نیچه می‌گفت که با مرگِ خدا انسان به آزادی میرسه. بشر آزادی [را] تجربه میکنه که در هیچ دوره‌ای تجربه نکرده. اما پس نیچه یک چیز رو ندید و اون کابوس وحشت‌انگیزیست که از این آزادی حاصل انسان میشه. من آزادم که به هر طرف بروم اما هیچ نشانه‌ای وجود نداره. این آزادی میشه کابوس. ژان پل سارتر می‌گفت "از هر طرف روی راه همان است". اما از کدوم طرف برم؟ فوکو هم می‌گفت "مرگ حقیقت آزادی رو [در پی] داره... و با مرگ حقیقت انسان آزاد میشه". اما برای من این سوالِ اگر حقیقت نباشه آزادی بر کدوم بستر باید استوار بشه؟ مثل اون کبوتر کانتی... هوا مقاومت میکنه در برابر پرواز هوا رو برداریم... کانت به درستی فهمید اگر این هوا نباشه این بال زدن اصلاً معنا نداره. اگر حقیقت نباشه آزادی دیگه معنا و مفهوم خودشو از دست میده. دوران ما دوران آخرین انسانه. من و شما همه جزء آخرین انسان هستیم. آخرین انسان به تعبیر نیچه‌ای کلمه «انسانِ کوچک» که در واقع تعبیریست از انسان دوره جدید. (بیژن عبدالکریمی، جهان نیچه‌ای)