در حال تکمیل...

کریسمس از راه می‌رسید. ولوله‌ای در جایگاه استرتفورد به پا می‌شد. شیاطین سرخ، از قعر جهنم سر بیرون می‌آوردند. پیرمردی با موهای نقره‌ای زیپ بارانی مشکی رنگش را بالا می‌کشید. عینک بدون فریم ظریفش را روی چشم جابجا می‌کرد. آدامسش را با سرعتی حیرت آور می‌جوید و از کنار آن نیمکت آجری با گونه‌های سرخ کنار خط می‌آمد، فریادی بر سر داور، طعنه‌ای به مربی حریف و .... ما به جایگاه خود بازگشتیم. به صدر جدول. به جایی که الدترافورد بذای فتح آن مهیاست. به جایگاه منچستریونایتد سرالکس فرگوسن.

اینکه تولد فرگی در آخرین روز سال است و درست در همان روزها من یونایتد قدرتمند تر از همیشه نسخه یک فصل را می پیچید اتفاقی نیست. اصلا الدترافورد، در بعد از ظهرهای بارانی و سرد کریسمس حال و هوای دیگری دارد. حال و هوای استادیومی که سالها رکورددار بیشترین تماشاگر در لیگ برتر بیشترین جام، افتخار و هر چیز دیگر را در خود دیده بود. استادیومی که این روزها نه سکوهایش حال و روز خوشی دارند و سازه فرسوده اش. استادیومی خاطرات آن، با سالهای جنگ، لوفه های آلمان نازی، عصر مت بازبی، مثلث مقدس الدترافورد، شماره هفت ها و دوران فرگی پیوندی ناگسستنی  

مجموعه‌ی پیش رو، با عنوان "ایستاده پشت تراسها" گالری عکسهای محبوب من از ورزشگاه‌های فوتبال انگلستان است.

شاید، عکسی مربوط به یک بازی بزرگ، یک بازیکن کلیدی یا لحظه مهم نباشد اما نمایی از ورزشگاه را به رخ می‌کشد که دوستش داریم. زیر ابرها، نور آفتاب، برف، باران، دیوارها، آهن سرد، آجرهای داغ....

 

آب و هوای شمالی

در سال 1761، کانال بریج واتر، به دستور فرانسیس اجرتون، سومین دوک بریج واتر ، برای انتقال زغال سنگ از معادن ورسلی به منچستر تاسیس شد. و یک قرن و نیم بعد، باشگاه فوتبال نیوتون هیت، پس از خریداری توسط جان هنری دیویس، با نام جدید منچستریونایتد استادیومی در حوالی کانال ساخت. نیوتونی ها که همیشه از زمین خاکی و گل آلود خود رنج می‌بردند، در سال 1909 راهی استادیم جدید به نام الدترافورد شدند.

 

از قضا، اولین بازی در الدترفورد هم بی ربط به کانال بریج واتر نبود. کانالی که دو قرن قبل، کاسبی ساکنان مرسی ساید در همسایگی منچستر را کساد کرده بود. برای اولین بازی در الدترافورد در فوریه 1910، چه رقیبی بهتر از لیورپولی‌ها؟!

 

در سالهای اولیه، استادیوم بدون سقف و پروژکتور، مهم‌ترین عنصر شهر کارگری منچستر از هر جای استادیوم قابل رویت بود: کارخانه‌ها منچستریونایتد- تاتنهام اکتبر 1913

 

با اضافه شدن سقف و نورافکن، الدترافورد سر و شکل دیگری گرفت.
و در سالها پس از دو جنگ، استادیوم بارانی و مه گرفته، با چمنی گل‌آلود  به قطب مهمی در فوتبال انگلستان بدل شد.
حالا و با تغییرات بزرگ شهر منچستر، دیگر خبری از دودکش ها و دودها نیست. منچستر، شهر مد، در شبهای روشن الدترافورد پذیرای طرفداران است.

 

با دکه‌های چیپس و ماهی معروف اطراف ورزشگاه در غروبهای ابری
در شبهای اروپایی

 

و در پاییز سرد منچستر
جایگاه استرتفورد، مهم‌ترین جایگاه ورزشگاه همیشه مملو از تماشاگران می‌شود

 

زیر ابرها...

 

هنگام غروب آفتاب

 

ابرهای سیاه هم زمان با گرم کردن بازیکنان سر و کله‌شان پیدا می‌شود.
مه، آسمان را فرا می‌گیرد
به رنگ سرخ
و بازی آغاز می‌شود

 

زیرآسمانی مرموز
 زیر ابرهای تیره و تار

 

قرمز
صورتی و نارنجی
گاهی باران دردسرساز می‌شود

 

و گاهی قطرات درشت آن چشم‌ها را خیره
اما الترافورد، همیشه پذیرای طرفداران است. مردها، زنان، بچه‌های، کهنسالان و در سالهای دشوار جنگ اول، میزبان سربازان. شفیلدیونایتد- چلسی. 24 آوریل 1915.  روزی که الدترافورد میزبان فینال اف ای کاپ بود.

 

پسران بازبی

در قسمت بیرونی جایگاه شرقی الدترافورد، و بالای فروشگاه بزرگ باشگاهف مجسمه‌ی برنزی مردی نصب شده که عظمت، شکوه، افتخار و جایگاه کنونی باشگاه مدیون اوست. به مجسمه‌ی سر مت بازبی سلام کنید.
در سالهای پایانی جنگ اول، مت بازبی، ستاره خط حمله‌ی منچسترسیتی و لیورپول، مسیر مربیگری خود را از باشگاهی شروع نمود که هیچکس در دوران بازی مت تصورش را نمی‌کرد. رقیب همشهری سیتی و دشمن محلی لیورپول. منچستریونایتد. بازبی در منچستر ویرانه‌ای را تحویل گرفت. نه ویرانه‌ای از جنس باشگاه‌های امروزی که می‌توانید با خرج کردن کمی پول و خرید چند بازیکن آن را از نو بسازید، در سال 1945 و همزمان با ورود بازبی، الدترافورد حقیقتا ویران شد. توسط لوفت وافه‌های ارتش نازی!

 

و مت بازبی شروع به ساخت و ساز کرد. ویرانه‌های جنگ، به آجرهای منچستریونایتد نوین تبدیل شد. باشگاه سه بار در دهه‌ی 50 لیگ را فتح کرد و بازبی و پسرانش اینگونه در رختکن الدترافورد، در آوریل 1957 برد برابر ساندرلند و مسجل شدن قهرمانی را جشن گرفتند.

 

با طی شدن بهار و تابستان و پاییز، زمستان از راه می‌رسد. 10 ماه پس از جشن پسران بازبی، در فوریه 1958 اتفاقی هولناک تاریخ باشگاه راه تحت تاثیر قرار می دهد. بازی دور پنجم اف ای کاپ برابر شفیلدونزدی به تعویق میفتد و تماشاگران، یک هفته بعد برای تماشای بازی با حال و روزی متفاوت راهی الدترافورد می‌شوند: عکس مربوط به روز 15 فوریه 1958 و انتظار تماشاگران برای تماشای اولین بازی منچستریونایتد پس از فاجعه هوایی مونیخ در روز 6 فوریه است. پسران بازبی، جایی میان آسمان و زمین یخ زده مونیخ جان سپردند و حالا تماشاگران وظیفه مهمی در ساخت روحیه تیم دارند...
مرد ساختن ویرانه‌ها بار دیگر دست به کار می‌شود. در آغاز دهه‌ی 60 میلادی، هرم قدرت در فوتبال انگلستان در حال تغییر است. وولورهمپون به مربیگری استن کالیس با ستون فقرات تیم ملی انگلستان در جام جهانی1958، در سالهای 58 و 59 لیگ را فتح نمود. رقابت آنها برابر من یونایتد در سپتامبر سال 1960، نبرد اول فوتبال انگلیس به شمار می‌رفت. رقابتی آن بالای بالا.
در میانه دهه 60، من یونایتد بازبی، از تاریکی ها راهی نور می‌شود. سال 1964، تونل ورودی الدترافورد، پذیرای پسران بازبی است. نسلی تازه، که فصل را از اینجا، در ماه آگوست و برابر وست برومویچ آلبیون آغاز می‌کنند. فصلی که به قهرمانی منچستریونایتد منجر می‌شود. با پسرانی که حالا بزرگ شدند....
گل سرسبد آنها اینجاست. پسری که زنده ماند. مردی که با سری طاس، همیشه شبیه پسر بزرگتر خاواده را در الدترافورد بر عهده داشت. سینه‌ها را بالا می‌داد و با نگاهی نافذ رهبر تیم در زمین بود. وقتی بابی چارلتون از تونل وارد ورزشگاه می‌شد...

 

بابی، قهرمان جهان و اروپا، و مرد محبوب الدترفورد بود. و تماشای یک شلیک او در سالهای درخشان باشگاه، لذت بی بدیل تماشاگران. حتی اگر سر ترور بروکینگ و مارتین پیترز در برابرش ایستاده بودند

 

پس از چارلتون، نفر دومی که به عنوان یک ستاره به تیم بازبی پیوست دنیس لاو بود. پسرموطلایی هموطن بازبی و مهاجمی بیرحم.  سنت قدیمی بازدید بازیکنان تازه وارد از رختکن الدترافورد که بازبی آن را باب کرده بود در تابستان سال 1962 اجرا می‌شود: بهت میاد پسر!
لاو با 237 گل برای باشگاهی رکوردی معرکه خلق کرد. اگرچه تلخی مصدومیت‌های سال 1968 اجازه نداد او در مهم ترین نبردهای عمر خود در نیمه نهایی و فینال جام باشگاه‌های اروپای 1968 به میدان برود. لعنت به این شانس

 

دنیس لاو- جان اوره دو بازیکن اسکاتلندی آرسنال و من یونایتد در اکتبر 1967. وقتی داور هر دو نفر را از زمین بازی اخراج نمود!
گل‌های لاو، اخراج، مصدومیت یا هر تلخ کامی دیگری را برای طرفداران شیرین می‌نمود. اما این یکی از تحمل آنها بیرون بود. وقتی دنیس لاو، در فصل 1973/74، برای آخرین فصل بازی خود لباس همشهری یونایتد، یعنی من سیتی را پوشید، در روز پایانی راهی الدترافورد شد و با پشت پا گلی را به ثمر رساند که سقوط من یونایتد به دسته دو را قطعی نمود... طرفداران در زمین شاد هستند یا عصبانی؟!

 

Caption

 

Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption

 

Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption

Caption
Caption
Caption
Caption
Caption

 

Captionچ
Caption

 

آن پایین پایین پایین

Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption

لحظه‌ی فرگی

Caption
Caption
Caption
Caption
Caption

 

Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption

 

Caption
Caption
Caption

 

Caption

 

Caption
Caption
Caption

 

Caption
Caption

 

Caption
Caption
Caption

 

دشنه

Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption

 

دشمنان خونی

Caption
Caption

 

Caption
Caption
Caption

 

 

تونل

Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption

 

آجرها

Caption
Caption
Caption
Caption

 

Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption

 

تابلوی سرخ و سیاه

Caption
Caption

 

Caption
Caption
Caption
Caption
Caption

 

United

Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption
Caption

 

Caption

 

Caption