طرفداری| پس از رأی کمیسیون مستقل درباره تخلفات مالی منچسترسیتی، بحث درباره سرنوشت جامهایی که این باشگاه در فاصله سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۸ به دست آورد، وارد مرحله تازهای شده است. در این پرونده مشخص شد که منچسترسیتی در این دوره درگیر یک روند طولانی و حسابشده برای دور زدن قوانین مالی لیگ برتر بوده و از جمله، پرداختهایی از طریق قراردادهای دوگانه برای پنهان کردن میزان واقعی هزینههای باشگاه انجام شده است.
گزارش کمیسیون به پرداختهایی اشاره میکند که در قرارداد استخدامی ثبت نشده و در عوض در قالب یک قرارداد مشاورهای ثبت شده بودند؛ موضوعی که اکنون پرسشهای جدی درباره اعتبار برخی افتخارات آن دوره ایجاد کرده است.
این دیدگاه در مقالهای از جاناتان ویلسون در گاردین مطرح شده است؛ مقالهای که بهجای تمرکز صرف بر مجازات مالی یا ورزشی منچسترسیتی، سراغ یک پرسش تاریخی میرود: اگر قهرمانیهای این باشگاه در سالهای مورد بحث به دلیل تخلف از قوانین معتبر نباشند، چه تیمی باید جای آنها را در تاریخ بگیرد؟ نویسنده معتقد است پاسخ لزوماً انتقال جامها به تیمهای دوم یا بازنده مسابقات نیست و شاید منطقیتر باشد که نام هیچ باشگاهی بهعنوان قهرمان آن سالها ثبت نشود.
در همین باره بخوانید: تایملاین جامع پرونده منچسترسیتی؛ از آغاز تا امروز
ماجرای فینال لیگ کاپ ۲۰۱۴ و ساندرلند
یکی از نمونههای مطرحشده در این بحث، فینال لیگ کاپ انگلیس در سال ۲۰۱۴ است؛ مسابقهای که در نیمه نخست آن ساندرلند با نتیجه ۱-۰ از منچسترسیتی پیش افتاده بود. یحیی توره ۱۰ دقیقه پس از آغاز نیمه دوم با ضربهای از فاصله ۳۰ یاردی بازی را به تساوی کشاند و سیتی در نهایت با نتیجه ۳-۱ پیروز شد. بر اساس یافتههای کمیسیون مستقل، منچسترسیتی در همان دوره درگیر تخلفات مالی بود و اسناد افشاشده در نشریه اشپیگل نیز نشان داده بودند که یحیی توره از طریق قراردادی دوگانه دستمزد دریافت میکرد تا میزان واقعی هزینههای سیتی پنهان بماند. این مسئله باعث شده اعتبار آن قهرمانیها اکنون از زاویهای کاملاً متفاوت بررسی شود.
اگر ساندرلند آن مسابقه را میبرد، اتفاق فقط به پایان دادن به انتظار ۴۱ ساله این باشگاه برای کسب یک جام محدود نمیشد. ساندرلند با قهرمانی در لیگ کاپ جواز حضور در فصل بعد لیگ اروپا را هم به دست میآورد و این امکان وجود داشت که مسیر آینده باشگاه کاملاً تغییر کند. حضور در رقابتهای اروپایی میتوانست فشار و تعداد بازیهای تیم را افزایش دهد و حتی شاید پیامدهای منفی داشته باشد، اما از سوی دیگر قرار گرفتن در چنین موقعیتی میتوانست موجی از انرژی و اعتمادبهنفس ایجاد کند که در نهایت به ثبات بیشتر، تثبیت جایگاه در لیگ برتر و حضورهای منظمتر در رقابتهای اروپایی منجر شود. هیچکس نمیتواند با قطعیت بگوید اگر ساندرلند آن جام را میبرد، تاریخ چه مسیری پیدا میکرد.

آیا باید جام منچسترسیتی به ساندرلند برسد؟
پرسش اصلی این است که اگر قهرمانی منچسترسیتی در سال ۲۰۱۴ به دلیل تخلفات مالی بیاعتبار شود، آیا باید جام آن سال به ساندرلند داده شود؟ میان این دو موضوع تفاوت وجود دارد. از یک سو، تیمهایی که در رقابت با منچسترسیتی قرار داشتند حق دارند احساس کنند از آنها ناعادلانه گرفته شده است؛ از سوی دیگر، انتقال یک جام سالها پس از پایان مسابقه الزاماً نمیتواند تجربه واقعی قهرمانی را بازسازی کند. برای هواداری که هرگز قهرمانی بزرگ تیمش را ندیده، جشن گرفتن جامی که ۱۲ سال بعد و پس از رأی یک کمیسیون به دست آمده، با تجربهای که در روز مسابقه شکل میگرفت تفاوت اساسی دارد.
ارزش جام فقط به عددی که در کتاب رکوردها ثبت میشود وابسته نیست. قهرمانی مجموعهای از خاطرات مشترک است؛ از لحظه گل و اضطراب دقایق پایانی گرفته تا سوت پایان، اشکها، در آغوش گرفتنها، جشنهای خیابانی و احساس تعلق جمعی. بنابراین حتی اگر از نظر حقوقی و تاریخی مشخص شود که یک تیم نباید قهرمان محسوب میشده، نمیتوان تجربهای را که تیم دیگری در همان زمان از دست داده است، سالها بعد بهطور کامل بازسازی کرد. به همین دلیل، دادن جام ۲۰۱۴ به ساندرلند میتواند از نظر آماری منطقی به نظر برسد، اما الزاماً همان معنای یک قهرمانی واقعی را نخواهد داشت.
چرا انتقال قهرمانیهای منچسترسیتی به تیمهای دوم کافی نیست؟
این مسئله در مورد قهرمانیهای لیگ برتر حتی پیچیدهتر است. برای نمونه، در فصل 18-2017، منچسترسیتی تا پایان ژانویه ۱۵ امتیاز از نزدیکترین رقیب خود فاصله گرفته بود و عملاً تکلیف قهرمانی بسیار زود مشخص شده بود. سیتی در پایان فصل با ۱۰۰ امتیاز کار را تمام کرد، در حالی که چهار تیم پشت سر آن یعنی منچستریونایتد، لیورپول، چلسی و تاتنهام تنها پنج امتیاز با یکدیگر فاصله داشتند. در چنین شرایطی، انگیزه و اولویتهای این تیمها نیز تغییر کرده بود و برخی از آنها تمرکز خود را روی رقابتهای دیگر گذاشتند.
منچستریونایتد، چلسی و تاتنهام به نیمهنهایی جام حذفی رسیدند و لیورپول نیز به فینال لیگ قهرمانان اروپا راه یافت. بنابراین اگر سالها بعد تصمیم گرفته شود منچستریونایتد، که در آن فصل دوم شد، بهعنوان قهرمان لیگ برتر معرفی شود، این پرسش مطرح خواهد بود که چنین عنوانی دقیقاً چه معنایی دارد. آیا تیمی که در آن زمان برای رسیدن به صدر تلاش میکرد و با توجه به فاصله ۱۵ امتیازی عملاً شرایط متفاوتی داشت، واقعاً میتواند سالها بعد قهرمان آن فصل تلقی شود؟ از این منظر، انتقال عنوان قهرمانی به تیم دوم میتواند اقدامی بیش از اندازه سادهسازانه و حتی تا حدی تصنعی باشد.
اما آیا قهرمانیهای منچسترسیتی باید باقی بمانند؟
پاسخ این دیدگاه به این پرسش منفی است. اینکه انتقال جام به تیم دیگری منطقی نباشد، به این معنا نیست که منچسترسیتی باید همچنان قهرمان رسمی آن سالها باقی بماند. اگر باشگاه قهرمانی را از طریق نقض قوانین به دست آورده باشد، دلیلی وجود ندارد که بتواند آن عناوین را برای همیشه در ویترین رسمی خود حفظ کند. پرسش بزرگتر این است که چگونه میتوان به نسلهای آینده توضیح داد که یک تیم در دورهای که طبق یافتههای کمیسیون قوانین مالی را نقض کرده، همچنان در کتاب رکوردها بهعنوان قهرمان ثبت شده است.
این موضوع درباره جایگاه تاریخی منچسترسیتی نیز اهمیت دارد. این باشگاه در سالهای اخیر به یکی از موفقترین تیمهای تاریخ لیگ انگلیس تبدیل شده است، اما اگر بخش قابلتوجهی از این موفقیتها تحت تأثیر تخلفات مالی قرار گرفته باشد، باقی ماندن تمام عناوین بدون هیچ توضیح یا تغییری در تاریخ رسمی میتواند تصویر ناقصی از آن دوره ایجاد کند. در نتیجه، راهحل پیشنهادی این است که نه قهرمانی به تیم دیگری داده شود و نه نام منچسترسیتی در آن سالها باقی بماند؛ بلکه جای قهرمان در جدول افتخارات خالی بماند.

فهرست افتخارات منچسترسیتی؛ جای خالی بهجای قهرمان
بر اساس این پیشنهاد، در صورت نهایی شدن سلب عناوین، سال ۲۰۱۲ دیگر قهرمان لیگ برتر نخواهد داشت و همین اتفاق برای سالهای ۲۰۱۴ و ۲۰۱۸ نیز رخ میدهد. در جام حذفی، قهرمانی سال ۲۰۱۱ حذف خواهد شد و در لیگ کاپ نیز سالهای ۲۰۱۴، ۲۰۱۶ و ۲۰۱۸ بدون قهرمان باقی خواهند ماند. این دیدگاه همچنین احتمال میدهد که با ادامه بررسیها، شاید درباره اتفاقات پس از سال ۲۰۱۸ نیز پرسشهای بیشتری مطرح شود. بنابراین بهجای آنکه یک تیم دیگر صرفاً برای پر کردن جای خالی بهعنوان قهرمان معرفی شود، میتوان آن جایگاه را خالی گذاشت تا خود این خلأ بخشی از تاریخ فوتبال انگلیس باشد.
این پیشنهاد همچنین میان خاطرات هواداران منچسترسیتی و ثبت رسمی تاریخ تفاوت قائل میشود. هواداران و بازیکنان این تیم همچنان میتوانند خاطرات شخصی خود از قهرمانیها، از جمله گل دقیقه ۹۴ سرخیو آگوئرو برای قهرمانی لیگ برتر ۲۰۱۲، را حفظ کنند و کسی نمیتواند تجربه شخصی آنها را از بین ببرد. اما از نگاه تاریخ رسمی فوتبال، اگر ثابت شده باشد که سیتی در حالی به رقابت پرداخته که دیگر باشگاهها قوانین مورد توافق خود لیگ برتر را رعایت میکردند، ثبت آن قهرمانیها بدون هیچ نشانهای از تخلفات، تصویر کاملی از واقعیت نخواهد بود.
سالهای خالی بهعنوان یادبود یک دوره جنجالی
پیشنهاد نهایی این است که سالهای بدون قهرمان عمداً خالی باقی بمانند. این خلأ میتواند یادآور دورهای باشد که یک مالک خارجی تلاش کرده مسیر فوتبال انگلیس را تحت تأثیر قرار دهد و ساختار اقتصادی و رقابتی آن را به نفع خود تغییر دهد. در این نگاه، فوتبال فقط یک کسبوکار نیست؛ ورزشی است که بخش بزرگی از فرهنگ عمومی، خاطرات جمعی، هیجان، شکست، شادی و احساس تعلق میلیونها نفر را در خود جای داده است. به همین دلیل، هرگونه تلاش برای تغییر قواعد این بازی از طریق قدرت مالی، صرفاً یک تخلف حسابداری یا مدیریتی تلقی نمیشود و پیامد تاریخی گستردهتری خواهد داشت.
از سوی دیگر، این سالهای خالی میتوانند هشداری درباره خطرات سرمایهداری بدون محدودیت در فوتبال باشند؛ شرایطی که در آن حتی محبوبترین و مهمترین بخشهای فرهنگ عمومی ممکن است در نهایت به بالاترین پیشنهاد مالی واگذار شوند. در نهایت، اقدام لیگ برتر برای پیگیری پرونده و دفاع از استقلال ساختار رقابت، هرچند دیرهنگام و پرهزینه بوده، میتواند نشاندهنده ترجیح عدالت و سلامت رقابت بر معامله با صاحبان قدرت و ثروت باشد. بنابراین جای خالی قهرمانان در برخی سالها میتواند هم مجازات یک دوره تخلف و هم یادبودی از تلاش برای حفظ اعتبار فوتبال انگلیس باشد.


