طرفداری | وقتی صحبت از دروازهبانهایی میشود که در یک دیدار فینال لیگ کاپ حاضر به بیرون رفتن از زمین نمیشوند، نام کپا آریزابالاگا به ذهن میآید. با این حال گرانترین دروازهبان تاریخ فوتبال قطعاً تنها نمونه نیست. او حتی نخستین کسی دروازهبانی نبود که دست به اقدامی انقلابی در ورزشگاه ومبلی زد.
۳۵ سال پیش، یعنی ۲۸ سال پیش از اینکه کپا باعث شود مائوریتزیو ساری سرش را از شدت عصبانیت تکان دهد، «لس سیلی» حتی سرسختانهتر از او برای به پایان رساندن یک فینال لیگ کاپ اصرار داشت. این تصمیم نزدیک بود به قیمت از دست دادن پایش تمام شود و حتی ممکن بود زندگی او را نیز خیلی زودتر از مرگ تراژیکش در ۴۳ سالگی به پایان برساند.
سیلی یکی از آخرین قهرمانان کالت واقعی منچستریونایتد بود. او در اواخر دوران حرفهای خود یعنی در دسامبر ۱۹۸۹، وقتی ۳۲ سال داشت، به صورت قرضی از لوتون تاون به یونایتد پیوست تا برای یک دوره یکماهه ذخیرهی جیم لیتون باشد. او در ادامه همان فصل دوباره به یونایتد بازگشت. وضعیت تغییراتی کرد و زمانی که سر الکس فرگوسن برای رسیدن به نخستین جامش در اولدترافورد به یک دروازهبان مطمئن نیاز داشت، به شکلی ناگهانی سیلی در مرکز توجه قرار گرفت.
چند اشتباه بزرگ در بازی اول فینال جام حذفی ۱۹۹۰ مقابل کریستال پالاس که (با تساوی 3-3 پایان یافت تا کار به بازی تکراری بکشد) در پایان فصلی متزلزل برای دروازهبان اسکاتلندی، باعث شد فرگوسن اعتمادش به لیتون را از دست بدهد. فرگوسن بیرحمانه دروازهبانی را که با خود از آبردین آورده بود کنار گذاشت و با شگفتزده کردن همه، سیلی را وارد ترکیب کرد. او دروازهاش را بسته نگه داشت و نهتنها فرگوسن را از اخراج نجات داد، بلکه آغازگر سالهای پرافتخار اولدترافورد شد. فرگوسن بعدها درباره تصمیمی که همه را شوکه کرد، گفت: «آیا او دروازهبان بهتری از جیم بود؟ نه، اما خودش فکر میکرد که هست و این گاهی میتواند مهم باشد.»

حتی خود لیتون نیز از این تصمیم شوکه شد و در نتیجه آن دیگر هرگز با سرمربی سابقش صحبت نکرد. با این حال، لیتون هیچ کینهای از سیلی نداشت. او پس از مرگ سیلی در سال ۲۰۰۱، در مراسم تشییع جنازهاش تابوت جانشین خود را حمل کرد. در آن روز تلخ، سیلی خودش را به بیمارستان رسانده بود، اما در پارکینگ بیمارستان ساوتاند در اثر حمله قلبی جان باخت.
همین شجاعت و خونسردی، خلاصهای از شخصیت سیلی بود. این ویژگیها نقش زیادی در نجات دوران حرفهای فرگوسن داشت و در عین حال، سیلی را در دهه ۱۹۹۰ و در سالهای پرافتخار یونایتد به یکی از محبوبترین چهرههای این باشگاه تبدیل کرد.
برایان رابسون تجسمِ منچستریونایتد بود، اما سیلی روح آن را در خود داشت. او اهل شرق لندن بود، اما این دروازهبان لندنی برای یونایتد همانطور بازی میکرد که یک هوادار قدیمی و مادامالعمر منچستریونایتد بازی میکرد. او میدانست چه افتخاری نصیبش شده است؛ البته این به آن معنا نبود که فکر کند شایسته حضور در این صحنه نیست. او همچنین میدانست دورانش به عنوان شماره یک کوتاه خواهد بود، بنابراین مطمئن شد که تا میتواند از آن لذت ببرد.
این ویژگیها کمتر از یک سال بعد، بار دیگر در ومبلی و در بازی تکراری فینال جام حذفی ۱۹۹۰ خودش را نشان داد؛ جایی که کریستال پالاس به اشتباه تصور کرده بود میتواند سیلی را از نظر کلامی و فیزیکی مرعوب کند. مارک برایت و اندی گری، سیلی را زیر فشار قرار دادند، اما اهمیتی نداشت. حتی اگر به جای استوکهایشان با یک فورد سییرا به او میزدند هم فرقی نمیکرد؛ او قرار نبود عقب بکشد یا از جایش تکان بخورد.
اواخر فینال لیگ کاپ در بهار 1991 نیز داستان مشابهی رقم خورد. یونایتد با نتیجه یک بر صفر از شفیلد ونزدی عقب بود و به زحمت افتاده بود. ۱۲ دقیقه مانده به پایان، پل ویلیامز با فرصتی مناسب برای تمام کردن کار شیاطین سرخ، با سیلی تکبهتک شد. آن دوران، دوره متفاوتی برای دروازهبانی بود. پیش از سبک خروجهای پیتر اشمایکل و مدتها پیش از استاندارد شدن شکلهای مختلفی که دروازهبانهای امروزی برای دفع توپ انتخاب میکنند، دروازهبانها هنوز با دستها و سرشان به استقبال توپ میرفتند و توجه چندانی به امنیت خود یا دیگران نداشتند.
بنابراین سیلی از دروازه بیرون آمد و در حالی که ویلیامز آماده میشد تا توپ را با داخل پا به آن گوشه بفرستد، با سمت چپ بدنش به سمت او شیرجه زد. صحنه هجوم سیلی به سمت او، تمرکز مهاجم شفیلد ونزدی را از ضربه نهایی گرفت و توپ از کنار دروازه به بیرون رفت. با خارج شدن توپ از محوطه، برخورد نیز اجتنابناپذیر بود. وقتی فیزیوتراپ یونایتد به صحنه رسید، دید زانوی سیلی تا استخوان باز شده است. حتی بدون وجود دروازهبان ذخیره، تشخیص او این بود که سیلی باید از زمین خارج شود.
حتی برای چشم غیرمتخصص هم مشخص بود که این تصمیم درست است. شارپ بعدها به روزنامه شفیلد استار گفت: «زخم واقعاً وحشتناکی بود و باید بیرون میآمد.»
کلیتون بلکمور نیز با او همنظر بود: «زانویش تا استخوان شکافته شده بود. اما او نمیخواست بیرون برود چون بهشدت میخواست چند هفته بعد در فینال جام برندگان جام بازی کند. او قلب خیلی، خیلی بزرگی داشت.»
دقیقاً همینطور بود. مکگرگور که رابسون و دیگر همتیمیهای یونایتد نیز حمایتش میکردند، میدانست در نبردی محکوم به شکست قرار دارد؛ چرا که سیلی به معنای واقعی کلمه برای ماندن در زمین میجنگید. سیلی در حالی که مکگرگور، رابسون و دنیس اروین تلاش میکردند او را مهار کنند و همزمان سعی داشتند عقلش را سر جا برگردانند، آنها را کنار زد. ممکن است فیزیوتراپ به او گفته باشد: «ببین، احمق، دیگر زانویی برایت باقی نمانده.» سیلی سپس از جا بلند شد و شروع به بالا و پایین پریدن کرد تا ثابت کند این فقط یک زخم سطحی است.

در وقفه کوتاهی که در جریان هجوم آدرنالین سیلی ایجاد شد، دروازهبان پیشنهادی برای مصالحه داد. اجازه میداد فیزیوتراپ زانویش را بانداژ کند، اما هر اقدام دیگری غیرقابل مذاکره بود. حالت چهره مکگرگور در برابر رابسون و گری پالستر نشان میداد که او میدانست این معامله خوبی نیست، اما در عین حال تنها معاملهای بود که میتوانست به آن دست پیدا کند. عصبانیت سیلی هنگام پاره کردن نوار دور جورابش، تقریباً هر تردیدی را که ممکن بود درباره جدیت تصمیمش وجود داشته باشد از بین برد.
مکگرگور که نگرانیاش مشخص بود، محکمترین بانداژ ممکن را روی زانوی سیلی بست و به نیمکت برگشت و اعلام کرد که میخواهد سیلی تعویض شود. سیلی که مشخصاً درد داشت و نمیتوانست زانوی چپش را خم کند، حتی اجازه نداد یکی از همتیمیهایش ضربه دروازه بعدی را بزند. توپ به زمین حریف رفت و شفیلد ونزدی بهسرعت آن را برگرداند و در مسیر رسیدن به یک کرنر قرار گرفت.
قابل پیشبینی بود که توپ را روی دروازهبان ارسال کردند. البته سیلی توپ را گرفت. ارسال بعدی را کوتاه برای نایجل ورثینگتون بازی کردند؛ مهاجم باتجربه شفیلد ونزدی تلاش میکرد سیلی را وادار کند با آن زانوی آسیبدیده شیرجه بزند. شفیلد ونزدی ۱۲ دقیقه پایانی را پشت سر گذاشت و سیلی مجبور شد از پلههای قدیمی ومبلی لنگلنگان بالا برود تا مدال نایبقهرمانیاش را دریافت کند.
خوشبختانه، ۳۹ پله بالاترین ارتفاعی بود که سیلی در آن عصر یکشنبه طی کرد. شارپ توضیح داد: «معمولاً بعد از هر فینال، در لندن جشنی برگزار میکردیم؛ حتی اگر شکست خورده بودیم. اما این بار چنین کاری نکردیم چون چند روز بعد بازی نیمهنهایی جام برندگان جام را داشتیم. مستقیماً به فرودگاه رفتیم و لس همانجا از حال رفت. میگفتند اگر سوار هواپیما میشد، قانقاریا شروع میشد و پایش را از دست میدهد.»
یونایتد کار را در نیمهنهایی اروپایی با موفقیت سپری کرد؛ گری ولش به جای سیلی در تساوی یک بر یک در اولدترافورد به میدان رفت تا پیروزی چهار بر دو یونایتد در مجموع دو بازی را رقم بزند. این نتیجه سه هفته به سیلی فرصت داد تا برای بازی در روتردام آماده شود. هیچ شکی وجود نداشت که سیلی مقابل بارسلونای یوهان کرایف به میدان خواهد رفت. حتی با وجود اینکه زانوی چپش هنوز بهشدت بانداژ شده بود، کاتالانها تنها به لطف خوششانسی در جریان ضربه آزاد رونالد کومان، توانستند او را شکست دهند.
این آخرین بازی سیلی به عنوان شماره یک منچستریونایتد بود. فرگوسن یک هفته بعد، در آخرین بازی فصل شیاطین سرخ به سیلی و زانوی بخیهخوردهاش استراحت داد؛ دیداری که در آن تاتنهام نیز به آنها پیوست تا جامهایی را که بهتازگی به دست آورده بودند، به نمایش بگذارند. اشمایکل به خدمت گرفته شد و سیلی راهی ماجراجویی بعدیاش شد؛ انتقال به استون ویلا، پنجمین جابهجایی از ۱۳ انتقال دوران حرفهای او.
هشتمین انتقال، او را دوباره به اولدترافورد بازگرداند؛ جایی که به عنوان ذخیره اشمایکل فعالیت کرد و تنها در دو بازی دیگر برای تیم اصلی به میدان رفت تا چهار حضور آخرش با پیراهن یونایتد شامل یک فینال جام برندگان جام اروپا، دو فینال لیگ کاپ و یک بازی یکچهارم نهایی جام حذفی باشد.
- پِلَنت فوتبال، ایان واتسون

