اینکه فوتبال به مانند زندگی است یکی از پذیرفته شده ترین فکتها(البته به نظرم اینجا فکت کلمه درستی نیست! اما بگذریم) است. هدف از نگارش این متن به چالش کشیدن این جمله پذیرفته شده است. البته نگارنده این سطور قبول دارد که ساختار رسمی و سلسله مراتب فوتبال(فیفا و زیر مجموعه هایش) به ماننده سایر ساختارهای دست ساخت بشر است= هرمی ناشی از قدرت و فاسد. اما بحث بنده در خصوص این مساله نیست. زیرا که فساد در فوتبال را به مانند یک واقعیت دنیوی پذیرفته ام. از نگر من فساد در فوتبال همانقدر طبیعی و واقعی است که مرگ واقعی و طبیعی است. زیرا که هر ذهن بالغی قبول دارد که دنیای ما بر مبنای عدالت و انصاف پایه گذاری نشده است. در نتیجه تا اینجای بحث میبینیم که اتفاقا فوتبال خیلی هم شبیه دنیای واقعی است.

حتا بازی فوتبال هم شبیه دنیای واقعی است. به یاد جمله معروف سلیمان نبی میفتم. آنجا که گفت یاد گرفته است که دنیا بر مبنای شانس بنا شده است و نه منطق. اما صبر کنیم! چقدر فوتبال فعلی واقعا این گونه است؟ غیر از این است که در بازی یک تیم قدرتمند و یک تیم از لیگ محلی شانس و احتمال تیم قوی تر بیشتر است و اکثرا هم همین اتفاق میفتد؟ پس این شانس و تصادف کجای این فوتبال است؟ به مرور با فاصله گرفتن تیم های قوی تر از ضعیفتر هم این شانس و احتمال کم رنگ تر میشود. پس اینجا اولین شکاف بین دنیای واقعی و فوتبال پدید میاید! اما شکاف چندان مهمی نیست. چون برای همین هم دلایل متقنی وجود خواهد داشت در رد تصادفی بودن/نبودن دنیا و فوتبال.

حتا در دیدگاه سیستمی هم فوتبال یک سیستم کامل است و میتوان آنرا از این نگر هم با دنیای نظریه سیستم ها بررسی کرد. از قوانین تا انواع تاکتیکها و نقش بازیکنان و مربی و... چیزی که در واقع باعث میشود نظرم بر این باشد که فوتبال به مانند زندگی نیست وجود تراژدی است. ما هرگز تراژدی به معنای واقعی کلمه که در زندگی و تاریخ بشریت تجربه کرده ایم را در فوتبال تجربه نخواهیم کرد. تراژدی در فوتبال(باخت/عدم قهرمانی/ سقوط و...) همه از جنسی تصنعی است. شما هر بار در پایان هر فصل، در پایان هر بازی و در پایان هر تورنمنت این فرصت را دارید که خود را برای "بعدی" آماده کنید( در نگاه کلان منظورم است و نه در چارچوب عمر فوتبالی یک بازیکن) اما در زندگی واقعی فرصت "بعدی" پس از رخ دادن تراژدی وجود ندارد و اصلا ماهیت ایجاد تراژدی برای همین است. در واقع چیزی که زندگی انسان را با سایر موجودات متفاوت کرده است درک همین تراژدی است. پس در واقع میتوان نتیجه گرفت فوتبال به مثابه زندگی نیست چون تراژیک نیست. پ.ن: تصویر متن برای داستان رستم و سهراب است که میتوان از آن به عنوان یک نمونه کلاسیک تراژدی در ادبیات فارسی نام برد( قدمای اروپایی و در ادامه متاخرین ضد ایرانی بیسواد و مغرض! معتقد بودند که ادبیات تراژیک و در ادامه ذهن تراژیک مختص انسان غربی است! اما شاهنامه به عنوان سند اندیشه تاریخی ملت ایران نشان میدهد که انسان ایرانی علی رغم دیدگاه زندگی دوست خود(تعداد اعیاد و روزهایی برای شادی در تقویم ایرانیان گواه این مساله است) با غم و در واقع بار هستی انسان آشنا بوده است).