با درود 

 

طرفداری_ این فرسته به اختصار سعی در بررسی فرقه مرموز اسماعیلیان خواهد داشت. فرقه ای پر رمز و راز که تا حدودی آن را بارها و بارها در بازی های ویدیویی تحت عنوان Assassin's creed تجربه کرده ایم اما نمیدانستیم که ریشه این نام از کجا آمده است. فرقه اسماعیلیان یا حشاشین فرقه ای تندرو و متعهد به ایدئولوژی خود بودند که تا سرحد مرگ از عقاید خود دفاع می کردند.

با ما همراه باشید....

 

ایدئولوژی اسماعیلیان چه بود؟

 

اسماعیل فرزند بزرگ امام جعفر صادق ششمین امام شیعیان بود که در زمان حیات پدر وفات یافت. هرچند پدر بارها بر این امر صحه گذاشت و پسر دیگرش را به جانشینی خود برگزید ولی جمعی از شیعیان آن را نپذیرفتند و اسماعیل را به عنوان امام غائب (مهدی موعود) خویش نام نهادند. بعد ها شخصی به نام عبدالله میمون از این عقاید سود جست و مذهب جدیدی به نام اسماعیلیه به وجود آورد و داعیانی به اطراف فرستاد تا پیروان بیشتری یابد. بعد ها پیروان این مذهب چنان قدرت و اعتباری یافتند که در مصر برای خود خلافت خلفای فاطمی را ایجاد نمودند و از سال ۳۰۲_۵۶۵ هجری قمری در آن سرزمین حکومت نمودند. اسماعیلیان در مصر شهر قاهره را ساختند و آن را پایتخت خویش نام نهادند تا سرانجام در سال ۵۶۴ هجری قمری صلاح الدین ایوبی سلسله خلفای فاطمی را از میان برداشت.اسماعیلیان عقاید عجیب و شگفت انگیزی داشتند یکی از این کارها همانگونه که توضیح داده شد ترور مخالفانشان بود. در سال ۴۷۳ هجری قمری حسن صباح به عنوان یکی از داعیان این فرقه، از مصر به ایران آمد و ده سال بعد قلعه الموت (واقع در قزوین کنونی) را که به آن آشیانه عقاب می گفتند به تصرف خویش درآورد و شروع به تبلیغ فرقه اسماعیلیان کرد و مردم را از اطراف و اکناف به سراغ او آمدند و مذهب اسماعیلیه را پذیرفتند.

 اسماعیلیان بنیانگذار تروریسم بودند ؟!!  

پایه گذار نخستین گروهک تروریستی سازمان یافته جهان را می توان حسن صباح (بنیانگذار اسماعلیان در ایران یا همان باطنیان یا حشاشین) نامید. حسن صباح این مرد باهوش و دانا در طول مدت زندگی خود تشكيلات عظیم و سازمان یافته بسیار منظمی را بنیاد نهاد. یکی از اقدامات وی ایجاد قلعه های آموزشی در نقاط مختلف ایران بود که در آن قلاع به تربیت و پرورش نیروهای فدائیان مطلق پرداخته می شد. فدائیان مطلق آموزش می دیدند که چگونه دشمنان را غافل گیر کرده و تنها با یک یا دوضربه به قتل رسانده بگریزند. قبل از ترور، شخص خنجری را به همراه یادداشتی بالای سر طرف قرار می‌داد و او متوجه می‌شد که مورد دشمنی اسماعیلیان قرار گرفته‌است. آنان همیشه جوهر تریاک همراه خود داشتند تا در صورت دستگیری زنده به دست دشمن نیفتند. فدائیان مطلق از آگاهان بودند، وضع مالی خوبی داشتند و به هر لباس و کسوت در می آمدند تا در انجام ماموریت پیروز گردند، آنان بعد از اینکه جهت انجام مأموریت از قلعه خارج می شدند دارای نام مستعار می شدند که فقط رئیس قلعه از آن خبر داشت. فدائی مطلق ابتدا باید مقطوع النسل میشد تا هیچ گاه هوی و هوس بر او غلبه نکند و وی را از انجام ماموریت باز ندارد. در این که مثله کردن یک مرد و او را برای همیشه از عشق محروم کردن ، بر خلاف انسانیت است تردیدی وجود ندارد اما نتایجی که فرقه باطنيه ( مكتب حسن صباح) از خواجه کردن فدائیان مطلق میگرفت نشان میدهد که نظریه سران أن فرقه بی پایه و اساس نبوده است. چون هرگز اتفاق نیفتاد که یک فدائی مطلق هنگامی که برای انجام کاری میرفت دچار تردید شود و از نیمه راه برگردد یا بگریزد و در شهری سکونت نماید که دست پیروان فرقه باطنيه به آنها نرسد. این روش موقتی نبود بلکه مدت یک قرن به طول انجامید.

 

ریشه واژه اساسین (Assassin) و حشاشین چیست؟

 

حشیشیه یا حشّاشین نامی است که مخالفان مسلمانِ اسماعیلیانِ الموت (واقع در ایران_قزوین) بر آنان نهادند و سرانجام در زبان‌های اروپایی به گونه‌های مختلفِ کلمه اَسَاسین بدل شد.حشاشین (به انگلیسس: Assassin) نامی است که صلیبیون و اروپائیان قرون وسطی به باطنی‌ها (اسماعیلیان) در دوران الموت، که گسترده حکمرانی‌شان، ایران و سوریه را به مرکزیت قلعه الموت شامل می‌شد، استفاده می‌شود که البته حشاشین یک تاریخچه پیش از حسن صباح هم داشته که در تاریخ مدفون شده که میگویند هدفی والا و روحانی داشتند. نام حشاشین توسط صلیبیون از سوریه به اروپا منتقل شده و در شکل‌های گوناگون ادبیات غربی جنگ های صلیبی، در متون عبری و یونانی به کار رفته است. حشاشین در واقع (افراد معتقد و پایبند به دین) نام داشتند که غربی‌ها آن را سهوا به مشتقی از کلمه حشیش نسبت دادند.

باطنی‌ها یک گروه شیعی مهم بودند، در اروپا سده میانه به اسم «اساسین» معروف شدند.ممکن است این نظریه به وجود بیاید که کلمه حشاشین از کلمه اساسین گرفته شده باشد در صورتیکه در زمان حسن صباح مسلمانان هنوز با فرنگی‌ها آنگونه مناسباتی نداشت که از آنان اصطلاحاتی اقتباس نمایند بنابراین حشاشین از کلمه اساسین گرفته نشده بلکه کلمه اخیر از طرف فرنگی‌ها اقتباس گردیده است و حشاشین بر خلاف باور عامه و برخی از صاحبنظران به معنی کسانیکه حشیش می‌کشیدند و بعد از آن دست به اعمالی چون قتل می‌زدند نیست، این نامگذاری از اصطلاح حشاش که خود مشتق از واژه حشیش به معنای داروساز (گیاه شناسان) ریشه گرفته‌است که در قرون چهارم و پنجم خورشیدی در کشورهای اسلامی و بخصوص در ایران دارو فروشان را بنام حشاشین میخواندند و در بعضی از شهرهای بزرگ ایران بازاری به نام بازار حشاشین (دارو فروشان) وجود داشت. جنگجویان صلیبی و وقایع نگاران غربی آنها، که در دهه‌های آغازین قرن ۱۲ م درخاور نزدیک با اعضای این فرقه مذهبی برخورد کرده بودند، این اصطلاح را رواج دادند. اروپایی‌های سده میانه که از دین اسلام و اعتقادات و اعمال دینی مسلمانان اطلاعی نداشتند، یک سلسله داستان‌های به هم پیوسته را نیز دربارهٔ کارهای مرموز و سری حشاشین و رهبر آنها، حسن صباح (که پیرمرد کوهستان می‌نامیدند) شایعه ساختند. با گذشت زمان، افسانه حشاشین در روایت مارکوپولو به اوج خود رسید.

روایت مارکوپولو از حشاشین (اسماعیلیان)

 

به گفته مارکوپولو به دستور رهبر حشاشین به گروهی از جوانان ماده مخدر می‌خوراندند و در حالت بیهوشی با چشمانی بسته آنان را به باغی بسیار زیبا منتقل می‌کردند که در آن جویهای شیر و عسل جاری بود و دختران زیباروی در آن به دلبری مشغول بودند. پس از گذشت چندین روز از سکونت جوانان در این بهشت ساختگی دوباره به آنان داروی مخدر خورانده و به نزد رهبر گروه می‌بردند. در این هنگام رهبر از آنان می‌پرسید که: "کجا بودید؟" جوانان همگی پاسخ می‌دادند: "در بهشت!" سپس رهبر حشاشین به آنان می‌گفت که به خواست من بود که شما وارد بهشت شدید و اگر می‌خواهید دوباره به آنجا بروید باید آنچه را که من امر می‌کنم به جای آورید. در این هنگام جوانان برای ورود دوباره به بهشت حاضر به هر گونه جانفشانی برای رهبر خود بودند. اما این داستان‌ها خالی از دروغ و ابهام نیست.اساس یک ارتش بر مبنای نظم و انظباط است. شراب و زن های زیبا و حشیش چنان انظباط ارتش را از بین می برد که هیچ سربازی از افسر اطاعت نمیکند و هیچ افسری در پی اداره کردن سرباز های خود نیست.چنین ارتشی یک سال هم دوام نمی آورد اما ارتش باطنی حسن صباح دویست و پنجاه سال با اعراب مبارزه کرد.تمامی داستان های مربوط به بهشت مصنوعی دروغی بیش نیست که توسط مخالفان شیخ حسن صباح از جمله خلفای عباسی منتشر شده اند. بی‌محابا بودن آن‌ها باعث شد در رابطه با عمل آن‌ها در تاریخ افسانه‌سازی شود. به خاطر وحشت عمومی عده‌ای از اسماعیلیان را با اسامی مثل باطنیه «مردان باطن، معنی باطنی متون» ملاحده «کفار» و در سوریه حشاشیه «استفاده‌کننده از حشیش» خطاب می‌کردند. صلیبی‌ها از این نام، واژه (به انگلیسی: Assassin) را ساختند که به معنی آدم‌کش است؛ این اسم برای اسماعیلیان نزاری به کار می‌رفت و پس از آن برای کسانی که مرتکب قتل‌های عمومی می‌شدند؛ همچنین باعث سوتفاهمات بسیاری شد، مثلاً می‌گفتند فداییان حشیش را مصرف می‌کنند تا بهشت را در جلو چشم خود مشاهده کنند و برای رسیدن به آن دست به قتل بزنند، یا با استفاده از آن عقل خود را از دست می‌دادند، در حالی‌که این عمل نیازمند صبر و شکیبایی بود. هانری کوربن معتقد است افسانه‌هایی که درمورد فدائیان شکل گرفته بخاطر خیال‌پردازی‌های صلیبیان و مارکوپولو است. در قرن ۱۹ میلادی، جوزف فون هامر اعمالی را به اسماعیلیان نسبت داد که اروپائیان به فراماسون‌ها نسبت می‌دادند؛ در نتیجه در سال ۱۸۱۸ میلادی، «کتاب تاریخ آدمکشان» نوشته‌شد و در سال ۱۸۳۸ میلادی، س. دساسی نیز «کتاب شرح دیانت دروزیان» را نوشت و سعی کرده واژه آدمکشان (Assassin) را مشتق شده از واژه حشاشین بداند.

 نظریه سه یار دبستانی از ادوارد فیتزجرالد 

 

در داستان سه یار دبستانی، که ادوارد فیتزجرالد بر دیباچه ترجمه انگلیسی رباعیات خیام آورده است، خیام، خواجه نظام الملک و حسن صباح، ارتباط داده شده‌اند. ادعا بر این است که این سه شخصیت، یاران دبستانی بودند که هم قسم شدند که هرکدام زودتر به مقام و منصبی رسیدند، دیگران را یاری دهند. از این سه،نظام الملک نخست منصب یافت و به وزارت سلجوقی رسید. وی عهد خویش را نگه داشت و برای خیام مشاهره‌ای منظم برقرار کرد و به حسن صباح مقام عالی در دستگاه حکومت واگذاشت. اما دیری نپایید که میان صباح و نظام الملک اختلاف افتاد و خواجه سرانجام توانست با خدعه و فریب، حسن را در چشم سلطان سلجوقی خار کند. حسن سوگند یاد کرد که انتقام بگیرد؛ لذا راهی مصر شد و در آنجا بر اسرار مذهب اسماعیلی آگاه شد، و بعداً شاه مصر بخاطر ترسی که از حسن داشت به او اموالی داد تا آنجارا ترک گوید و سران آن زمانِ فرقه اسماعیلی به او یارانی کار کشته دادند. سپس وی به همراه یاران خویش به ایران بازگشت و فرقه‌ای تشکیل داد که با قتل‌ها و آدم‌کشی‌های خود دولت سلجوقی را به هراس انداخت. با توجه به منابع تاریخی این داستان را همیتوان بی اساس دانست، زیرا که تاریخ تولد و مرگ خیام,خواجه نظام الملک و حسن صباح به گونه‌ایست که آنها نمی‌توانستند در مدرسه با یکدیگر عهد برادری ببندند.

قلعه الموت پایگاه فرقه اسماعیلیان 

ظهور حسن صباح در ایران

توضیحات بیشتر پیرامون شخص حسن صباح بماند در فرسته ای جداگانه........

 

خرد و اندیشه نگهدارتان ????