طرفداری | اتفاقی که در مقدماتی جام جهانی 2018 برای ایتالیا افتاد، یک شوک بزرگ بود. تلنگری بود که نسل پیر فوتبال ایتالیا باید می‌خورد؛ اما این تلنگر با پنهان شدن پشت هاله‌های نوستالژی و فرو رفتن در جلد قربانی، کم اثر شد.

بعد از جرقۀ یورو 2020، ایتالیا در باد موفقیت خوابید و در مقدماتی جام جهانی 2022 غافلگیر شد. این ناکامی هم با بهانه‌جویی‌هایی مثل پنالتی زدن جورجینیو، قرعه بد و بدشانسی و البته جام قهرمانی یورو 2020 «ماست‌مالی» شد. حقیقت این است که فوتبال ایتالیا بعد از قهرمانی در یورو 2020 که یک سال دیرتر از موعد اصلی برگزار شد، یک روز خوش هم ندیده و پیش‌بینی اتفاقی که قرار بود در مقدماتی جام جهانی 2026 بیفتد، چندان سخت نبود.

نیازی نبود تا ایتالیا در اولین بازی مقدماتی جام جهانی 2026 مقابل نروژ شکست بخورد تا متوجه شویم قرار است اتفاقات و روال گذشته، دوباره تکرار شود. وجود یک ساختار ناکارآمد و یک نسل کاملاً معمولی در کنار  ترس تاریخی از رقم خوردن فاجعه کافی بود تا بدانیم ایتالیا برای رسیدن به جام جهانی، یک مأموریت غیرممکن دارد.

با باخت در بازی اول مقابل نروژ و گلباران شدن سایر حریفان به دست هالند و رفقا، مشخص شد که ایتالیا برای صعود به جام جهانی باید بازهم وارد هزارتوی پلی‌آف شود، جایی که یک اتفاق هم ممکن است سرنوشت فوتبال یک کشور را عوض کند. خلاف ادوار گذشته، ایتالیا این‌بار دیگر بهانه‌ای برای قرعه‌کشی نداشت. بردن ایرلند شمالی و بوسنی مساوی بود با قرارگیری در آسان‌ترین گروهِ جام جهانی: کانادا، سوئیس و قطر.

شاید خیلی‌ها بگویند در جام جهانی‌ای که تیم‌هایی مثل عراق، کیپ ورد و کوراسائو حضور دارند، جای ایتالیای چهار ستاره خالی است اما این فرارهای روبه‌جلو برای ایتالیا، سهمیه جام جهانی نمی‌شود. این بهانه‌های سطحی دقیقاً همان چیزهایی بودند که نگذاشتند ایتالیا ساختار فوتبال خود را بازسازی کند. جنارو گتوزو هم قبل از این که قربانی پلی‌آف شود، گفته بود چرا آفریقا باید 10 سهمیه داشته باشد و حق ایتالیا این نیست که به پلی‌آف برود. این باید ذهنیت کسی باشد که روی نیمکت قهرمان چهار دورۀ جام جهانی می‌نشیند؟

در فوتبال هم مثل زندگی، حق گرفتنی است. اگر ساختار سالمی در کار نباشد، شهرت تاریخی هم به درد همان کتاب‌های تاریخ می‌خورد. حقیقت امروز این است که کیپ ورد، بالاتر از کامرون توانسته حق خود را بگیرد و ایتالیا نتوانسته نه‌تنها از پس نروژ، بلکه از پس بوسنی و هرزگوین بر بیاید. پس منطقی است چنین تیمی که در شانس مجددش هم شکست خورده، دیگر جایگاهی در جام جهانی نداشته باشد؛ همان‌طور که دانمارک و لهستان هم نتوانستند به جام جهانی برسند.

از عملکرد ضعیف جنارو گتوزو، سرمربی اخراجی ریه‌کای کرواسی و گابریله گراوینا، رئیس فدراسیونی که تصمیم‌های اشتباه کم نگرفته بگذریم، بازیکنان ایتالیا نیز ناامیدکننده ظاهر شده‌اند. شماره 9 ایتالیا، متئو رتگی، مهاجم یک تیم میانه جدولی لیگ عربستان است. هیچ وینگر درجه یکی در این تیم دیده نمی‌شود و حتی بازیکنان باتجربه و به‌اصطلاح کلاس جهانی تیم مثل فدریکو دیمارکو، نیکولو بارلا و الساندرو باستونی حتی سایه‌ای از آن بازیکن اینتر نیستند. این که فرانچسکو پیو اسپوزیتو، مهاجم «چهارم» اینتر به‌عنوان یک ورق‌برگردان به ترکیب ایتالیا اضافه می‌شود و زیر بار فشار زدن پنالتی اول می‌رود، یعنی این تیم فقط اسم است؛ اسم بزرگی که از گذشتۀ باشکوهش دور شده است. در یک سیستم سالم، پیو اسپوزیتو از سوی خبرنگاران کشورش نه‌تنها با هالند مقایسه نمی‌شود بلکه باید به تدریج تجربه کسب کند و به ترکیب اصلی اضافه شود.

با گذشت بیش از دو ماه از حذف قابل باور ایتالیا، هنوز هم جای سؤال است که چرا الساندرو باستونی به‌عنوان باتجربه‌ترین مدافع آتزوری، در اواسط نیمه اول تصمیم گرفت یار حریف را در وسط زمین در موقعیت تک به تک سرنگون کند. آیا گل خوردن بهتر از 10 نفره شدن و از دست رفتن کل بازی نبود؟ البته که باستونی مدافع آماتوری نیست اما چنین تصمیمی که مدافعان آماتور در این شرایط می‌گیرند، ناشی از ترس و ضعف روانی است. ایتالیا به وضوح از تکرار فاجعه دو دوره قبل، مقابل بوسنی می‌ترسید. شاید اردن و هائیتی و کیپ ورد تیم‌های ضعیف‌تری نسبت به ایتالیا باشند، اما حداقل آن‌ها خودشان را باور کردند و به توانایی‌های فنی و روانی‌شان باور داشتند.

بخش مهمی از ناکامی فوتبال ایتالیا، مرتبط به سری آ است. لیگ هر کشور، اسکلت و بدنه اصلی تیم ملی را تشکیل می‌دهد. سری آ در این روزها واقعاً به لیگی غیرقابل‌تماشا تبدیل شده است. درست است که رقابت در سری آ فشرده است و سطح تیم‌ها به یکدیگر نزدیک شده اما آن‌ها صرفاً در متوسط بودن با هم رقابت می‌کنند. ستاره‌های بزرگ و پدیده‌های درخشان در سری آ انگشت شمار هستند اما در عوض تا دلتان بخواهد، بازیکنان مسن، زیر متوسط و مازاد سایر لیگ‌ها و تیم‌ها در سری آ فرصت بازی کردن منظم یافته‌اند.

در حالی که تیم‌های مدعی فرانسه، انگلیس، آرژانتین، اسپانیا، برزیل و آلمان همگی با سیستم‌های تهاجمی چهار دفاعه بازی می‌کنند، سیستم غالب در سری آ 2-5-3 است و تیم ملی نیز تأثیر گرفته از لیگ مجبور است خودش را با سیستم 2-5-3 وفق دهد چون بسیاری از ملی‌پوشان در باشگاه‌هایشان با این سیستم بازی می‌کنند. انتقادات زیادی به درستی به گتوزو وارد است اما یک مورد حق با اوست؛ او که معمولاً با سیستم 3-3-4 تیم‌هایش را به میدان می‌فرستد، به‌خاطر ویژگی‌های بازیکنانش مجبور به استفاده از سیستم سخت 2-5-3 شد که روان شدن در آن نیازمند تمرین مستمر و هماهنگی کامل است.

ناکامی در رسیدن به جام جهانی برای سومین دوره متوالی دیگر چیزی نیست که بتوان از آن طفره رفت و آن را توجیه کرد. این یک فاجعه تمام‌عیار و کاملاً بی‌سابقه برای کشوری است که نه یک بار بلکه چهار بار قهرمان جام جهانی شده است. این اتفاق شرم‌آور مثل شهاب‌سنگی بود که دایناسورهای فوتبال ایتالیا با تفکرات قدیمی‌شان را از صحنه حذف کرد و باعث انقراض‌شان شد. اما بقایای این سیستم و ساختار پوسیده هنوز باقی است و باید دید رئیس فدراسیون و سرمربی جدید توان زدودن آن و ایجاد ساختار سالم را دارند یا نه.

با غیبت در جام جهانی ارتباط کودکان و نوجوانان در ایتالیا با فوتبال، کمرنگ‌تر از گذشته می‌شود چون دیگر کسی از کشور آن‌ها نیست که در بزرگ‌ترین عرصه فوتبال، دل‌ها را ببرد و تبدیل به یک قهرمان شود. اگر فرض کنیم آتزوری طلسم‌شکنی کند و به جام جهانی 2030 برسد، در آن سال هیچ کودک و نوجوانی نخواهد بود که آخرین حضور ایتالیا در جام جهانی، یعنی سال 2014 را به خاطر داشته باشد؛ قهرمانانی مثل جانلوییجی بوفون و آندره آ پیرلو، برای آن‌ها صرفاً اسم‌های آشنایی هستند که میانسال‌ها و مسن‌ها با اشتیاق از آن‌ها حرف می‌زنند.