به نام خدا

.

بر این گل پژمرده، آغوش تو گلزار است

از عطر خدا مملو، از عاطفه سرشار است

.

در دفتر چشم‌هم، از عشق غزل خواندیم

با دیده سخن گفتن، دُردانه‌ی گفتار است

.

این عاشق دلداده، وقتی که تو در خوابی

با قِصّه‌ی دلتنگی، هر ثانیه بیدار است

.

در عشق ز دشواری، هرچند رهایی نیست

در تلخی هر سختی، شیرینی اصرار است

.

تشبیه تو بر چیزی، جز خویش خطا باشد

هم باطن تو یکتا، هم روی تو معیار است

.

خورشید فرح‌‌ بخشی، بر ظلمت هر ماتم

یک لحظه غروب تو، لیلِ غمِ بسیار است

.

شاید که وصال تو، سهمم نشود لیکن 

تا عشق درون ماست، حاجت‌چه‌به دیدار است؟