طرفداری | در فوتبال حرفهای، شکست پایان دنیا نیست؛ اما بیپاسخ ماندنِ شکست، آغاز یک بحران است. تفاوت فوتبالهای توسعهیافته با فوتبالهای گرفتار در چرخه ناکامی، فقط در کیفیت بازیکنان، امکانات یا بودجه نیست؛ تفاوت اصلی در یک واژه خلاصه میشود: «پاسخگویی».
تصاویری که از جلسه بازخواست مسئولان فوتبال کره جنوبی پس از عملکرد نهچندان موفق این کشور در جام جهانی منتشر شد، فارغ از درست یا نادرست بودن نوع برخورد نمایندگان مجلس آن کشور، یک پیام روشن داشت: در فوتبال حرفهای، هیچکس بالاتر از نتیجه و افکار عمومی نیست. مربی، رئیس فدراسیون و مدیران فوتبال باید درباره تصمیمهای خود توضیح بدهند؛ درباره انتخابها، تاکتیکها، برنامهریزیها و آینده تیم ملی. اما در فوتبال ایران، روایت پس از جام جهانی مسیر دیگری را طی کرد. تیم ملی در دورهای که جام جهانی ۴۸ تیمی شده بود و فرصت صعود برای تیمهای بیشتری فراهم شده بود، نتوانست از مرحله گروهی عبور کند؛ آن هم در گروهی که بسیاری آن را فرصتی تاریخی برای رسیدن به مرحله حذفی میدانستند. با این حال، به جای یک کالبدشکافی فنی، بررسی اشتباهات و مطالبه پاسخ از کادر فنی و مدیریتی، فضای غالب به سمت تقدیر و تمجید رفت. گویی حذف از جام جهانی نه یک ناکامیِ قابل بررسی، بلکه دستاوردی بود که باید برای آن جشن گرفت.
مسئله این نیست که باید زحمات بازیکنان یا کادر فنی نادیده گرفته شود. حضور در جام جهانی، خود نیازمند تلاش فراوان است. اما میان «قدردانی از تلاش» و «تبدیل نتیجه ضعیف به موفقیت»، فاصله زیادی وجود دارد. فوتبال حرفهای با نیتهای خوب سنجیده نمیشود؛ بلکه با عملکرد، تصمیمهای درست و رسیدن به اهداف تعیینشده قضاوت میشود. بخش مهمی از انتقادها متوجه تصمیمهای فنی تیم ملی بود؛ از محافظهکاری در برخی مسابقات گرفته تا استفاده محدود از نسل جوان و تعویضهایی که از نگاه بسیاری از کارشناسان، میتوانست زودتر انجام شود. شاید هیچکس نتواند با قطعیت بگوید حضور یک بازیکن یا یک تعویض، صعود را تضمین میکرد؛ اما پرسش اساسی این است که چرا این تصمیمها باید بدون یک بررسی جدی و شفاف از کنار افکار عمومی عبور کنند؟ وقتی یک مربی پس از ناکامی، بیش از آنکه درباره اشتباهات و نقاط ضعف صحبت کند، از دستاوردها سخن میگوید و همزمان پاداشهای سنگین نیز پرداخت میشود، این خطر وجود دارد که معیارهای موفقیت در فوتبال تغییر کند. در چنین شرایطی، شکست نیز میتواند با ادبیات پیروزی بازتعریف شود. فوتبال ایران سالهاست از یک مشکل اساسی رنج میبرد: نبود فرهنگ ارزیابی. در این ساختار، موفقیتها بزرگنمایی میشوند و ناکامیها با توجیه، فراموش یا به عوامل بیرونی نسبت داده میشوند. نتیجه چنین رویکردی، تکرار اشتباهات است؛ زیرا هیچکس مجبور نیست برای تصمیمهای اشتباه خود هزینه بدهد.
هوادار ایرانی حق دارد بداند هدف تیم ملی در جام جهانی چه بود، چرا به آن هدف نرسیدیم و برای آینده چه برنامهای وجود دارد. تشویق و حمایت از تیم ملی ضروری است؛ اما حمایت واقعی یعنی مطالبهگری؛ یعنی احترام گذاشتن به شعور میلیونها هواداری که سالهاست با امید، پای این تیم ایستادهاند. فوتبال زمانی پیشرفت میکند که شکست، نقطه آغاز اصلاح باشد، نه شروع مراسم تقدیر. در فوتبال حرفهای، جام جهانی محل تجربهاندوزی است؛ اما تجربه زمانی ارزشمند است که از دل آن تغییر و اصلاح بیرون بیاید، نه اینکه ناکامی با چند سخنرانی و چند مراسم، به عنوان موفقیت به جامعه فروخته شود.
به قلم سیدهادی فاطمی

