زندگینامه سلطان سلیم عثمانی:
https://www.tarafdari.com/node/2686922
دیوان سلطان سلیم عثمانی:
https://www.tarafdari.com/node/2686927
سلطان سلیم روزی به کتابخانه عظیم قصر رفت. قفسههای پر از کتابهای نجوم، فلسفه، طب و ریاضیات او را مجذوب خود کرد. او از وزیرش پرسید:
— «چرا مردمان همیشه دنبال قدرت و جنگ هستند و نه دانش و حکمت؟»
وزیر سکوت کرد. سلطان خودش کتابی از نجوم برداشت و صفحات آن را ورق زد. ناگهان متوجه شد یک نظریه نجومی قدیمی با مشاهدات جدید ستارهشناسان مطابقت ندارد. او گفت:
— «این یعنی حقیقت، ثابت نیست. علم در حرکت است و حقیقت همواره در جستجوست، نه در گذشته.»
سلیم شبها در کتابخانه مینشست و با نور شمع به ستارگان فکر میکرد. فهمید که قدرت واقعی، نه در فتح سرزمینها، بلکه در فهم قوانین جهان و شناخت جایگاه انسان در آن است.
او به وزیر گفت:
— «یک سلطان، اگر بخواهد جاودانه بماند، باید کتاب بخواند، بیندیشد و سوال کند. هر سؤالی، دری به سوی حکمت است.»
و از آن روز، کتابخانه نه تنها محل مطالعه، بلکه مرکز تفکر فلسفی و علمی در امپراتوری عثمانی شد.
---
غزل در نفی جاه و اثبات حکمت
من کیم؟ سلطانِ عالم؟ یا گدایِ درگهی؟
در پسِ این تاج و تختم، چیست جز بیراهی؟
خاکِ عالم را به تیغِ کین گرفتم، ای دریغ!
فتح کردم مُلک را، اما نماند آگاهی
رفتم اندر مخزنِ کُتب و بدیدم ناگهان
اختران میگفتندم: «تویی پرّ کاهی»
حکمت آن نوریست کز شمعِ کُتب تابد به جان
نی در آن کوسی که کوبد لشگری در شاهی
رازِ گردون را به اوراقِ ستاره جُستهام
حقیقت جاریست همچون آب در این جویهی
گفت با پیرِ خرد، سلطانِ دل در نیمهشب:
«پرسشی بهتر ز صد گنج است و فرّ و جاهی»
ای سلیمی، بگذر از فتحِ دیارِ روم و چین
فتحِ جان کن گر که میخواهی مقامِ ماهی
« سلطان یاووز سلیم »