یه دختر نامحرم تو اتاق داشت لباسشو عوض می کرد ( نیمه برهنه بود )
منم همیشه عادت دارم در می زنم اون یه بار از شانس بد یادم رفت در بزنم
یهو چشم تو چشم شدیم
منم گیج شدم مغزم ارور داد یه چند ثانیه مکث کردم و با لبخند گفتم ببخشید و رفتم
چون شوکه شدم مغز و زبون همه چی یه لحظه قفل کرد
واقعا خیلی ضایع بود اون مکث کردن
تا چند ساعت از شدت اعصاب خوردی بخاطر این سوتی حالم خراب بود
یعنی آبروم رفت رسما
البته این که در نزدم زیاد بد نبود
این که مغزم ارور داد و مکث کردم بد بود
ولی خب سعی کردم غیر از صورتش جای دیگه ای نبینم
موقع ناهار هم نشستیم کنار هم
با حالت معذب غذام رو خوردم و هی مراقب بودم لباسش به لباسم نخوره
باید فکر کنم ولی یکی که یادم میاد این بود که معلم ریاضیمون یه سوال داد گفت خونه حل کنید
سوال این بود : اگر عدد ۵- را ۱۴۰۳ بار قرینه کنیم ، علامت آن چه میشود ؟
همون لحظه زنگ خورد و معلم رفت من به دوستم با صدای بلند گفتم الان من اینو به کدوم دردم بزنم ؟
معلم همون لحظه اومد تو چون ماژیک رو با خودش برده بود و اومد بزاره سر جاش
دوده راهنمایی یه فندک از این آهنی ها برده بودم سر تمرین فوتبال بعد سرمربی مون دید فک کرد سیگار میکشم...
خلاصه کلی حرف بهم زد بعدم ازم گرفتش ولی گذاشت تمرین کنم بازی های استانی بود ۲ روز بعد که بازی داشتیم لیست تیم برا بازی رو فرستاد منم به خیال خودم قرار بود مثل همیشه فیکس بازی کنم خلاصه به آقام گفتم بیا بريم بازیمو ببین بعد رفتم استادیوم فهمیدم اسمم جز ۱۸ نفر نیس بهم گفت برو سر سکو بازی تیمو نگاه کن?
خلاصه منم روم نمیشد برم سر سکو کلی آدم نشسته بود آقامم بود نمیدونستیم چطوری بهش بگم جريان چیه هیچی نگفتم انقدر عصبانی بودم پیاده رفتم تا خونه
یه بار انگشت کوچیک پام خورد داخل در بعد تقصیر مامانم بود درو باز گذاشته بود بلند داد زدم این درو که وا گذاشتههههههه؟ مامانم گفت من باز کردم هوا گرمه منم گفتم ببندش دیگه پام به گا رفت( به همین سوی چراغ قسم میخواستم بگم پام به فنا رفت)
یه بارم میخواستم با رفیقام برم بیرون مامانم نذاشت گفت اینا خنگن و با اینا نرو و... منم بجا اینکه بگم اینا انقد اسکل نیستن گفتم اینا انقد کصخل نیستن?
دیدگاهها