ریوان یک ارباب سیث و همنام لژیون ریوان ارتش ابدی سیث بود. از آنجایی که تاریخ سیث از کهکشان پنهان نگه داشته میشد، فقط فرقهگرایان سیث اهمیت نام ریوان را میدانستند. در سال سوم پس از میلاد، فرقهگرایانی که در دخمههای زیر ارگ سیث در سیاره اکسگول جستجو میکردند، رِوان توسط درو کارپیشین خلق شد و نخستین بار در سال ۲۰۰۳ در بازی ویدیویی جنگ ستارگان: شوالیههای جمهوری قدیم ظاهر شد. داستان او بعدها در دنبالهی این بازی در سال ۲۰۰۵، یعنی جنگ ستارگان: شوالیههای جمهوری قدیم ۲: اربابان سیث بسط پیدا کرد و سرانجام در قالب کتابی با عنوان جنگ ستارگان: جمهوری قدیم - رِوان روایت شد.

ریوان ۳۹۹۴ سال قبل از نبرد یاوین، درست در خارج از حاشیه بیرونی به دنیا آمده است. و در سنین پایین، او را بردند و برای تبدیل شدن به یک جدای آموزش دادند و شاگرد کریا شدند. کریا خیلی زود دریافت که رِوان تسلط و قدرتی خارقالعاده بر نیرو دارد و بهسرعت هرآنچه را که او برای آموزش داشت، فرا گرفته است. با این حال، استادان جدای نسبت به روشهای تدریس کریا نگرانیهایی داشتند. بنابراین، رِوان نزد تعدادی دیگر از جدایها به یادگیری ادامه داد؛ اما آشکار بود که او یک نابغه است، چرا که بهسرعت بر تمام آموزههای استادانش مسلط میشد و بدین ترتیب، به ارزشمندترین پاداوانی در محفل جدای تبدیل گشت. اما این موضوع باعث نگرانی شورای جدای شد با این وجود، رِوان سرانجام به مقام شوالیه جدای دست یافت. در همین دوران، او نزد استاد نخستین خود بازگشت تا درباره چگونگی ترک محفل جدای مشورت بگیرد.

پس از آنکه رِوان تصمیم به ترک محفل جدای گرفت، ارتشهای ماندالوریان به رهبری ماندالورِ اعظم تصمیم گرفتند امپراتوری خود را به جهانهای بیشتری گسترش دهند؛ تا جایی که حتی شروع به فتح برخی از قلمروهای حاشیه بیرونی کردند. یکی از این نبردها، نبرد کاتار بود. وقتی رِوان از این ماجرا باخبر شد، گفت: ما باید در این جنگ مداخله کنیم. او گروهی از جدایهای جوان همقطار خود را گرد هم آورد و آنها را صلیبیون جدای نامید تا با ماندالوریانها مقابله کنند. اما شورای جدای تمایلی به مشارکت در این ماجرا نداشت. رِوان و گروه صلیبیون جدای راهی سیاره کاتار شدند. وقتی به آنجا رسیدند، نیرویی را دیدند که تمام وحشتهای ماندالوریاییها را به آنها نشان میداد. ریوان که از همیشه عصبانیتر بود، یک ماسک ماندالوریایی افتاده را برداشت، آن را به صورتش زد و قسم خورد که تا زمانی که ماندالوریاییها شکست نخورند، آن را از صورتش برنمیدارد.

در نهایت، شورای جدای تحت فشار قرار گرفت، بنابراین جنبش ریوان تصویب شد و ریوان فرمانده کل ارتش جمهوری کهکشانی شد. با استراتژی و فرماندهی ریوان، ماندالوریاییها شکست خوردند و ریوان در نبرد تن به تن، ماندالور نهایی را شکست داد. پس از آن، نوبت به دومین جنگ سیث رسید. در آن مقطع زمانی، رِوان و مالاک به خاطر شکست دادن ماندالوریانها، قهرمانان کهکشان محسوب میشدند. مالاک و روان یک زوجِ همرزم بودند و مالاک در شکست دادن ماندالوریانها به روان یاری رسانده بود. اما پس از شکست ماندالوریانها، مشخص شد که ماندالورِ اعظم پیش از مرگ به دست روان، به او گفته بود که آغاز جنگ با کهکشان انتخاب خودش نبوده، بلکه یک سیث با پیشگویی خاصی به سراغش آمده است.

طبیعی بود که روان و مالاک در سراسر کهکشان به دنبال آن سیث بگردند؛ جستجویی که سرانجام به یافتن او در پایتخت مخفی دروموند کاس انجامید. نام آن فرد ویشیت بود. روان و مالاک با این تصور که به راحتی از پسِ کار برمیآیند، برای رویارویی با ویشیت راهی تالار تختگاه او شدند. اما متأسفانه برای آنها، ویشیت انتظارشان را میکشید و با قدرت خارقالعادهاش بر آنها چیره شد؛ تا جایی که آنها را به بندگانِ ارادهی خود بدل کرد و به سمت نیمهی تاریک کشاند. از آن پس، آنها با نامهای دارث روان و دارث مالاک شناخته میشدند. پس از این ماجرا، روان و مالاک کارخانهای باستانی به نام استار فورج را کشف کردند و با بهرهگیری از آن، ارتشی از ناوهای جنگی ساختند تا بتوانند با شرایط و نقشههای خودشان به جمهوری کهکشانی حمله کنند. رِوان و مالاک با آن ناوگان عظیمِ میلیونیشان، کهکشان را به ورطهی جنگ داخلی جدایها کشاندند. علاوه بر اینها، او گروهی از قاتلان مرگبارِ سیث را تشکیل داد تا جدایها را اسیر کرده و با فاسد کردنشان، آنها را به سمت نیمهی تاریک بکشانند. به شما میگویم، رِوان واقعاً دیوانه است.

سرانجام رِوان و مالاک در نبردی تنبهتن با شمشیرهای نوری با هم جنگیدند؛ در این نبرد، روان فکِ مالاک را قطع کرد و او را مجبور ساخت تا از یک پروتز فلزی استفاده کند؛ و همین موضوع دلیل ظاهر خاص و متفاوت اوست. اما روان لحظهای دچار غفلت شد و مالاک از این فرصت استفاده کرد و به سفینهی روان شلیک کرد خوشبختانه باستیلا شان یکی از جدایهای بازمانده روان را نجات داد و مداوا کرد، و سپس او را برای قضاوت نزد شورای جدای برد. در همین حال، مالاک که گمان میکرد روان را کشته است، خود را قهرمان و پیشوای سیث ها اعلام کرد. وقتی روان به نزد شورای جدای بازگردانده شد، استادان جدای نیروهای خود را با هم ترکیب کردند و با استفاده از نیرو، خاطرات دوران سیت بودنِ روان را از ذهنش پاک کردند. جدایها میدانستند روان تنها کسی است که قدرت کافی برای شکست دادن دارث مالاک و سیث ها را دارد. بنابراین، او را دوباره به عنوان یک جدای آموزش دادند تا از او همچون سلاحی برای شکست دادن سیث ها استفاده کنند. در واقع، او جدای بود، سپس به سیث تبدیل شد و دوباره به جدای بازگشت.

نقشهی جدایها کارساز واقع شد؛ روان، مالاک را شکست داد و استار فورج را نابود کرد و بار دیگر به قهرمان کهکشان بدل شد. روان در سیاره کوروسانت به همراه همسرش، باستیلا شان، زندگی میکرد. آن ارباب سیث که روزگاری مخوف بود، اکنون به استاد جدایِ رستگارشده تبدیل شده بود که او را با لقب شوالیهی بازگشته میستودند. او دچار رویاها و فلشبکهایی از تاریکی میشد؛ بنابراین تصمیم گرفت برای یافتن پاسخها به جستجو بپردازد، اما این کار در نهایت به اسارت او به دست سیث ها انجامید. امپراتور سیث یعنی ویشیت، او را سالها در بند نگه داشت سرانجام، رِوان توسط جمهوری آزاد شد. او که بیش از هر زمان دیگری از اسیرکنندهاش نفرت داشت، کشتن ویشیت را به هدف اصلی خود تبدیل کرد. روان به دست بزرگترین جنگجویان امپراتوری سیث کشته شد.

ارادهی روان قوی بود که پس از مرگ، روحش به دو نیم تقسیم شد؛ یک نیمه که روشنایی را در آغوش میکشید و نیمهی دیگر که متعلق به سمت تاریک بود و تماماً با نیروی انتقام تغذیه میشد. امپراتور سیث سه سال پیش توسط یک جدای کشته شده بود. برای روان اهمیتی نداشت؛ او قصد داشت آن را احیا کند تا بتواند یکبار برای همیشه کارش را تمام کند. ولی هم سیثها و هم جمهوری با خود گفتند: این ایدهی بدی است. نمیتوانیم ریسک کنیم که تو او را به زندگی برگردانی. بنابراین آنها علیه روان متحد شدند و او توسط دارث مار و استاد بزرگ جدای ساتل شان، شکست خورد.


