در حال تکمیل...
کریسمس از راه میرسید. ولولهای در جایگاه استرتفورد به پا میشد. شیاطین سرخ، از قعر جهنم سر بیرون میآوردند. پیرمردی با موهای نقرهای زیپ بارانی مشکی رنگش را بالا میکشید. عینک بدون فریم ظریفش را روی چشم جابجا میکرد. آدامسش را با سرعتی حیرت آور میجوید و از کنار آن نیمکت آجری با گونههای سرخ کنار خط میآمد، فریادی بر سر داور، طعنهای به مربی حریف و .... ما به جایگاه خود بازگشتیم. به صدر جدول. به جایی که الدترافورد بذای فتح آن مهیاست. به جایگاه منچستریونایتد سرالکس فرگوسن.
اینکه تولد فرگی در آخرین روز سال است و درست در همان روزها من یونایتد قدرتمند تر از همیشه نسخه یک فصل را می پیچید اتفاقی نیست. اصلا الدترافورد، در بعد از ظهرهای بارانی و سرد کریسمس حال و هوای دیگری دارد. حال و هوای استادیومی که سالها رکورددار بیشترین تماشاگر در لیگ برتر بیشترین جام، افتخار و هر چیز دیگر را در خود دیده بود. استادیومی که این روزها نه سکوهایش حال و روز خوشی دارند و سازه فرسوده اش. استادیومی خاطرات آن، با سالهای جنگ، لوفه های آلمان نازی، عصر مت بازبی، مثلث مقدس الدترافورد، شماره هفت ها و دوران فرگی پیوندی ناگسستنی
مجموعهی پیش رو، با عنوان "ایستاده پشت تراسها" گالری عکسهای محبوب من از ورزشگاههای فوتبال انگلستان است.
شاید، عکسی مربوط به یک بازی بزرگ، یک بازیکن کلیدی یا لحظه مهم نباشد اما نمایی از ورزشگاه را به رخ میکشد که دوستش داریم. زیر ابرها، نور آفتاب، برف، باران، دیوارها، آهن سرد، آجرهای داغ....
آب و هوای شمالی
پسران بازبی

آن پایین پایین پایین
لحظهی فرگی
دشنه
دشمنان خونی

تونل
آجرها
تابلوی سرخ و سیاه
United



