
مقاله کاربری
پیرزن که حالش بهتر شده بود، گفت: خدا خیرت دهد پسرم. شهردار فلان فلان شده کو تا کمی از غیرت تو یاد گیرد. تا لحظه ای که شهید باکری وسایل را جمع کند و از خانه بیرون برود، پیرزن مشغول دعا کردن مهدی و نفرین شهردار بود! غافل که شهید باکری شهردار است
Ebrahim Madridista··۹۲۱ بازدید·۱۹ دیدگاه