زندگینامه سلطان سلیم عثمانی:
https://www.tarafdari.com/node/2686922
دیوان سلطان سلیم عثمانی:
https://www.tarafdari.com/node/2686927
---
در روزگاری دور، در دیاری که بوی تاریخ از هر گوشهاش به مشام میرسید، سلطان سلیم عثمانی در قصر خود نشسته بود. روزی از روزها، هنگامی که در باغ قصر در حال گردش بود، به جمعی از درباریان خود گفت:
«چرا در این روزگار که به ظاهر همه چیز در آرامش است، در دلهای مردم آرامش نیست؟»
درباریان در سکوت نشستند و به او نگاه کردند، زیرا هیچکدام پاسخی نداشتند. سلطان که خود از سر دقت به عمیقترین مسائل میاندیشید، ناگهان نگاهش به جمعی از ملخها که در باغ میچریدند افتاد.
یکی از درباریان، که در دنیای علم و فلسفه جستجوگر بود، به سلطان نزدیک شد و گفت:
«ملخها در این باغ چه میکنند؟ در حالی که اینجا نه گیاه مهمی وجود دارد و نه محصولی برای خوردن.»
سلطان با لبخندی مهربان پاسخ داد:
«ملخها شاید در نگاه اول بیهدف به نظر برسند، اما هر کدام از آنها در دنیای خود به دنبال هدفی هستند. چیزی که ما از آنها نمیبینیم، حقیقتی است که در پس هر حرکتشان نهفته است.»
درباریان در حیرت به سلطان نگاه میکردند، و یکی از آنها، که هنوز به عمیقترین ابعاد تفکرات فلسفی نرسیده بود، پرسید:
«اما سلطان، این ملخها فقط میخوردند و پراکنده میشوند. این چه درسی میتواند برای ما داشته باشد؟»
سلطان سلیم آرام جواب داد:
«در نگاه سطحی، شاید ملخها بیهدف به نظر برسند، اما اگر به این دقت کنیم که در طبیعت، همه چیز با یک هدف وجود دارد، خواه این هدف دیده شود، خواه نه، آن وقت میتوانیم در این رفتار ملخها هم درسی بیاموزیم. همانطور که ملخها با خوردن گیاهان به چرخه طبیعی حیات کمک میکنند، ما نیز در زندگیمان با کارهای کوچک و بیاهمیت به ظاهر، به جریانهای بزرگتر معنایی میدهیم. حتی زمانی که فکر میکنیم در کارهای خود هیچ هدف و معنای بزرگی نداریم، در واقع بخشی از نقشهای عظیمتر و معنویتر هستیم.»
سلطان سپس به درباریان اشاره کرد که به تماشای ملخها نگاه کنند. آنها به مدت طولانی به دقت مشاهده کردند و در آن لحظه فهمیدند که هر موجودی در این جهان، حتی آنهایی که در ظاهر بیاهمیت به نظر میآیند، نقش خود را ایفا میکنند.
سلطان ادامه داد:
«اگر ما مثل ملخها بتوانیم در زندگی با تواضع و بیادعا کار کنیم، حتی در مواردی که به نظر میآید هیچ دستاورد بزرگی نداریم، در نهایت به هدفی بزرگتر دست خواهیم یافت. در زندگی هیچچیز بیهدف نیست. آنچه در نگاه اول بیاهمیت مینماید، ممکن است در نهایت سرنوشتی بزرگتر رقم بزند.»
درباریان پس از این سخنان، در سکوتی عمیق فرو رفتند و به فکر فرو رفتند. هر کدام از آنها متوجه شدند که در زندگیشان چه کارهای کوچکی هستند که شاید از چشم خودشان بیاهمیت به نظر برسند، اما در واقع بر بقیه اجزاء این جهان تأثیر دارند.
و این گونه بود که درسی فلسفی و عرفانی از سلطان سلیم عثمانی به یادگار ماند: در هر چیزی حتی ملخها هم، هدفی نهفته است، و ما هم، همچون این موجودات کوچک، در جهان با هدفی بزرگتر در حرکتیم.
این حکایت به همگان یادآور میشود که هر موجودی در این دنیا نقش خاص خود را دارد و هیچ کاری بیثمر نیست، حتی اگر در لحظهای خاص، آن کار در نگاه ما بیاهمیت به نظر برسد.
---
غزل در حکمت هستی
در دایرهی هستی، کس بیمدعا نیست
ذره به ره خویش، کم از کوه بلا نیست
هر نقش که بینی تو بر این پردهی هستی
بیحکمت و بیپایه و بیشور و صفا نیست
گر چشمِ بصیرت بگشایی به رخِ مـور
بینی که در آن جنبشِ کوچک، خطایی نیست
آن مرغ که در باغ، ملخ خواندی و ناچیز
جز بنده و تسبیحگرِ ذاتِ خدا نیست
هر کار که خُرد است به چشمِ من و تو، باز
جز قطرهای از بحرِ تماشای بقا نیست
بگذر ز من و ما که در این دیرِ کهنسال
جز سایهی حق، هیچ در این دارِ فنا نیست
سلطان شو و بر مسندِ درویشیِ خود آی
کآخر به جز این، راه به «سلطانِ سلیم» نیست
« سلطان یاووز سلیم »