زندگینامه سلطان سلیم عثمانی: 

https://www.tarafdari.com/node/2686922

دیوان سلطان سلیم عثمانی: 

https://www.tarafdari.com/node/2686927

---

روزی سلطان سلیم در قصر خود نشسته بود و از وزیرش پرسید:

— «ای وزیر! چرا آدم و حوا از بهشت رانده شدند، در حالی که همه چیز داشتند؟»

 

وزیر پاسخ داد:

— «ای سلطان! شاید این درس خداوند است که اختیار و مسئولیت از هر نعمتی مهم‌تر است.»

 

سلطان سلیم فکر کرد و به بام قصر رفت. باد شبانه موهایش را می‌رقصاند و او به ستارگان نگاه کرد. در دلش همان سوال‌های آدم شکل گرفت: چرا انسان با وجود دانش و اختیار، گاهی خطا می‌کند؟

 

او گفت:

— «آدم، مانند هر انسانی، آزمون شد. نه بخاطر گناه، بلکه بخاطر یادگیری و رشد.»

 

سپس دستور داد تا در قصر کتابخانه‌ای مخصوص شود، جایی که دانش، حکمت و تجربه‌های انسانی جمع شود. سلطان می‌خواست مردمش بدانند که هر خطا، فرصتی است برای فهمیدن و بهتر شدن. همان‌طور که آدم و حوا از بهشت آموختند، انسان‌ها نیز از زندگی درس می‌گیرند.

---

غزل در حکمت هبوط

 

شب است و قصر در یادی، زِ سِرّ توبه می‌سوزد

درونِ سینه، سُلطانی، چراغِ دیده می‌دوزد

 

بپرسیدم زِ دستورم: «چه شد آن مرغِ جنّت را؟

که در خاکِ بلا ناگه، پرِ پرواز می‌سوزد؟»

 

جواب آمد که ای سُلطان! هبوط از عرش، تنبیه نیست

خدا در مکتبِ تنگی، به ما پرواز می‌آموزد

 

اگر آدم نمی‌افتاد، از آن فردوسِ بی‌رنجش

کجا می‌دید حکمت را، که جان را فضل می‌افوزد؟

 

به بامِ قصر می‌گردم، میانِ خیلِ اخترها

که هر خطایِ انسانی، به دل نوری برافروزد

 

کتابستانِ حکمت را، بنا کردم در این ایوان

که دانش، زخمِ آدم را، به تارِ عشق می‌دوزد

 

«سلیمی»! فخر بر کَس فُروش، که از اشتباهِ خویش

بساطِ فهم و دانایی، به عالَم می‌بیندوزد

 

« سلطان یاووز سلیم »