طرفداری - سال1954 میلادی؛ آلمان به نوعی منزوی ترین کشور دنیا شده است و طی 10 سال پس از جنگ جهانی دوم علاوه بر تلفات انسانی و غرامت های سنگین، تقریبا هرچه داشته را از دست داده بود و در آغاز راه ساخت شهرها و پیشرفت بود،  اما تیم ملی فوتبال این کشور به جام جهانی می‌رود تا اعاده حیثیت کند. همه به تمسخر به ژرمن ها نگاه می‌کردند چرا که آلمان حتی لیگ فوتبال حرفه ای هم نداشت و 23 بازیکن این تیم بازیکنانی بودند که شغل و درآمد اصلی آن‌ها از راهی دیگر بجز فوتبال تامین می‌شد و مطبوعات آن‌ها را آماتور خطاب می‌کردند، ولی سپ هربرگ با کمک فریتز والتر، هلموت ران و دیگر بازیکنان به اصطلاح آماتور، اراده و غرور آلمانی خود را جهانیان ثابت کردند.

جبر زمانه آن ها را در گروهی به بازی گرفت که مجارستان با پوشکاش افسانه ای در آن قرار داشت، مجارها در سه مسابقه مرحله گروهی 17 گل به ثمر رساندند که هشت گل آن سهم آلمان بود اما سه گل هم دریافت کردند که اتفاقا آن سه گل هم سهم آلمان بود. مانشافت بعد از شکست 8-3 پا پس نکشید، از مرحله گروهی صعود کرد و تا فینال بالا رفت و با شکست مجارستان قهرمان جهان شد تا گزارشگر انگلیسی این بازی جمله معروفی به زبان بیاورد: هیچوقت ژرمن ها را دست کم نگیرید.

این قهرمانی برای آلمان ها بسیار حیاتی بود چرا که به خود باوری لازم رسیدند و پس از آن، همیشه در عرصه های مهم فوتبالی حرفی برای گفتن داشتند. در فینال 66 نیز با توپی که هیچوقت گل نشد به انگلیس باختند اما آن‌ها همیشه قویتر از قبل باز می‌گردند. هشت سال بعد  در سرزمین خودی به لطف حضور ستارگانی نظیر بکن باوئر، برایتنز، مولر و بسیاری دیگر توانستند دومین بار فاتح شوند و 16 سال بعد نیز دوباره قهرمانی خود را تکرار کردند. این را نیز اضافه کنید که در سه دوره ای که بین دو قهرمانی آلمان برگزار شد آن ها دو بار نائب قهرمان جهان نیز شدند. ولی پس از سال 90 در جام جهانی ناکام بودند.

ژرمن ها تا سال 2002 خوب پیش رفتند ولی پس از آن، با فاجعه ای که در یورو 2004 برای آن‌ها رقم خورد، یک بازسازی اساسی در تیم خود آغاز کردند و پس از آن دو بار سوم جهان شدند، یک بار نائب قهرمان یورو و یک بار نیز در مرحله نیمه نهایی یورو 2012 از دور رقابت ها کنار رفتند. اما مشکل کجاست چرا ژرمن ها در حساس ترین مراحل به اصطلاح کم می‌آورند، چرا در بازی ای که باید پیروز شوند شکست می‌خورند؟ آیا مشکل آن‌ها تنها فنی است؟

آلمان طی این سال ها یک تیم یکدست و منسجم داشت، با بازیکنانی جوان و با انگیزه که در همه بازی ها بجز یک بازی همه تیم ها را به راحتی شکست می‌دادند ولی وقتی عقب می‌افتند پریشان می‌شوند، احساسات بر منطق غلبه می‌کند و بازی را در نهایت واگذار می‌کنند.

بازی هلند - آلمان در اروپا به نبرد خیر و شر معروف است. آلمان شر می‌شود و هلند خیر.

ژرمن ها را نماد شرارت می‌دادند، مردمانی سخت کوش که برای چیزی که می‌خواهند تا سر حد مرگ می‌جنگند، شکست برای آ‌ن‌ها تعریف نشده، شکست یعنی مردن. حتی در یکی از منفورترین و البته آلمانی ترین افراد تاریخ هم این صفت وجود داشت، هیتلر قبل از اینکه شکست را قبول کند خود را کُشت. تیم ملی آلمان نیز در سال های نه چندان دور اینگونه بود، آن‌ها وقتی مقابل انگلیس قرار می‌گرفتند نفرتی دیرینه درونشان بود که آدرنالین را در بدن آن‌ها منتشر می‌کرد و دو برابر آنچه که باید تلاش می‌کردند تا نشان دهند ما بهتر هستیم. وقتی به مصاف هلند می‌روند داستان طور دیگری است و وقتی مقابل ایتالیا هم قرار می‌گیرند دلشان از داغ شکست های گذشته زخم دیده است. آلمان‌ها مغرورند و این غرور آن‌هاست که باعث پیشرفتشان می‌شود. می‌خواهند در همه چیز بهترین باشند والبته تا حدود زیادی نیز موفق بوده‌اند.

تیم ملی فعلی آلمان کمتر نشانی از تعصب، غرور و اراده آلمانی دارد، فوتبال امروزی را تجربه کردند اند و قبول دارند که شکست بخشی از بازی است. اگر لام، شواین اشتایگر و نویر را فاکتور بگیریم، کمتر نشانی از بازیکنان دهه 70 ، 80 و حتی 90 را در این تیم می‌بینیم. برای دیدن نمادهای تعصب زیاد دور نروید، الیور کان و میشائیل بالاک نزدیک ترین نمونه های آن‌ها هستند. شاید یکی از دلایل این امر، حضور شمار زیادی از بازیکنان است که اصالتاً اهل سرزمین ژرمن ها نیستند. خون و ژن یک آلمانی را نمی‌توان در کلاس های درس و مکتب فوتبال آلمان عوض کرد.

از صحبت های من برداشت بد نکنید، این مشکل تنها مختص به آلمان نیست، در تمام تیم های ملی آن تعصب به پیراهن ملی کمتر شده، این از آلمان بعید است که تعصب آن‌ها سال هاست زبانزد خاص و عام است، یک ژرمن واقعی نسبت به آنچه بر تن دارد احساس غرور می‌کند چون دیگران با این پیراهن افتخارات بساری آفریدند. الیور کان در این مورد سخن زیبایی گفت است:

- تیم ملی آلمان نباید از وارد شدن به هیچ تورنومنتی هراس داشته باشد. ما همیشه نشان داده ایم که هر وقت بخواهیم می‌توانیم به آن چیزی که می‌خواهیم برسیم.

تیم ملی فعلی آلمان آن شرارت، آن حس جنگجویی، آن حس تنفر و آن حس انتقام سابق را ندارد. لوو وظیفه سختی دارد باید این احساسات رو دوباره زنده کند، می‌تواند مثل اتوره‌ هاگل در یونان، برای ژرمن ها فیلم گلادیاتور را به نمایش بگذارد. اما چرا گلادیاتور؟! او ایتالیایی است و یک شخص است. آن‌ها لقبشان مانشافت است، یعنی تیم، پس بهتر است فیلم فوتبال نسل های گذشته این تیم را بگذارد، فیلم تیمی که با عشق بازی میکرد، فیلم بکن باوئر و الیورکان را که با شکستگی استخوان بازی کردند، فیلم کری خوانی ها ماتئوس، فیلم تعصب رودی فولر و فیلم تیز هوشی گرد مولر. ژرمن ها یک نفره چیزی را کسب نکرده اند، آن‌ها مانشافت هستند.

* طبق بررسی های انجام شده با کامپیوتر توپ جف هورست، در وقت اضافی فینال 66 از خط دروازه عبور نکرد.

* سایمون کوپر عنوان نبرد خیر و شر را برای بازی آلمان - هلند در کتاب خود در نظر گرفت.