مقاله کاربری
ی جن عاشقم شد و هر روز تو خواب اذیتم میکرد تا اینکه کارآگاه پشندی و ساعد از راه رسیدن و نجاتم دادن و آخرش گفتن بختت باز شد میتونی ازدواج کنی! دستامونو بست و قرار بود تبدیل به سوپ کلم بشیم تا اینکه یدفعه مسی ی شوت دقیق کرد اما....
کارآگاه ··۳۳۶ بازدید·۷ دیدگاه
