زندگینامه عرفانی سلطان سلیم عثمانی ملقب به سلطان العارفین:

https://www.tarafdari.com/node/2700811

---

در سوگِ ماهِ رُخان

 

آن مَه که به درگاهِ مَنَش، جایِ پَری بود

پاکیزه گهر، عاری از اوصافِ بَری بود

 

گفتم که به تیغِ هوس این شهر بگیرم

هیهات! که آن یوسفِ ما، هم‌سفری بود

 

تنها نه منم سوخته‌ی پرده‌ی افلاک

گردون ز ازل، کارگهِ پرده‌دری بود

 

آن خسروِ عاقل که مَرا بود مُصاحب

در فضل و ادب، نادره‌ی صاحب‌نظری بود

 

اختر ز کفم برد چنان گنجِ روانی

تقدیر چنین بود و، مَهی را قمری بود

 

ای دل! تو گدایی و او شاهِ ملاحَت

در مُلکِ جمالش، سَرِ صاحب‌تاج‌وری بود

 

اوقات، همان بود که در بزمِ ظفر رفت

باقی همه غفلت، همه بی‌پا و سری بود

 

خوش بود لبِ دجله و بزمِ گل و نسرین

افسوس که آن عُمرِ گران، رهگذری بود

 

ای بلبلِ شیدا! بکُش از رشکِ سحر خویش

کان گل، به صبا غرقِ رخ و جلوه‌گری بود

 

هر فتح و سعادت که خدا داد سلیمی

از طاعتِ شب، ورد و دعایِ سحری بود

 

« سلطان یاووز سلیم »