1921)، پس از آن «زن پاریسی» (A Woman of Paris) در سال ۱۹۲۳، «جویندگان طلا» (The Gold Rush) در سال ۱۹۲۵، «سیرک» (The Circus) در سال ۱۹۲۸، «روشنایی‌های شهر» (City Lights) در سال ۱۹۳۱ و «عصر جدید» (Modern Times) در سال ۱۹۳۶ در میان آن‌ها. چاپلین بدون ترس از سیاسی بودن و حتی اندکی محافظه‌کاری، آدولف هیتلر را در طنز سیاسی ۱۹۴۰ خود به نام دیکتاتور بزرگ به زبان طنز به تصویر کشید و از آثار بعدی او می‌توان گفت که «روشنا‌های صحنه» (Limelight) محصول ۱۹۵۲، در حالی که آخرین فیلم او نبود، به آخرین فیلم واقعا عالی او تبدیل شد. چاپلین چشمه‌ی درخشانی از نویسندگی، کارگردانی، تولید، تدوین، بازی و آهنگسازی تقریبا در همه فیلم‌های خود بود. او به عنوان یک فرد کمال‌گرا شهرت داشت و اغلب برای یک پروژه واحد سال‌های زیادی صرف می‌کرد. مبارزات ولگرد در برابر ناملایمات، بدبینی و دسیسه‌های مدرن جامعه که با طنز همراه بود آثار شگفت‌انگیز وی را شکل داده است. مضامین اجتماعی و سیاسی، در کنار بسیاری از عناصر عمیقا شخصی و غالبا زندگی‌نامه‌ای در آثار او فراوان است. چاپلین به طور منظم و مرتب کمدی‌های ماهرانه خود را با ظرافت و بینش شکوفا می‌کرد و آن‌ها را به هنر ناب و چیزی شبیه هنری متعالی ارتقا می‌داد. تقریبا غیرممکن است کسی را در کمدی پیدا کنید که از چاپلین الهام نگرفته باشد. ژاک تاتی گفت: «بدون چاپلین من هرگز فیلمی نمی‌ساختم» و تقریبا هر نویسنده‌ای که فکرش را بکنید نوعی جرقه از او در کارهایش دارد و به قول بیلی وایلدر چاپلین «خدا» بود. علاوه بر ۲۰ بازیگر مطرحی که نام بردیم، وودی آلن، روان اتکینسون، جان بلوشی، روبرتو بنینی ، مل بروکس، جان کندی، ساشا بارون کوهن، دیوید کراس، رودنی دانگرفیلد، دنی دی ویتو، ژرار دوپاردیو، فیلیس دیلر، مارگارت دومونت، آنا فاریس، فرناندل، دبلیو سی. فیلدز، جیمز فرانکو، زک گالیفیاناکیس، ریکی جرویس، جونا هیل، باب هوپ، دایان کیتون، ژان لوفور، جری لوییس، جین لینچ، آن میرا، اسپایک میلیگان، ریک مورانیس، مایک مایرز، بته میدلر، مایکل پیلین، سایمون پگ، پارکر پوزی، ریچارد پرایور، گیلدا رادنر، جان سی ریلی، ست روگن، سارا سیلورمن، کریستن ویگ، جین وایلدر و شاید ده‌ها بازیگر طنز معتبر دیگر هم در سینما وجود دارند که جایشان در این لیست خالی است.

2-رابین ویلیامز

بدون شک در اواسط دهه ۷۰ کمدینی با شگفت‌انگیزترین و الهام‌بخش‌ترین روال استندآپ در سان فرانسیسکو بود، جایی که او یک رنسانس کمدی را رهبری کرد. پس از یک نقش‌آفرینی خنده‌دار در برنامه تلویزیونی «روزهای شاد» (Happy Days)، به ویلیامز برنامه اسپین‌آف اختصاصی خود به نام «مورک و میندی» (Mork & Mindy) (1978 تا ۱۹۸۲) داده شد، جایی که بیگانه عجیب و غریب دوست داشتنی او مورک، قلب آمریکا را ربود و در عین حال اولین نسخه تلویزیونی آن را هم در پی داشت. این نقش، در حالی که نسبتا سبک بود، به ویلیامز اجازه داد تا مهارت‌های بداهه‌پردازی خود را به نمایش بگذارد، که خیلی زود آن‌ها را روی صفحه نمایش بزرگ تقویت کرد. اولین نقش اصلی ویلیامز در «ملوان زبل» (Popeye) محصول ۱۹۸۰ نسبتا کمرنگ بود و این فیلم به کارگردانی روبرت آلتمن با استقبال چندان خوبی مواجه نشد. اما پس از آن ویلیامز در فیلم «جهان به گفته گارپ» (The World According to Garp) در سال ۱۹۸۲ توانست با بازی طنزش خودی نشان دهد و فیلم موفقی بسازد. ویلیامز در فیلم‌هایی مانند «صبح بخیر، ویتنام» (Good Morning, Vietnam) محصول ۱۹۸۷، «انجمن شاعران مرده» (Dead Poets Society) محصول ۱۹۸۹، «شاه ماهی‌گیر» (The Fisher King) محصول ۱۹۹۱، «علاءالدین» (Aladdin) محصول ۱۹۹۲، «خانم دابتفایر» (Mrs. Doubtfire) محصول ۱۹۹۳ ، «قفس پرنده» (The Birdcage) موفقیت‌های زیادی در گیشه و در بین منتقدان کسب کرد. او با فیلم‌های «ویل هانتینگ خوب» (Good Will Hunting) محصول ۱۹۹۷ و «شب در موزه» (Night at the Museum) محصول ۲۰۰۶ یک جایزه اسکار، دو جایزه امی، هفت جایزه گلدن گلوب، دو جایزه SAG و چهار گرمی گرفت. ویلیامز یک مجری محبوب، بشردوست، مربی و انسانی دوست داشتنی برای همه بود. او در ۶۳ سالگی خیلی زود دنیا را ترک کرد، آخرین میراث زندگی گرم و درخشان او این بود که به گسترش گفتگوی جهانی درباره سلامت روان و نوع دوستی در همه جا کمک کند

3-باستر کیتون

(۴ اکتبر ۱۸۹۵ – ۱ فوریه ۱۹۶۶) که به دلیل حالت بی‌تفاوت صورتش به «چهره سنگی بزرگ» معروف بود، یک کمدین بدلکار و وودولیلن (نوعی کمدی) بود. او در اواخر دهه ۲۰ و اوایل دهه ۳۰ همتراز چارلی چاپلین به عنوان یک بازیگر و فیلمساز قدرتمند قرار داشت. به قول راجر ایبرت، «دوره فوق‌العاده کیتون از ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۹ است، زمانی که او بدون وقفه روی مجموعه‌ای از فیلم‌ها کار کرد و به همین روی او را می‌توان بزرگترین بازیگر – کارگردان تاریخ سینما دانست» بزرگترین فیلم‌های کیتون، که نه تنها امروزه به قدرت خود باقی و همچنان دارای یک احساس ترسناک و کمدی الهام‌بخش هستند، شامل «شرلوک جونیور» (Sherlock Jr.) خیره کننده محصول ۱۹۲۴، شاهکار او در زمینه کمدی، که اغلب به عنوان یکی از بزرگترین فیلم‌های در همه زمان‌ها یاد می‌شود، ژنرال (The General) محصول ۱۹۲۶، و «فیلمبردار» (Cameraman) محصول ۱۹۲۸ بسیار مورد توجه بود. از دوران کلاسیک هالیوود، تعداد کمی از هنرمندان مجرب میراثی به اندازه کیتون دارند. در حالی که زمان حضور وی در کانون توجه به دلیل مبارزه با اعتیاد به الکل و ناتوانی او در گذار صحیح از دوران صامت (سرنوشتی که برای بسیاری از ستارگان هالیوود پیش آمد) محدود بود، اما خوشبختانه او به عنوان یک فیلمساز و کمدین بزرگ، به خاطر دستاوردهای مادام‌العمر خود در سال ۱۹۵۹ جایزه اسکار دریافت کرد که به نوعی احیای حرفه و تلاش‌های او محسوب می‌شد.

4-کاترین هپبورن

(۱۲ مه ۱۹۰۷ – ۲۹ ژوئن ۲۰۰۳) به سادگی یکی از بزرگترین ستاره‌های کلاسیک هالیوود بود و با کارنامه کاری شگفت‌انگیزش که بیش از ۶۰ سال طول کشید، افسانه‌ای به تمام معنا بود. او که به خاطر روحیه‌ پرشور و همچنین شخصیت مستقلش شهرت داشت و به خاطر سپرده می‌شد، فقط یک بازیگر طنز نبود. درست است که او در بسیاری از کمدی‌های شگفت‌انگیز حضور داشت و شیمی کمدی او با اسپنسر تریسی قابل تحسین و طولانی مدت بود (همکاری آن‌ها در سینما بیش از ۲۵ سال و ۹ فیلم طول کشید)، هپبورن همچنین در درام‌های ادبی نیز نامی برای خود دست و پا کرد. فعالیت‌های عظیم و بی‌نهایت چشمگیر او باعث شد در طول این سال‌ها چهار جایزه اسکار بهترین بازیگر زن را دریافت کند. او به عنوان یک نماد مد (که پوشیدن شلوار را برای زنان مناسب نمی‌دانست)، شیوه زندگی غیرمتعارف و شخصیت نیکوکارش به شخصیتی مطرح تبدیل شد، اما ما با توجه به هدف این لیست، تنها بر فیلم‌های طنز او تمرکز کنیم. یکی از خاطره‌انگیزترین فیلم‌های او «داستان فیلادلفیا» (The Philadelphia Story) در سال ۱۹۴۰ است، جایی که هپبورن در این کمدی مشهور و پرشور درباره ازدواج مجدد و رستگاری در برابر کری گرانت و جیمز استوارت درخشید. فیلم‌های این دوران به ندرت با پیچیدگی‌ها و دیالوگ‌های پرشور همراه بودند. دیگر فیلم‌های جذابی که هپبورن در آن‌ها ایده یک زن مدرن باهوش را (و بعضا بعنوان یک پیر دختر میانسال باهوش) ادامه داد عبارتند از «پرورش بیبی» (Bringing Up Baby) محصول ۱۹۳۸، «زن سال» (Woman of the Year) محصول ۱۹۴۲، «دنده آدام» (Adam’s Rib) محصول ۱۹۴۹، «ملکه آفریقایی» (The African Queen) محصول ۱۹۵۱، «پت و مایک» (Pat and Mike) محصول ۱۹۵۲، «حدس بزن چه کسی برای شام می‌آید» (Guess Who’s Coming to Dinner) محصول ۱۹۶۷، «روستر کاگربن» (Rooster Cogburn) محصول ۱۹۷۵ و تورهای کمدی اواخر دوران حرفه‌ای‌اش، «روی گلدن پاند» (On Golden Pond) محصول ۱۹۸۱. در مجموع، هپبورن با ۴۴ فیلم بلند، ۸ فیلم تلویزیونی و ۳۳ نمایش، کسب افتخارات و جوایز فراوان و ثبت موقعیت خود در صدر بازیگران و هنرمندان افسانه‌ای کارنامه پربار و درخشانی دارد.