طرفداری | فوتبال مدرن بیش از هر زمان دیگری بر ساختار، سیستم و عملکرد جمعی استوار است، اما مهمترین جایزه فردی این ورزش همچنان قرار است یک بازیکن را از میان تمام اجزای آن مجموعه انتخاب کند. همین تناقض، انتخاب برنده توپ طلا را به مسئلهای پیچیده تبدیل کرده؛ بهخصوص در سالی که هیچ بازیکنی بهتنهایی تمام معیارهای موفقیت فردی، افتخارات تیمی و درخشش در جام جهانی را در اختیار ندارد.
از پاری سن ژرمن و اسپانیا تا آرسنال و رئال مادرید، تقریباً تمام مدعیان احتمالی توپ طلا با نقطهضعفی در پرونده خود مواجهاند. در چنین شرایطی، هری کین میتواند به گزینهای تبدیل شود که نه به دلیل تصاحب همه جامهای بزرگ، بلکه به واسطه استمرار فوقالعاده، آمار گلزنی و تأثیر فردی خود مورد توجه رأیدهندگان قرار گیرد؛ الگویی که یادآور نخستین دوره توپ طلا در سال ۱۹۵۶ است.
جاناتان ویلسون در گاردین با مرور تاریخچه توپ طلا، انتخاب استنلی متیوز در نخستین دوره این جایزه را با شرایط فعلی هری کین مقایسه کرده است. استدلال اصلی این است که اگر در سالی بدون یک نامزد کاملاً مسلط، رأیدهندگان بار دیگر تصمیم بگیرند استمرار، طول عمر حرفهای و قدرت فردی یک بازیکن را برجسته کنند، مهاجم بایرن مونیخ و تیم ملی انگلیس میتواند یکی از جدیترین گزینهها باشد.
وقتی فوتبال از فرد به سیستم رسید
ویلسون نقطهای نمادین برای شکلگیری فوتبال مبتنی بر سیستم در نظر میگیرد: فینال جام باشگاههای اروپا در سال ۱۹۶۳. در آن مسابقه، جینو پیواتلی، مهاجم پرتلاش میلان که مأمور مهار ماریو کولونا از بنفیکا بود، با خطایی باعث شکستگی استخوان پای این بازیساز شد. در دورانی که تعویض وجود نداشت، کولونا مجبور شد با همان مصدومیت به مسابقه ادامه دهد و میلان در نهایت با نتیجه ۲ بر یک پیروز شد.
این برد از نگاه نویسنده، یکی از نخستین نمونههای بزرگ برتری تیمی بود که ساختار و سیستم را بر توانایی فردی مقدم میدانست. البته فوتبال در دهههای بعد درجات متفاوتی از این رویکرد را تجربه کرد؛ برای نمونه موفقیت رئال مادرید زینالدین زیدان بیش از چلسی توماس توخل یا منچسترسیتی پپ گواردیولا به کیفیت فردی ستارهها متکی بود، اما فوتبال در بنیاد خود بیش از پیش به یک ورزش جمعی تبدیل شد.
همین مسئله جایزهای مانند توپ طلا را تا حدی متناقض میکند. حتی در تیمهای موفق نیز همواره میان درخشش فردی و عملکرد جمعی تنش وجود دارد و گاهی همین اصطکاک میتواند سازنده باشد. در تیمهایی که به اهدافشان نمیرسند، وضعیت پیچیدهتر است؛ زیرا اتکای بیش از حد به یک ستاره ممکن است هم نتیجه توانایی فوقالعاده او باشد و هم نشانهای از ضعف همتیمیهایش یا ساختار تیم.

چرا انتخاب استنلی متیوز عجیب بود؟
وقتی توپ طلا در سال ۱۹۵۶ آغاز شد، این تضاد هنوز به اندازه امروز برجسته نبود. استنلی متیوز در ۳۸ سالگی نخستین برنده تاریخ توپ طلا شد، در حالی که باشگاهش، بلکپول، فصل را در رتبه دوم دسته اول فوتبال انگلیس به پایان رسانده بود؛ ۱۱ امتیاز پایینتر از منچستریونایتد. بلکپول همچنین در دور سوم جام حذفی انگلیس از رقابتها کنار رفته بود.
نامزدهای دیگری نیز پروندههای قابل توجهی داشتند. دانکن ادواردز و تامی تیلور از منچستریونایتد، برت تراوتمن که پس از ادامه دادن فینال جام حذفی با گردنی شکسته همراه منچسترسیتی قهرمان شده بود، آلفردو دیاستفانو که رئال مادرید را به قهرمانی نخستین دوره جام باشگاههای اروپا رسانده بود و چندین ستاره از لیگهای مختلف اروپا میتوانستند گزینههای جدی باشند.
از سوی دیگر، آرای بازیکنان بزرگ مجارستان میان فرنتس پوشکاش، یوزف بوژیک و شاندور کوچیش تقسیم شد. توپ طلا نیز تقریباً یک ماه پس از سرکوب قیام مجارستان و ورود تانکهای شوروی به بوداپست اهدا شد؛ زمانی که دو نفر از این سه بازیکن در مسیر ترک کشور قرار داشتند. با وجود تمام این شرایط، جایزه در نهایت به متیوز رسید.
انتخاب او از منظر امروز بیشتر شبیه نوعی تقدیر از مجموع دوران حرفهای به نظر میرسد. متیوز در آن مقطع ۳۸ سال داشت و پروندهاش الزاماً بهترین مجموعه افتخارات تیمی همان سال نبود. همین سابقه سؤالی بنیادی درباره توپ طلا ایجاد میکند: این جایزه دقیقاً باید به چه چیزی پاداش دهد؛ جامها، عملکرد فردی، استمرار یا ترکیبی از همه این موارد؟
توپ طلا دقیقاً به چه چیزی پاداش میدهد؟
بر اساس معیارهای اعلامشده برای توپ طلا، سه ستون اصلی در انتخاب برنده مورد توجه قرار میگیرند: عملکرد فردی، دستاوردهای تیمی و کلاس ورزشی همراه با بازی جوانمردانه. در توضیح این جایزه همچنین آمده است که برنده کامل باید ترکیبی از استعداد، روحیه ورزشی و برتری در رقابت را به نمایش بگذارد.
اگر فقط تعداد جامها معیار بود، فابیان رویز باید یکی از مدعیان اصلی باشد؛ بازیکنی که در این فصل جام جهانی، لیگ قهرمانان اروپا و لیگ یک فرانسه را فتح کرده است. با این حال، حتی با چنین مجموعهای از افتخارات، دشوار است او را بهترین بازیکن فصل پاری سن ژرمن یا تیم ملی اسپانیا دانست. بنابراین صرف جمعآوری جامها نمیتواند پاسخ مسئله توپ طلا باشد.
از زاویهای دیگر، میتوان استدلال کرد که چنین جایزهای فرصتی برای تقدیر از بازیکنانی است که سطحی استثنایی ارائه میکنند اما لزوماً هر فصل مجموعهای از مدالهای بزرگ را به دست نمیآورند. دقیقاً همین نوع استدلال میتواند پرونده هری کین را در سالی بدون یک نامزد کاملاً بیرقیب تقویت کند.
مشکل پاری سن ژرمن؛ بهترین بازیکن کدام ستاره است؟
پاری سن ژرمن با هدایت لوئیس انریکه بخش زیادی از وابستگی قبلی خود به ستارهها و فردگرایی را کنار گذاشته و به دو قهرمانی متوالی لیگ قهرمانان اروپا رسیده است. با این حال، همین قدرت جمعی انتخاب مهمترین بازیکن تیم را دشوار کرده و سه مهاجم برجسته این تیم هرکدام بخشی از موفقیتهای پاریسیها را نمایندگی میکنند.
عثمان دمبله در رقابت سال گذشته میان ستارههای خط حمله پاری سن ژرمن دست بالا را داشت، اما در فصل جاری میتوان خویچا کواراتسخلیا را برجستهترین بازیکن این تیم دانست. مشکل اینجاست که کشور او به جام جهانی راه پیدا نکرد و در سال جام جهانی این مسئله میتواند در ارزیابی بهترین بازیکن دنیا اهمیت داشته باشد.
از طرف دیگر، دمبله و دزیره دوئه نیز جام جهانی فوقالعادهای نداشتند. در نتیجه موفقیت تیمی عظیم پاری سن ژرمن الزاماً یک نامزد واضح برای توپ طلا تولید نکرده و توزیع کیفیت در تیم لوئیس انریکه، برخلاف برخی دورههای گذشته، تشخیص یک چهره کاملاً مسلط را دشوار ساخته است.
آرسنال و اسپانیا؛ قدرت جمعی بدون یک فوقستاره مشخص
با توجه به سطح رقابت در لیگ فرانسه و امکان استراحت دادن پاری سن ژرمن به بازیکنان خود در مسابقات داخلی برای حفظ آمادگی آنها در اروپا، میتوان استدلال کرد که بزرگترین دستاورد باشگاهی یک تیم اروپایی در فصل گذشته متعلق به آرسنال بوده است. این تیم قهرمان لیگ برتر انگلیس شد و تا فینال لیگ قهرمانان اروپا نیز پیش رفت.
مشکل آرسنال برای توپ طلا همان چیزی است که نقطه قوت این تیم محسوب میشود: عملکرد جمعی. تنها سه بازیکن آرسنال، گابریل، ویلیام سالیبا و دکلان رایس، در فهرست ۳۰ نفره قرار دارند و هیچیک از آنها نیز جام جهانی درخشانی را پشت سر نگذاشتند. در نتیجه حتی یکی از موفقترین تیمهای فصل نیز یک نامزد فردی کاملاً روشن ندارد.
وضعیت اسپانیا نیز مشابه است. این تیم جام جهانی را فتح کرد، اما بخش مهمی از موفقیتش به قدرت جمعی خط میانی متکی بود. لامین یامال در ماههای ابتدایی سال با مصدومیت درگیر بود و رودری، بازیکنی که شاید بیش از هر کس دیگری فلسفه بازی اسپانیا را نمایندگی میکند، در نیمه دوم فصل گذشته حضور محدودی در منچسترسیتی داشت.
پرونده ضعیفتر ستارههای رئال مادرید
رئال مادرید یکی از تنها پنج فصل بدون جام خود در قرن جاری را پشت سر گذاشته است. این مسئله طبیعتاً شانس کیلیان امباپه، جود بلینگام و وینیسیوس جونیور را کاهش میدهد؛ بازیکنانی که در شرایط عادی میتوانستند در قلب رقابت برای مهمترین جایزه فردی فوتبال قرار داشته باشند.
لیونل مسی نیز در جام جهانی لحظات بزرگی داشت، اما حضور او در MLS میتواند بر ارزیابی رأیدهندگان تأثیر بگذارد. نتیجه چنین وضعیتی رقابتی است که در آن تقریباً تمام ستارههای بزرگ فوتبال جهان حداقل یک نقطه ضعف مشخص در پرونده خود دارند و هیچ نامی بهطور طبیعی از بقیه فاصله نگرفته است.
چرا هری کین میتواند از این وضعیت استفاده کند؟
در چنین شرایطی نام هری کین برجستهتر میشود. مهاجم بایرن مونیخ در فصل گذشته برای باشگاهش ۶۱ گل در ۵۱ مسابقه به ثمر رساند؛ آماری که حتی با در نظر گرفتن جایگاه فعلی بوندسلیگا در مقایسه با دورههایی که کارل هاینتس رومنیگه در آن گلزنی میکرد، همچنان چشمگیر است.
کین در جام جهانی نیز ۶ گل به ثمر رساند و در دیدار مقابل جمهوری دموکراتیک کنگو نقشی تعیینکننده داشت. با این حال، انگلیس در مرحله نیمهنهایی جام جهانی حذف شد و بایرن مونیخ نیز در یکچهارم نهایی لیگ قهرمانان اروپا از رقابتها کنار رفت. بنابراین پرونده او نیز فاقد موفقیت کامل تیمی است.
تفاوت کین با بسیاری از رقبا در استمرار عملکرد فردی او قرار دارد. اگر رأیدهندگان در فصلی که هیچ نامزد بیرقیبی وجود ندارد تصمیم بگیرند کیفیت فردی، ثبات در بالاترین سطح و طول عمر حرفهای را بیش از تعداد جامها در نظر بگیرند، مهاجم انگلیسی میتواند از همین نقطه به یکی از جدیترین گزینههای توپ طلا تبدیل شود.
آیا تاریخ ۱۹۵۶ تکرار میشود؟
مقایسه هری کین با استنلی متیوز الزاماً به معنای یکسان بودن شرایط دو بازیکن نیست. نکته اصلی، منطق پشت انتخاب است. متیوز در سال ۱۹۵۶ بدون داشتن بهترین مجموعه افتخارات تیمی، به دلیل جایگاه فردی، استمرار و اعتبار دوران حرفهای خود نخستین توپ طلای تاریخ را دریافت کرد.
حالا ۷۰ سال بعد، توپ طلای ۲۰۲۶ نیز ممکن است در شرایطی تعیین شود که هیچ بازیکنی تمام معیارها را همزمان در اختیار ندارد. در چنین سالی، آماری مانند ۶۱ گل در ۵۱ مسابقه باشگاهی و ۶ گل در جام جهانی میتواند وزن بیشتری پیدا کند و هری کین را به نامزدی تبدیل کند که پروندهاش بیش از هر چیز بر یک ویژگی استوار است: استمرار قدرت فردی در بالاترین سطح.

دیدگاهها