ژان-لوک گدار: سینما با گریفیث آغاز می‌شود و با کیارستمی پایان می‌یابد. . طعم گیلاس نمونه خوبی‌ست تا سبک کار کیارستمی را در آثار بعدی‌اش دنبال کنیم. این کلمات به سبک شخصی کیارستمی بدل شده است. روایت توسط حذف کارگردان حذف می‌شود. اگر یک اثر هنری به یک مثلث متساوی‌الاضلاع بدل شود و هنرمند، اثر هنری و مخاطب سه ضلع از آن را تشکیل دهند کیارستمی در تلاش است که سازنده و یا هنرمند را حذف کند. عباس کیارستمی در آثار اخیرش بیش از پیش از عنصر بازتابندگی استفاده می‌کند. کیارستمی علاوه بر اینکه در تلاش است که به رسانه سینما و به اثری که در حال ساختن است اشاره کند در پی حذف کارگردان نیز می‌باشد. به عبارتی‌دیگر او ضلع سوم یعنی مخاطب را به عنوان سازنده یعنی کسی که حضور اوست که اثر را می‌سازد، می‌داند. او کنش را از درام یا در کل از سینمایش می‌گیرد و سینمایش را معطوف به واکنش می‌کند. طعم گیلاس زمانی آغاز می‌شود که بدیعی از پنجره ماشینش به اشخاضی که در خیابان است نگاه می‌کند. گویی کیارستمی است که به تماشاگران می‌نگرد. دوربین به حدی به بدیعی نزدیک است که کاملا مشخص است که کسی یعنی همان فیلمبردار پهلوی او نشسته است و از همین لحظه کیارستمی به عمل فیلم گرفتن اشاره می‌کند. در عین حال که کنش و واکنشی همچون فیلم‌های کلاسیک و یا حتی مدرن صورت نمی‌گیرد. فقط نگاه رد و بدل می‌شود نگاهی که به دوربین معطوف است. <<فقط نگاه به عکس های این مرد کافیه پی به عظمت درونش ببریم>> درگذشت این بزرگمرد رو به همه هنر دوستان تسلیت میگم.