ریمیکس آهنگهای بیم از یاس و سنگ خارا از معین (کاری از یاسین دادور)
یاس
وقتی خیابونا جا مردم شده پر پلیس
مهاجرت میشه تنها میانبر گریز
بهتر اینه که جای لباس پلوخوری
جلو آینه جلیقه ضدگلوله پرو کنی
همه پوستا زبر و کلفتتر اَ کروکودیل
علنیتر از اینه که بخواهیم غلو کنیم
اتاق فکر حقیقتا تَهِ هلفدونی
فَکو پلمپ کنی یا فکِّ پلمپ کنی؟
معین
جای آن دارد که چندی همره صحرا بگیرم
سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم
موبهمو دارم سخنها، نکتهها از انجمن ها
بشنو ای سنگ بیابان، بشنوید ای باد و باران
با شما همرازم اکنون، با شما دمسازم اکنون
یاس
اینه حال ملتی که در اصل تکبهتک حقایقو میبینه اما اَ لای میلهها
لالهها خشکن از اونا که دونسته اسید ریختن به زیر پای ریشهها
اونکه خوابه الان بیدار و برعکس اونی که همواره بیداره، خوابه زیر خاک
کلی خشم فروخورده که ازت ساخت یه سمبل صبر، لال و بیدفاع
کار؟ پا نمیده پام
زمان بی صاحاب یه لحظه واینمیسته بام
فقط به لطف شُربِ باده خیسه کام
خودمو گم کردم من لای گیس یار
تنها شک و تردیده بار کیسههام
تو این کشمکش داره پاره میشه لام
مینویسم با علم به اینکه پانویسه جام
وای به حال اون که افتاد تو دام این صدا
معین
شمع خود سوزی چو من، در میان انجمن
گاهی اگر آهی کشد، دلها بسوزد
گاهی اگر آهی کشد، دلها بسوزد
یک چنین آتش به جان، مصلحت باشد همان
با عشق خود تنها شود، تنها بسوزد
با عشق خود تنها شود، تنها بسوزد
یاس
با ذهنیت هار گرسنه
صرف نظر از اینکه چه کاری درسته
مثل همگان واسه غم نان میدویی
مثل اسبی که زوری شده یار درشکه
دلیل رفتن جاذبهی خارج نیست
نه! علت دافعهی داخله
فراری دادن یک قافلهی غافله
یه مریض مُسری پی جامعهی سالمه
خونه سراسر جدل، بحث، آشوب
پدر که به ما داد فقط اخمهاشو
بچههای دوستشو بغل کرد با شوق
به ما که میرسید کمربند وا شد
شک و شُبهه جای ایمان
یه مغز مونده لای سیمان
و کله گندههای بینام
به سمت قلّههای ایران، هومم😏
خب اصل کاری توپ جمع کنه
اون چوپونه که میخواد آدمارو گوسفند کنه
وظیفه مسئول فقط دستور به سرکوب اونه
که بهش وظیفهها را گوشزد کنه و لاغیر
این آدما رو شکار دیده برای صید
شعار میده فردا بله، الان خیر
وقت جواب به ارباب رجوع سرا غیب
و ما بین ناگفتهها کلافهایم
معین
من یکی مجنون دیگر، در پی لیلای خویشم
عاشق این شور و حال عشق بیپروای خویشم
تا به سویش ره سپارم، سر ز مستی بر ندارم
من پریشانحال و دلخوش با همین دنیای خویشم
یاس
خب اصل کاری توپ جمع کنه
اون چوپونه که میخواد آدما رو گوسفند کنه
وظیفه مسئول فقط دستور به سرکوب اونه
که بهش وظیفهها را گوشزد کنه و لاغیر
این آدما رو شکار دیده برای صید
شعار میده فردا بله، الان خیر
وقت جواب به ارباب رجوع سرا غیب
و مابین ناگفتهها کلافه ایم
همه از دم کُفری،
شخصیتهای بی ثُباتِ چندقطبی
کار ما داره میگذره از بطری
دادا کالیبرو ول کن ما همقُطریم
چنگیزوار اومده از ریشه بکنه
اونی که مالید صد سال راهو میره یهشبه
ما مثل پروانه نشستیم خیره به شمع خاموش که یک خبر بد دیگه بشنویم
پیلهی من به دیدهی حق
حتی میکشه صمغ از شیرهی سنگ
ولی یه سواله که ضمیمه شعرمه،
اینه که آیا بینش کم از بیم شکمه؟